شبکه های اجتماعی
خبرنامه
پست الکترونیک
تلفن همراه

پنجشنبه 30 آبان 1392
0

اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)

مقدمه :
به طور قطع یکی از ویژگی‌های امام خمینی‌ (ره) آگاهی از تاریخ بود، این مسأله با نگاهی اجمالی به سخنان امام که مملو از استشهادات‌ تاریخی است کاملا روشن است‌. طبعاً چنین آگاهی تاریخی در کنار ده‌ها عامل فکری و تربیتی دیگر، به عنوان یک عامل در تکوین شخصیت عظیم امام به حساب می‌آید. نتیجه این امر پیش‌بینی‌های خاص سیاسی حضرت امام بود که برای بسیاری دیگر حتی قابل تصور نیز نبوده و درست در همین مورد و نظایر آن است که امام از سایرین ممتاز گردیده است‌.

وجود آگاهی تاریخی در درون شخصیت فکری امام باعث شد تا امام از ابتدا نه تنها به صورت یک شخصیت سیاسی خود را وارد صحنه کند بلکه به عنوان یک رجل سیاسی موفق‌، دست تمام مخالفین و توطئه‌گران را شناخته و آنان را به موقع در برابر عمل انجام‌ شده قرار دهد. لازمه داشتن موضع تهاجمی‌، آن هم موضعی که همراه با غلبه و پیروزی باشد تنها وقتی میسر است که فرد نسبت به ‌تجارب تاریخی مربوط با تاریخ معاصر جهان و کشور خویش مطلع باشد.

امام با دارا بودن هشیاری تاریخی نه چون ساده انگارانی که تنها اطراف خویش را، آن هم ظاهرش را می‌بینند بلکه با تسلط بر زوایای‌ مختلف تاریخی و سیاسی جامعه و توجه به عمق تحولات اجتماعی‌، توانست رشته کار را به دست گرفته و آن را هدایت کند.

کتاب‌هایی که از حضرت امام به رشته تحریر درآمده به خوبی نگرش تاریخی امام را نسبت به مسایل مختلف و از جمله مسایل معاصر در دوره دیکتاتوری نشان‌ می‌دهد، داشتن یک نگرش سیاسی و مطرح کردن مسایل مختلف فکری در یک قالب تاریخی‌، نشان‌دهنده عمق نگرش تاریخی‌ امام است‌. البته امام مورخ نیست اما به عنوان یک متفکر، از تاریخ به شکل مناسب خود برای رسیدن به مقاصد سیاسی بهره‌گیری می‌کند.

نگاه امام به تحولاتی که در زمان حیات ایشان رخ داده یک نگاه سیاسی ـ تاریخی بوده و بدین جهت دقیقاً بعدها از آن‌ها در جریان‌ هدایت و رهبری انقلاب عظیم اسلامی ایران به خوبی استفاده شده است‌. آن تجربه های تاریخی، بخشی از شخصیت سیاسی امام را ساخته و در عمل تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر سیاست ایشان در اداره انقلاب و کشور داشته است.

مفهوم شناسی

مفهوم دین
نظر به این که در این پژوهش، دین اسلام مد نظر بوده است، می‌توانیم آن را در قالب مجموعه‌ای از آرای نظری، آرای ارادی و افعال تعریف کنیم. مقصود از آرای نظری، آرا و اندیشه‌هایی است پیرامون آن دسته از واقعیت‌ها که از حوزه تصرف و اراده انسانی خارج هستند. خداشناسی، فرشته‌شناسی، هستی‌شناسی، انسان‌شناسی، راهنماشناسی و آخرت‌شناسی از مهمترین بخش‌های دین اسلام است. منظور از آرای ارادی، دیدگاه‌‌ها و اندیشه‌هایی است پیرامون آنچه انسان باید انجام دهد یا نباید انجام دهد. بایدها و نبایدهای دین در عرصه زندگی اجتماعی، در همین بخش قرار می‌گیرد. مقصود از حوزه افعال هم این است که در دین اسلام، تمام رفتارها در جهتی تنظیم شده‌است که انسان را در رسیدن به سعادت اخروی یاری نماید.
از منظر حضرت امام (ره) دین اسلام برنامه الهى جامع سعادت دنیوى و اخروى کلیه افراد بشر درحوزه حیات اجتماعى و خصوصى آن‌هاست. این تعریف در کلمات متعددى از ایشان بیان شده که واضح‏ترین آن مطلب زیر است:
«اسلام مکتبى است که برخلاف مکتب‏هاى غیرتوحیدى، در تمام شؤون فردى و اجتماعى و مادى و معنوى و فرهنگى و سیاسى ونظامى و اقتصادى دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته و لو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادى و معنوى نقش دارد فروگذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها کوشیده است.»[1]
از بیان فوق، چند نکته مرتبط با بحث حاضر استنباط مى‏شود که از این قرار است:
الف- اسلام مکتبى توحیدى بوده و خود قائم به هویتى منحصر به فرد است؛ بنابراین بین اسلام و مکاتب غیرتوحیدى تفاوت‏هاى اساسى وجود دارد. این تفاوت‏ها موجب شده که حل مسائل اساسى مکتب اسلام در چارچوب هویت خود قابل جست و جو باشد؛
ب- دخالت این مکتب توحیدى در تمامى شؤون متصوّر زندگى انسان‏ها مطلق و عام بوده و کلیه امور آن را در برمى‏گیرد؛ به عبارت دیگر، جهت‌دهى به تمامى نیازهاى انسان‏ها در ابعاد فردى و اجتماعى صورت گرفته است و هر چیزى را باید در این محدوده جست‏وجو کرد.
ج- هدف این مکتب کمک به رشد و تکامل انسان‏ها هم از لحاظ فردى و هم از لحاظ اجتماعى است. با این ترتیب باید انتظار داشت، و این انتظار هم به‌جا خواهد بود، که سیاست نیز از متن چنین مکتبى استخراج شده و اعمال گردیده؛ به عبارت دیگر، نحوه جهت‌دهى به امور اجتماعى را باید در متن همین مکتب جست‏ و جو کرد.

مفهوم سیاست
فهم درست مفهوم سیاست در فرهنگ اسلامی در گرو فهم وظایف حکومت اسلامی و مقایسه آن با وظایف سایر حکومت‌ها و نیز رسیدن به تمایزات سیاست اسلامی با غیر آن است. به طور کلی می‌توان برداشت‌های مختلفی از سیاست را در مکتب قدرت و مکتب هدایت طبقه‌بندی کرد. در مکتب قدرت، غایت دولت، امور دنیوی است، اما در مکتب هدایت، غایت دولت، امور اخروی است. در اولی، دنیا مقصد است و در دومی، آخرت، مقصد و دنیا منزلگاه .
مفهوم سیاست، در مکتب هدایت عبارت است از: تلاش انسان‌ها در جهت تحقق قانون الهی در روی زمین، به رهبری انبیاء، اوصیاء و اولیاء جهت نیل به سعادت. از همین رو سیاست در فرهنگ اسلامی به تدبیر نیز تعبیر شده است.
حضرت امام خمینی(ره) نیز در یک مورد به طور عمومی به تعریف سیاست پرداخته‌اند و در جای دیگر، به طور خاص و از زاویه ارزشی به مقوله سیاست توجه کرده و گونه‌های مختلف آن را ارائه کرده‌اند.
سیاست به معنای خاص
«سیاست به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجایی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست این در روایات ما برای نبی اکرم (ص) با لفظ «سیاست» ثابت شده است و در دعا و زیارت جامعه ظاهراً هست که «سیاسة العباد» هم هست، در آن روایت هم هست که پیغمبر اکرم مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد.»[2]
امام خمینی در جای دیگر تعریف عام‌تری را از سیاست ارائه می‌دهد که به نظر می‌رسد با بعضی از تعاریف از سیاست در دوران مدرن سازگار باشد. او ابتدا به صورت پرسش مطرح می‌کند که: «مگر سیاست چی است؟» و بعد آن را چنین تعریف می‌کند: «روابط مابین حاکم و ملت، روابط مابین حاکم با سایر حکومت ها»[3]
با مقایسه این دو تعریف از سیاست، به نظر می‌آید که تعریف اول خاص، و تعریف دوم عام است، تعریف اول به جامعه‌ای خاص که همان جامعه اسلامی است توجه دارد لذا امام خمینی در اینجا بر روایات و نصوص اسلامی تأکید دارد، و شاید اشاره به تأمین بعد معنوی سیاست هم باشد. ولی در تعریف دوم، سیاست معنای عام‌تری دارد و شامل سیاست در جامعه اسلامی و غیراسلامی هر دو می‌شود. و این همان سیاستی است که مشترکاً موردنظر سیاستمداران و قانون‌دانان بشری و انبیاء است.

رابطه دین و سیاست
در این مورد لازم است تا تأمل و دقت بیشتری در سخنان امام خمینی(ره) صورت گیرد؛ چرا که ایشان، حتی احکام اخلاقی اسلام را هم سیاسی می‌دانند؛ بر خلاف آن چه عده‌ای پنداشته‌اند. از نظرگاه امام، چون دین اسلام، هدایت جامعه را در همه شئون آن بر عهده دارد، بنابراین، تماماً سیاسی است. به نظر ایشان،‌ حتی آن جایی که دعوت‌های الهی منحصراً مربوط به وظایف و روابط شخصی افراد است، باز هم معنایی اجتماعی و سیاسی دارد .
امام خمینی (ره) می فرماید: «اسلام فقط عبادت نیست فقط تعلیم عبادی و امثال این ها نیست. اسلام سیاست است اسلام از سیاست دور نیست. اسلام یک حکومت بزرگ به وجود آورده است. یک مملکت بزرگ به وجود آورده است. اسلام یک رژیم است یک رژیم سیاسی، سایر رژیم های سیاسی از بسیاری امور غافل بودند و اسلام از هیچ چیز غافل نیست، ‌یعنی اسلام انسان را تربیت می‌کند، به همه ابعاد که انسان دارد.»[4]
اصولاً طرفداران رابطه دین و سیاست معتقدند دین به صورت مجموعه قوانین، ‌تکامل مادی و معنوی در آن تشریع شده و در تمام صحنه های سیاسی، ‌اجتماعی و فرهنگی حضور دارد، اصولاً فلسفه تشریع دین هم همین است. از این رو اگر دین نتواند پاسخگوی نیازهای دنیا و آخرت باشد، ‌با اصل تشریع منافات دارد.
امام خمینی(ره) در این زمینه می فرمایند: «دیانت اسلام یک دنیاست، عبارت تنها نیست و فقط وظیفه بین عبد و خدای تبارک و تعالی و خلیفه و روحانی تنها نیست و همین طور یک مذهب سیاسی تنها عبادی نیست سیاسی هم هست و سیاستش در عبادات مدغم است و عبادتش در سیاست مدغم است یعنی همان جنبه عبادی یک جنبه سیاسی دارد.»[5]
این قوانین الهی همانند دانه های تسبیح با همدیگر پیوند دارند که قوانین عبادی آن آثار سیاسی داشته، قوانین سیاسی اجتماعی آن، آثار عبادی دارند. سیاست جزء دیانت است، ‌این آمیختگی آن قدر عمیق است که بین دین و سیاست وحدت است.

نظر امام خمینی(ره) درباره معتقدان جدایی دین از سیاست‏
در جواب به این مسئله که علیرغم وجود این دلایل متعدد چرا برخی‌ها بر جدایی دین از سیاست اصرار کرده و از آن سخن به میان می‌آورند، امام پاسخ می دهد که این مباحث در برخی منافع استعماری و یا ناآگاهی از اسلام ریشه دارد؛ زیرا جدایی دین از سیاست نوعی بدعت است و ریشه در آموزه‌های قرآن کریم و سیره پیامبر (ص) و ائمه (ع) و تجربه تاریخی اسلام ندارد.
امام معتقد است: «طرح مسئله جدا بودن سیاست از روحانیت، چیز تازه‌ای نیست. این مسئله در زمان بنی‌امیه طرح شد و در زمان بنی‌عباس قوت گرفت. در این زمان‌های اخیر هم که دست‌های بیگانه در ممالک باز شد، آنها هم به این مسئله دامن زدند.»[6]
امام در ادامه اضافه می کنند که: «اگر ما مسلمانان کاری جز نماز خواندن و دعا و ذکر گفتن نداشته باشیم، استعمارگران و دولت‌های جائر متحد آنها هیچ کاری به ما ندارند. شما برو هر قدر می خواهی اذان بگو، نماز بخوان، بیایند هر چه داریم ببرند، حواله‌شان با خدا لا حول و لا قوه الا بالله وقتی که مردیم، ان‌شاء‌الله به ما اجر می‌دهند. اگر منطق ما این باشد، آنها کاری به ما ندارند.»[7]
امام در مورد یکی دیگر از موارد تاثیر‌گذار در اندیشه جدایی دین از سیاست یعنی حکومت‌های وابسته به غرب می فرماید: 
«چپاولگران حیله‌گر تلاش کردند به دست عمال به اصطلاح روشنفکر خود، اسلام را همچون مسیحیت منحرف و به انزوا کشانند. با روزنامه و تبلیغات که از قفقاز و کلکته و مصر و دیگر بلاد شروع شد و به ایران نیز نفوذ پیدا کرد به این کار مشغول شدند و برای سرعت عمل از برخی دیکتاتورها برای این منظور استفاده کردند و آن کس که با تمام مقاصد آن‌ها همراه شد رضاخان بود و پیش از او نیز آتاتورک بود که نقشه های آنها را به طور اجبار و سر نیزه عملی کرد.»[8]

مفهوم سیاست در قرآن و حدیث از دیدگاه امام
روش سیاست‌ها و سیاست‌گذاری ها در قرآن کریم، مصرح، ‌مبین است. در قرآن کریم آیاتی در مورد ضرورت تحقق حاکمیت الهی و اشاره به هرگونه حاکمیت غیرالهی آمده است. بعلاوه قرآن کریم مبارزات متعددی را از برخی از پیامبران بیان کرده که در جهت احقاق حقوق و ایجاد حکومت صالح در جوامع بشری بوده است.
در قرآن کریم همچنین از پیامبرانی که به آنها حاکمیت سیاسی نیز داده شده همچون سلیمان و داوود علیهم السلام یاد شده است‌ و از مسلمین نیز خواسته شده است که از پیامبر اسلام اطاعت کنندکه خود تاکیدی بر این مدعاست که پیامبر اسلام نیز علاوه بر شان پیامبری دارای شان حاکم سیاسی نیز بوده است.
امام خمینی (ره) در این باره می گوید: «سنت و رویه پیغمبر اکرم (ص) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است. زیرا اولاً خود تشکیل حکومت داد. ثانیاً، پس از خود به فرمان خدا تعیین حاکم کرده است. سیره حضرت علی (ع) نیز مؤید همین معناست، چه آن حضرت پس از بیعت مردم با او به دنبال عزل و قتل عثمان، مبادرت به ایجاد سازمان حکومتی و اجرایی نموده و پس از آن حضرت، امام حسن (ع) نیز تا زمان انعقاد صلح با معاویه به مدت شش ماه شیوه پدر و جد خویش را ادامه داده است.»[9]
امام در ادامه می فرماید: «مگر زمان پیغمبر اکرم (ص)، سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده ای روحانی بودند و عده دیگر سیاستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفای حق یا ناحق، زمان خلافت حضرت امیر (ع) سیاست از دیانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟»[10]
امام خمینی(ره) در جایی دیگر می فرماید: «اسلام دین سیاست است (با تمام شئونی که سیاست دارد) این نکته برای هر کس که کمترین تدبری در احکام حکومتی، سیاسی، ‌اجتماعی و اقتصادی اسلام بکند آشکار می گردد، پس هر که را گمان بر این برود که دین از سیاست جدا است نه دین را شناخته و نه سیاست را.»[11]
در قرآن کریم آیات فراوانی در مورد مسائل اجتماعی آمده است: ‌آیه در مورد قصاص قاتل- جهاد و دفاع- امر به معروف و نهی از منکر، ‌قضاء و داوری- زکات- خمس- نماز جمعه که امام آن را صریحاً نمازی عبادی، سیاسی و اجتماعی می‌نامد.
امام خمینی(ره) در این مورد به بیان برخی احکام اسلامی که از چنین ماهیتی برخوردار هستند می پردازند؛ و می فرمایند: 
«شما مگر قرآن را هیچ ندیده‌اید این همه آیاتی که در مورد قتال با کفار و جنگ برای استقلال کشور اسلامی و برای کشور‌گیری در قرآن است بدون حکومت و تشکیلات صورت می گیرد. این همه جنگ‌ها و فتوحات اسلامی بدون حکومت و تشکیلات بوده. بنابراین نظریه تفکیک دین از سیاست با ماهیت احکام اسلام بیگانه است.»[12]
حضرت امام در کتاب البیع جلد دوم می فرمایند: «هر کس اجمالاً به احکام اسلام و بسط آن در جمیع شئون جامعه نظر کند، به عادات که وظیفه بین بندگان و خالق آنهاست، ‌مانند نماز و حج اگر چه این دو نیز دارای بعد اجتماعی و سیاسی مربوط به حیات و معیشت دنیوی است و به قوانین اقتصادی، حقوقی، اجتماعی و سیاسی نظر کند، ‌خواهید دید که اسلام عبارت از احکام عبادی و اخلاقی صرف نیست در آن قوانین مر بوط به مالیات، ‌بیت المال، جزئیات قضا، ‌حقوق جهاد، دفاع و پیمان های بین دولت اسلامی و دول دیگر وجود دارد.»[13]
امام می فرماید: «آن قدر که آیه و روایت در سیاست وارد شده است، ‌در عبادت وارد نشده است.»[14]
عملکرد امام خمینی(ره) که شاگرد صدیقی بر این مکتب بوده اند، نیز بیانگر آمیختگی دین و سیاست است. امام(ره) برخلاف عموم عارفان در سیاست از نمونه‌های شاخص محسوب می‌گردیدند. پس از پیروزی انقلاب نیز هرگز حجم مراجعات و کارهای سیاسی ایشان مانع امور عبادی ایشان نشده است.
امام خمینی در این زمینه می فرماید: «‌رسول خدا (ص) پایه سیاست را در دیانت گذاشته است. رسول الله (ص) تشکیل حکومت داده است و تشکیل مراکز سیاست داده است سایر خلفای اسلام همچنین تشکیل حکومت داده تا آنجایی که به انحراف کشیده نشده بود.»[15]

لزوم تشکیل حکومت در سیره انبیاء و اولیاء   
این معقول نیست که بگوییم در اسلام قوانین سیاسی، اداری و اجتماعی تشریع شده، ‌ولی شارع مقدس اسلام نظری به حکومت و قوه مجریه و قضائیه ندارد.   
امام(ره) در این زمینه می فرماید: «اساساً انبیای خدا مبعوث شدند برای خدمت به بندگان، ‌خدمت های معنوی و ارشادی و اخراج بشر از ظلمات به نور و خدمت به مظلومان و ستمدیدگان و اقامه عدل، عدل فردی و اجتماعی.»[16]
امام در جایی دیگر می فرماید: «حکومت اسلامی همان است که در صدر اسلام بوده و همه طوایف در مقابل قانون، علی‌السواء بودند، ما الآن می خواهیم یک همچو معنایی را مستحق بکنیم که تمام طوایف باشند.»[17]
امام در جایی دیگر می‌فرماید: «شما از کجا می گویید دین تکلیف حکومت را تعیین نکرده اگر تعیین نکرده بود پیغمبر اسلام (ص) چطور تشکیل حکومت کرد؟ و به قول شما در نیم قرن نیمی از جهان را گرفت؟ آن تشکیلات بر خلاف دین بود؟ یا با دستور دین؟ اگر بر خلاف بود، چطور پیامبر اسلام (ص) و علی ابن ابی طالب (ع) خود بر خلاف دین رفتار می کردند؟»[18]

 مفهوم اندیشه سیاسی
اندیشه سیاسی عبارت است از کوشش برای تعیین اهدافی که به‌اندازه معقولی، احتمال تحقق دارد و نیز تعیین ابزارهایی که در حد معقولی می‌توان انتظار داشت موجب دستیابی به آن اهداف بشود.

ماهیت اندیشه سیاسی اسلامی
اندیشه سیاسی اسلام و مسلمانان در جهان معاصر، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. اندیشه تجدید حیات سیاسی در جهان اسلام موجب شد از سویی مؤسسات مطالعاتی در مغرب زمین به بنیادهای فکری سیاسی در میان مسلمانان توجه کنند و از طرف دیگر، محققان مسلمان نیز به ذخایر کهن سیاسی خود نگاهی دوباره بیفکنند. بدیهی است که این پژوهش‌ها و مطالعات، هم سطح نبوده و از نظر روش و محتوا قابل ارزیابی و درجه‌بندی هستند. هدف از پرداختن به این بحث، این است که نگاه این مطالعات و پژوهش‌ها به ماهیت اندیشه سیاسی اسلامی و طبقه‌بندی‌هایی که در این باره ارائه داده‌اند، مورد نقد و بررسی قرار گیرد تا بتوانیم با نگاه روش‌مندتری به بحث درباره تطور اندیشه سیاسی امام خمینی بپردازیم.
این طبقه بندی‌ها از جهتی به دو گروه تقسیم می‌شوند: طبقه‌بندی‌هایی که به ‌اندیشه سیاسی اسلامی پرداخته‌اند و آنهایی که فقط به ‌اندیشه سیاسی شیعه پرداخته‌اند.
فقط طبقه‌بندی بر اساس هدف و غایت است که می‌تواند نشان‌دهنده ماهیت اندیشه سیاسی اسلامی از جمله اندیشه‌های امام خمینی(ره) باشد. بر پایه این طبقه‌بندی، آثار سیاسی اسلامی به هر مذهب و فرقه‌ای که تعلق داشته باشند، در یکی از طبقات ذیل قرار می‌گیرند:
1- اندیشه‌های سیاسی انقلابی؛ که در صدد تغییر کامل اوضاع هستند.
2- اندیشه‌های سیاسی اصلاحی؛ اندیشه‌هایی هستند که از وضع موجود، راضی نبوده، برای رسیدن به وضع مطلوب، ارائه روش می‌کنند.
3- اندیشه‌های سیاسی مبتنی بر سلطه و استبداد؛ که در صدد توجیه وضع موجود هستند.
آنچه می‌توان به عنوان جمع‌بندی در این جا ارائه کرد، این که تطور اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) را می‌توان میان دو گونه اصلاحی و انقلابی تبیین نمود. در حالی که اغلب اندیشه‌های سیاسی علمای شیعه از ماهیتی اصلاحی، در معنای جامعه شناختی آن برخوردار است، اندیشه سیاسی امام خمینی از گفتمان اصلاح عبور کرده، دارای ماهیتی انقلابی به معنای جامعه شناختی آن شده است.
منابع مهم مطالعه ‌اندیشه سیاسی امام عبارت است از: کشف الاسرار، کتاب البیع، مصاحبه ها؛ به ویژه مصاحبه‌هایی که در ایام اقامت در پاریس داشته‌اند و نامه ها؛ به خصوص نامه‌هایی که در اواخر عمر مبارک خود صادر کردند.

منطق تحول اندیشه و عمل سیاسی امام خمینی
به دو روش می‌توان چرایی تحول اندیشه سیاسی حضرت امام را توضیح داد:
1- به طریق طبقهبندی محتوای اندیشه سیاسی اسلام؛ به عبارت دیگر، استفاده از روش گفتمان سازی در حوزه‌ اندیشه سیاسی
2- از طریق فهم مکانیزم اجتهاد در مکتب شیعه و فضای حاکم بر استنباط احکام اسلامی .
بر اساس روش گفتمان سازی، تمامی محتوای اندیشه سیاسی اسلام را که توسط متفکران مسلمان ارائه شده است، می‌توان در سه گفتمان قرار داد: گفتمان تغلب، گفتمان اصلاح و گفتمان انقلاب.
تمامی اندیشه‌هایی که در صدد توجیه نظام‌های سیاسی استبدادی بوده‌اند و برای آنها مشروعیت سازی می‌کرده‌اند، تحت عنوان گفتمان تغلب قرار می‌گیرند.
آن دسته از اندیشه‌ها که در صدد بهبود بخشیدن به اوضاع سیاسی و اجتماعی از طرق مسالمت آمیز و تدریجی بوده‌اند، ذیل عنوان گفتمان اصلاح قرار می‌گیرند.
اما اندیشه‌هایی که سودای تعویض نظام سیاسی داشته‌اند، سازنده گفتمان انقلاب می‌باشند.
بر اساس این روش، اندیشه سیاسی امام، مرکب از گفتمان اصلاح و انقلاب است.
تمام آن چه در اندیشه حضرت امام آمده است؛ همچون پذیرش سلطنت مشروطه، نظارت فقها و ولایت فقیه، همه موجه و قابل توضیح است؛ چرا که محتوای اسلام از دو دسته مسائل تشکیل شده است: دسته‌ای که ثابت است و از آن با عنوان اصول ثابت یاد می‌کنیم و مسائلی که متغیرند و در پناه آن اصول ثابت، متناسب با شرایط زمانی و مکانی مختلف جعل می‌شوند.

گذار از اندیشه سیاسی اصلاحی به ‌اندیشه سیاسی انقلابی
همان گونه که پیش‌تر اشاره شد، در تاریخ اندیشه سیاسی اسلامی و در طبقه بندی ای که بر پایه اهداف مورد نظر این اندیشه انجام شده باشد، سه نوع اندیشه سیاسی سلطه جویانه، اصلاحی و انقلابی دیده می‌شود.
اندیشه سیاسی حضرت امام و به تبع آن، اقدامات سیاسی وی علیه رژیم پهلوی، در یک مقطع از تاریخ اندیشه و عمل سیاسی ایشان، اصلاحی است. اما ایشان تنها به گفتمان اصلاح نمی‌پردازد، بلکه علی رغم همه توضیحاتی که درباره همکاری ائمه و علما با سلاطین جائر دارد، دست از این همکاری مصلحت اندیشانه می‌کشد و حفظ کشور اسلامی را در گرو حرکتی جدید، که عبارت انقلاب، نفی رژیم سلطنتی و تأسیس حکومت اسلامی است، معنا می‌کند. از این رو، در این نوشتار، تأکید اساسی بر اندیشه انقلابی امام و آسیب شناسی انقلابی وی است. در واقع، تحول مهم تاریخ اندیشه سیاسی شیعه که امام خمینی(ره)، بانی و عامل آن در دوره معاصر بود، انتقال از تفکر اصلاحی به تفکر انقلابی است.
اندیشه سیاسی امام از مهم ترین اندیشه‌های انقلابی- اسلامی است که در دوره معاصر، ارائه و عملی شد. اندیشه سیاسی ایشان در راه‌گذر از اندیشه‌های اصلاحی به‌ اندیشه‌های انقلابی دچار تحولی تدریجی شد. این همان نقطه قوت اندیشه سیاسی امام است که به کمک شناخت دقیق اوضاع، شرایط و امکانات و با استعانت از اصل پویای تفکر شیعی، یعنی اجتهاد شکل گرفته است. امام با آن که درک عمیقی از اندیشه‌های اصلاحی داشت، اما آنها را برای وضعیت معاصر مناسب ندید. این بود که با شناخت آسیب ها، آفت‌ها و بیماری‌های موجود در جامعه، سیاست ایران، جهان اسلام و حتی نظام بین الملل، به ارائه راه‌حل‌ها، درمان و آفت زدایی این مجموعه پرداخت و موفق شد با تشکیل جمهوری اسلامی، راه را برای آفت زدایی از مجموعه کشورهای اسلامی و نظام بین الملل باز کند.

اصول ثابت در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)
اندیشه سیاسی منطقی و کارآمد، اندیشه‌ای است که ضمن دارا بودن اصول ثابت، از انعطاف نیز برخوردار باشد.
اندیشه سیاسی، دارای ارکانی است که عبارتند از: تعیین اهداف معقول، تعیین و انتخاب ابزارهای لازم برای رسیدن به هدف و منطقی بودن.
با توجه به این که مشکلات انسان در عرصه سیاست و زندگی و در بستر زمان، نو می‌شود، و بعضاً شرایط و امکانات نیز، در شرایط یکسانی قرار ندارند، می‌بایست اندیشمند و متفکر سیاسی، متناسب با شرایط و امکانات به تعیین اهداف معقول و تعیین مکانیزم‌های رسیدن به آن اهداف بپردازد. حال با توجه به این مقدمه، لازم به ذکر است که بخش‌هایی از آرا، افکار و اندیشه‌های امام بر حسب مقتضیات زمان و مکان و شرایط و امکانات و... دچار تغییراتی شده‌اند، اما نکته حائز اهمیت این است که این تغییرات در دایره اصول ثابتی اتفاق افتاده‌اند که در این جا بدان‌ها می‌پردازیم. اصولی که در این جا قابل ارائه است را می‌توان در این موارد فهرست‌بندی کرد:
1- اصل تکلیف؛ تکلیف گرایی و عمل بر اساس تکلیف و وظیفه شرعی و حتی تغییر رفتار به سبب تغییر وظیفه، جایگاه مهمی در فهم اندیشه و عمل سیاسی حضرت امام دارد. ایشان خود تصریح کرده‌اند که تمامی رفتارهای ایشان بر اساس تکلیف بوده است: «ما بنا داریم به تکلیف عمل کنیم.»[19]
2- اصل مصلحت اسلام و مسلمین؛ حضرت امام، بارها تأکید کردند که اگر مصلحت اسلام یا مسلمین را در عمل خاصی دیدند، اقدام می‌کنند.
3- اصل مصلحت مسلمانان؛ اصل حفظ مصلحت جامعه، مصالح کشور و اسلام و در کل، حذف و دفع مفاسد، مورد اهتمام حضرت امام و متجلی در اندیشه سیاسی ایشان بوده است.
4- اصل دعوت و گسترش اسلام؛ به نظر می‌رسد می‌توان تمامی اقدامات امام را با همین اصل توضیح داد.
5- اصل نفی سبیل؛ مهمترین موضع‌گیری امام در نفی سلطه خارجی علیه تصویب کاپیتولاسیون بود که سرانجام منجر به تبعید ایشان از ایران شد.
6- اصل تقدم اهم بر مهم؛ اساسی‌ترین امر مهم که حضرت امام تقدیم آن را بر سایر امور، پیوسته یادآوری می‌فرمودند، حفظ نظام اسلامی در پرتو حفظ وحدت تمامی اقشار جامعه بوده است.
7- اصل عمل به قدر مقدور؛ روشن است که قدرت، شرط تکلیف است: «لایکلف الله نفساً الّا وسعها»[20] اقدامات امام در چارچوب گفتمان اصلاح و گذر از این گفتمان‌ها به گفتمان انقلاب، با توجه به اصل عمل به قدر مقدور به خوبی قابل توضیح و فهم است.
8- اصل عدالت؛ عدالت در سطوح مختلف، اصلی پذیرفته شده و لازم الرعایه است. تأکید عدالت اجتماعی در فرمایشات امام، جایگاه بسیار مهمی دارد.
9- اصل ضرورت حکومت؛   
10- اصل ولایت الهی؛   
11- اصل تدریج؛ اصل تدریجی بودن امور در اندیشه امام مورد تأکید قرار گرفته است؛ به گونه‌ای که ایشان در جایی به تدریجی بودن امور از نظر قرآن استدلال کرده است: «در قرآن هم کارها به تدریج انجام گرفته است.»[21]
12- اصل در نظر گرفتن مقتضیات زمان و مکان؛ بحث زمان و مکان و شرایط و مناسبات اجتماعی، از عوامل تأثیرگذار بر اندیشه امام بوده است. ایشان در این رابطه می‌فرمایند: «زمان و مکان، دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند.»[22]
13- از همه مهمتر، اصل اجتهاد که در واقع، اصل مادر و حاکم و جهت‌دهنده به همه اصول یاد شده است. همچنین ممکن است اصول دیگری نیز وجود داشته باشند.
بنابراین با توجه به مباحث ذکر شده، می‌توان نتیجه گرفت که ‌اندیشه اصلی امام در باب حکومت دینی، تأسیس حکومت ولی‌فقیه عادل جامع الشرایط است؛ چرا که امام بر این مطلب حتی در کشف الاسرار هم به صریح‌ترین وجه تأکید کرده بود؛ به این تعبیر که: «هر چه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است برای آنها (یعنی فقها) هم ثابت است.»[23] این اندیشه، امام را در ردیف اندیشه پردازان انقلابی قرار می‌دهد .
به هر حال می‌توان امیدوار بود که برخی از مسلمانان در پرتو اندیشه‌های اصلاحی امام به سوی اندیشه‌های انقلابی حرکت کنند. غفلت از اندیشه‌های اصلاحی، ما را به‌ اندیشه‌های انقلابی نخواهد رساند. راه ورود به ‌اندیشه‌های انقلابی، گام زدن به طور همزمان در اندیشه‌های اصلاحی است. کاری که امام خمینی (ره) هم در عمل سیاسی و هم در اندیشه سیاسی خویش، توأماً آن را به کار بست.

گذار از فقه سیاسی به کلام سیاسی
در این جا شایسته است به تحول دیگری که در اندیشه سیاسی شیعه در دوره معاصر، با محوریت اندیشه امام خمینی (ره) صورت گرفته است و نیز برخی نتایج و بازتاب‌های اندیشه امام اشاره شود.
امام خمینی (ره)، تجربه بیش از یک سده شکست و ناکامی مسلمانان در مقابله با جهان‌خواران را به خوبی تحلیل و تبیین کرد. مشکلات و معضلات اساسی را دریافت و در تحلیلی دقیق، شیوه و روشی بدیع در تبیین مسائل فقهی، کلامی و فلسفی- عرفانی اسلام در پیش گرفت؛ در حالی که در این راه، فضای غالب را تفکر جدایی دین از سیاست، گریز از حکومت و بی‌توجهی به مسائل جهانی و منطقه‌ای تشکیل می‌داد و چه فریادها و دردها که امام از این فضا و محیط داشت. امام خمینی، اندیشه سیاسی اسلام را در وضعیتی دشوار در خلال مباحث فقهی مطرح کرد، اما این گونه نبود که از چارچوب فقه و اصول فقه خارج نشود، بلکه ضرورت ایجاد حکومت اسلامی به رهبری ولی فقیه را در کلام ثابت کرده، آنگاه فقه را با این اندیشه مشروب ساخت.
کاری که امام کرد، این بود که ولایت فقیه را از قلمرو فقه بیرون آورد و آن را به عنوان یک مسئله کلامی مطرح کرد.
به این ترتیب، اندیشه تأسیس حکومت اسلامی از آغاز مبارزات، مورد نظر حضرت امام بود، ولی اولویت او با ساختن و تربیت عناصر آگاه و یاران همدل بود؛ کاری که در جو آن روز، هم شجاعت می‌خواست و هم نیاز به زمان داشت. فکر تأسیس حکومت اسلامی، اولاً امام و پیروانش را در مقابل نظام ستم‌شاهی پهلوی قرار می‌داد و ثانیاً مانع از آن می‌شد تا شکست‌هایی مانند آنچه در نهضت مشروطه و غیر آن اتفاق افتاد، دوباره تکرار شود. این همه، در کنار لزوم ارائه یک فلسفه سیاسی در مقابل فلسفه سیاسی نظام حاکم، سبب شد تا از سوی حضرت امام خمینی(ره) در اول بهمن سال 1348 در اثنای بحث فقهی مکاسب، موضوع ولایت فقیه، محور تدریس قرار گیرد. انتشار این دروس در قالب کتاب ولایت فقیه و یا حکومت اسلامی و یا عناوین دیگر، مبارزات را وارد مرحله جدیدی کرد و در سطحی وسیع‌تر، تحول عمیقی در حوزه ‌اندیشه سیاسی اسلام به وجود آورد و زمینه را برای ارائه طرح‌های مختلف در ابعاد حکومتی فراهم آورد.
همان‌گونه که پیدایش اصل انقلاب اسلامی با احیای اندیشه سیاسی اسلام، توسط رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی (ره) انجام شد، استمرار آن نیز با تداوم این امکان پذیر خواهد بود و همچنان که بیداری مردم مسلمان ایران با رهبری دینی امام، آغاز شد، بیداری و قیام مردم خارج از این مرز و بوم نیز با هدایت دینی انجام‌پذیر است و این همان صدور انقلاب است.
بنابراین، صدور انقلاب به معنای پاسخ دادن به سؤال‌های فکری بشر تشنه معارف الهی است. و این چیزی غیر از تداوم، پویایی و بالندگی اندیشه اسلامی به‌ ویژه ‌اندیشه سیاسی اسلام ـ که امام راحل، احیاگر آن بوده است ـ نمی‌باشد.
از تحولات مهمی که امام، مسبب آن بود، تحول در حوزه فقه بود. ایشان با این که در مورد روش تحصیل و تحقیق در حوزه‌ها معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری بود و تخلف از آن را جایز نمی‌دانست، ولی معتقد بود که این بدان معنا نیست که فقه اسلامی پویا نباشد. بر همین اساس بر نقش دو عنصر زمان و مکان تأکید داشت. و از همه مهم‌تر این که حکومت را فلسفه عملی تمامی فقه دانست.

مردم سالاری دینی
مردم سالاری دینی ریشه در شکل حکومت جهموری اسلامی دارد. مؤلفه‌های این شکل حکومت قطعاً می‌بایست در اندیشه‌های سیاسی دینی قوام یافته باشد چراکه جمهوری اسلامی بر دو پایه جمهوری و دیگری اسلامیت بنا گذاشته شده است. یعنی شکل حکومت، ساختار سیاسی و نحوه آرایش نهادهای آن جمهوری است اما محتوای آن اسلامی می‌باشد. پس محتوای این شکل از حکومت مردمی در اندیشه‌های سیاسی اسلام قابل تبیین است و هیچ‌گاه در خارج از چارچوب اندیشه سیاسی اسلامی تحلیل‌پذیر نیست.
اسلامی بودن جمهوری در ایران منطبق بر برداشت دینی و ارزش‌های اسلامی است. امام خمینی(ره) می‌فرمایند: «ما تابع آرای ملت هستیم. ملت، هر طوری رأی داد ما هم از آنها تبعیت می‌کنیم. ما حق نداریم و خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام (ص) به ما حق نداده است که به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم.»[24]
سخن فوق در تحلیل از مردم سالاری دینی بیانگر این نکته است که واژه «جمهوری» نماینده حق و حقوق برای شهروندان کشور است، ولی واژه «اسلامی» مشعر به تکلیف و عمل وظیفه شرعی می‌باشد. بی‌تردید باید مهمترین اقدام انقلاب اسلامی را ترکیب جمهوری با اسلام در نظر گرفت. اکثریت مردم کشور مسلمانند و خواهان مشارکت و بیعت با یک ساخت حکومت دینی هستند و مفهوم جمهوری را مقید به اسلام می‌دانند و قانون اساسی نیز که مبتنی بر خواست و اراده همگانی است این مفهوم و گرایش اکثریتی را تایید می‌نماید و در اصول خود از جمله اصل چهارم به محتوای حکومت جمهوری اسلامی اشاره دارد. در این اصل چنین آمده است: کلیه قوانین و مقررات باید براساس موازین اسلامی باشد. نیز در اصل ششم اتکا بر آرای عمومی تاکید شده است و اصول۲۹،۲۰،۲۳،۲۴ و۲۶ به حقوق انسانی، سیاسی، آزادی مطبوعات، احزاب و اشاره دارند.
وجوه مشارکتی مندرج در قانون اساسی از قبیل انتخابی بودن بسیاری از مسولیت‌های نظام، قانونمندی و نهادینه شدن بسیاری از فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نظام، برگزاری انتخابات مسالمت‌آمیز و رقابتی، مشارکت فعالانه مردم و استفاده از امکانات و موقعیت‌های مناسب برای انجام تحولات و اصلاحات لازم در جامعه و ساختار قدرت سیاسی برای توزیع عادلانه قدرت و  بر ریشه‌ای بودن بعد محتوایی پدیده بیعت سیاسی- اجتماعی مردم در مصالح خویش دلالت دارد.
قانون اساسی نیز مظهر نگاه دموکراتیک اسلام به حضور مردم در مسایل اجتماعی و از مصادیق بارز نظام مردم‌سالار می‌باشد و تلاشی است که امام با الهام از مکتب اسلام برای دخالت مردم در تبیین سرنوشت خود به انجام رساندند چراکه بعد هدایت محتوایی مردم سالاری تنها در چارچوب دین و نهادهای قانونی قابل حصول است. نظریه بیعت وجه بارز نظام سیاسی ایران می‌باشد و تعیین جمهوری اسلامی از حیث شکل و محتوا با تاکید بر جمهوریت و اسلامیت نظام برپایه آراء مردم استوار است.
انقلاب اسلامی نیز با نام اسلام و تاکید بر حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود که در همه ارکان نظام استوار است شکل گرفت. برگزاری بیش از بیست دوره انتخابات گوناگون مبین این ادعاست و تداعی بخش این جمله امام خمینی (ره) که می‌فرمودند: «میزان رای ملت است.»[25] از سوی دیگر تاکید بر انتخابات سالم و رقابتی در رفتارهای عملی ایشان در جهت هرچه مردمی‌تر شدن جمهوری اسلامی و تقویت و تعریف صحیح از مردم ‌سالاری دینی بود.
جان اسپوزیتو می‌گوید:«اگر قلب دموکراسی مشارکت سیاسی تا تکثرگرایی و حقوق بشر است، من فکر می‌کنم اسلام نسبت به این مسایل موضع باز دارد و منابع متعددی در معارف اسلامی وجود دارد که از این نظریه حمایت می‌کنند. مشارکت مردم در حکومت و مسایل مرتبط به خودشان و اداره جامعه براساس شریعت، نوعی دموکراسی را سامان می‌دهد و التزام حکومت به ضوابط و احکام اسلامی به عنوان زمینه‌هایی برای مدل اسلامی دموکراسی تلقی می‌گردد.
قانون اساسی و تجربه بیست ساله جمهوری اسلامی، کاملاً شکلی از یک دموکراسی بسیار جدی در دنیا است. از همان روزهای ابتدایی جمهوری اسلامی، مجلس وجود داشته و شکلی از حکومت برقرار شده که در آن رئیس جمهور، قوه مقننه و قوه قضاییه وجود داشته و از هم تفکیک شده‌اند. حتی اختیارات فوق‌العاده رهبری منافاتی با دموکراسی ندارد. وقتی مراد از دموکراسی مشارکت عموم در حکومت و حفظ حقوق انسان‌هاست، با آنچه به عنوان مدل اسلامی دموکراسی نامیده می‌شود، حتی با وجود حق وتوی علمای دینی و با نظارت عالیه ولی فقیه کاملاً سازگار است. این نظارت‌ها و حق وتوها منطقی است.
در حکومت آمریکا هم رئیس جمهور، حق وتو در موارد مهمی دارد. دموکراسی ایران هم یک دموکراسی است و کاملاً عادی است که گروه یا فردی حق وتو و اختیارات بالاتر داشته باشند.»[26] بنابراین، مؤلفه‌های مردم سالاری دینی یعنی جمهوریت و اسلامیت با بهره‌مندی از مفهوم بیعت و کارکرد مشارکتی آن مانعی برای رشد دموکراسی در ایران نیست و در بسیاری از آموزه‌های دینی از قبیل اجتهاد، اجماع، اختیار، شورا، حق انتخاب، مشارکت و مقبولیت نظام سیاسی به سهولت قابل دسترسی است. در واقع باید اذعان داشت که حکومت استبدادی و خودکامه هیچ پایگاهی در اندیشه اسلامی و فلسفه حکومتی اسلام به ویژه شیعه ندارد و زمینه حاکمیت مردم و مردم‌سالاری در آن مبتنی بر ایمان و آرمان اکثریت جامعه است.
مردم سالاری دینی جزء ذات و خمیر‌مایه‌های اندیشه اسلامی است. این واقعیت، ضرورت و نگاه بیشتر به چارچوب نظام اسلامی از درون اندیشه‌های اسلامی را با اهمیت می‌نماید که تبلور این اندیشه در قانون اساسی نیز تدوین شده است. غایت انقلاب اسلامی احیاء مجدد و تقویت پایه‌های مشارکت دینی مردم در چارچوب بیعت عمومی و نهادینه کردن ارکان مردم سالاری دینی است.
تاکید رهبری انقلاب نیز همواره بر ایجاد سازمان‌ها و نهادهای قانونی و تشکیل مجلس شورای اسلامی و استمرار مراحل تدوین و تصویب قانون اساسی و سایر قوانین بود. اکثر انقلاب‌ها در راستای تحقق نهادهای اسلامی- قانونی و تصویب قانون اساسی چندان فعال نبودند و شاید از جهاتی حرکت در این سمت و سو را مخاطره‌آمیز می‌دانستند. اما انقلاب اسلامی در جهت ایجاد نظم و نسق قانونی سرعتی غیرمتعارف داشت و در مدت کوتاهی قانون اساسی که کلیت آن بسیار مترقی و مردمی است تدوین و از طریق همه‌پرسی به تصویب رسید، مجلس شورای اسلامی تشکیل شد و نهادهای قانونی شکل گرفته وکار خود را آغاز کردند.
حضرت امام خمینی(ره) در چارچوب نظام مردم‌ سالار دینی در باب وظایف مردم تاکیدات بسیاری دارند. ایشان معتقد بودند مردم وظیفه دارند تا بر جهت‌گیری‌ها و سیاست‌گذاری‌های دولت در داخل و خارج نظارت کرده و نظرهای مشورتی خود را برای بهبود جامعه و استحکام پایه‌های نظام اسلامی ارائه دهند.
امام راحل در این باره تاکید دارند که: «اگر ملت بخواهد که این پیروزی تا آخر برسد و به منتهای پیروزی که آمال همه است، برسد، باید مواظب آن‌هایی که دولت را تشکیل می‌دهند، آن که رئیس جمهور است، آن که رئیس مجلس است، همه اینها را توجه بکنند که مبادا یک وقتی از طبقه متوسط به طبقه بالا و  به اصطلاح خودشان مرفه، به آن طبقه برسند.»[27] اهمیت نقش مردم در حدی است که امام (ره) آن را تکلیف الهی و مسولیت دینی عنوان کرده است و این از وجوه بارز وظیفه مردم در قبال پیمان با حاکمان است که جوهره مردم سالاری دینی را در بر دارد.
پشتوانه اصلی برنامه‏های دولت، حضور مردم و حمایت‏های بی‏دریغ آنان از دولت‏مردان است. حضرت امام خمینی (ره) همواره در سخنان خود، به حضور جدی ملت تأکید داشتند و صاحبان اصلی این کشور و انقلاب را، مردم می‏دانستند. ایشان در یکی از سخنرانی‏های خویش فرمودند: «این ملت است که آمد و شما را از این همه گرفتاری‏ها بیرون آورد و با رأی خودش، مجلس درست کرد و جمهوری اسلامی را تنفیذ کرد و رئیس جمهور درست کرد و آن‏ها هم دولت درست کردند. همه چیزهایی که ما داریم، از این مردم است... تا این مردم را دارید، خوف این که بتوانند به شما آسیب برسانند، هیچ نداشته باشید.»[28]

هماهنگی دولت و مردم
از آن‏جایی که مردم نقش اصلی و محوری در پیروزی انقلاب و برپایی حکومت اسلامی داشتند، برنامه‏های دولت نیز باید با خواست‏های اساسی آنان هماهنگ باشد و دولت‏مردان، برنامه‏ریزی کشوری را هم‏سو با نیازهای ملت ساماندهی و تنظیم کنند. بنیا‏گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) با تأکید بر این مسأله فرمودند: «در رأس برنامه‏های دولت، باید این مطلب باشد که این هماهنگی را حفظ بکنند و خیال نکنند که ما دولت هستیم و باید مسئله‏ای را که مطرح می‏کنیم، ملت بپذیرد؛ چه روی مصالحش باشد، چه نباشد... شما نمی‏توانید کارهایی را که الآن در ایران هست انجام دهید، الا با هماهنگی با ملت. هماهنگی با ملت هم این است که شما توجه کنید به خواست‏های این‏ها.»[29]

دولت و جلب رضایت مردم
اقتدار هر کشوری، به حمایت آحاد ملت آن کشور وابسته است و تا زمانی که مردم از خدمات دولت خود راضی و خشنود باشند، همواره در صحنه بوده و دولت خود را پشتیبانی خواهند کرد و البته همه حکومت‏ها موظف به جلب رضایت مردم هستند. رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام در این زمینه فرمودند: «تا ملت در کار نباشد، نه از دولت و نه از استانداران کاری نمی‏آید؛ یعنی همه دستگاه‏های دولتی به استثنای ملت، کاری ازشان نمی‏آید. از این جهت، همه ما و شما آقایان و آن‏هایی که در اختیار شما هستند، همه باید کوشش کنید که رضایت مردم را جلب بکنید در همه امور.»[30]
حضرت امام خمینی (ره) بارها به مناسبت‏های مختلف، خدمت صادقانه و خالصانه به محرومان، و دلسوزی و حمایت از آنان را به مسئولان یادآور می‏شدند و می‏فرمودند: «دولت واقعاً باید با تمام قدرت، آن طوری که علی علیه‏السلام برای محرومین دل می‏سوزاند، این هم با تمام قدرت دل بسوزاند برای محرومین؛ مثل یک پدری که بچه‏هایش اگر گرسنه بمانند، چطور با دل افسرده دنبال این می‏رود که آن‏ها را سیر بکند. یک دولت امیر المؤمنینی باید این طور باشد.»[31]
ایشان در جای دیگر، خطاب به اعضای هیأت دولت فرمودند: «در هر صورت، آنی که برای شما مهم است، خدمت کردن به همه طبقات، خصوصاً مستضعف‏ها، خصوصاً محرومینی که در طول تاریخ محروم بوده‏اند، [باشد]»[32]

حقوق مردم بر دولت
مردم شریف و شجاع ایران، همیشه به وظایف خود در قبال انقلاب و کشور عمل کرده‏اند؛ ازاین‏رو، حق بزرگی بر گردن مسئولان نظام دارند. رهبر روشن‏ضمیر انقلاب، حضرت امام خمینی (ره) فرموده‏اند: «مردم، دین خودشان را به جمهوری اسلامی تاکنون ادا کردند و به تکلیف خودشان عمل کردند. مردم به آقای رئیس جمهور به آن شورا رأی دادند، حالا نوبت آقایان است که در مقابل این همه زحمتی که آن‏ها کشیدند و محبتی که آن‏ها کردند و فداکاری‏ها که آن‏ها کردند، حالا نوبت آقایان است... نوبت شماست که باید این دین را به این مردمی که شما را نشاندند به این مسند، دین خودتان را عمل بکنید، ادا کنید به مردم»[33]
 در جایی دیگر فرمودند: «این‏ها (مردم) حق دارند به ما و به شما، خیلی حق دارند. وقتی دولتی پیش می‏آید، آن هم دولتی است که مردم به آن حق دارند، شما باید خدمت کنید به مردم. همه باید خدمتگزار این‏ها باشیم و شرافت همه ما به این است که خدمت به خلق خدا کنیم.»[34]

پاسخگویی
شایسته است مسئولان، پیوسته درباره عملکرد خود در دوره مدیریتشان پاسخگو باشند و گزارشی از فعالیت‏های خود را به مردم ارائه دهند. حضرت امام (ره) نیز همواره بر بازگو کردن خدمات ارزنده قوه‏های سه‏گانه به مردم تأکید فراوان داشتند و می‏فرمودند: «من باید عرض کنم که دولت ما، دولتی است که از بس حسن نیت دارد، مسائل خودش را ذکر نمی‏کند و از اول من مکرر این را گفته‏ام که شما کارهایی که می‏کنید به مردم بگویید. شما باید دائماً، خدمت‏هایی را که کردید و من می‏دانم خدمت‏های بسیار زیاد و ارزنده‏ای بوده است، این‏ها را ذکر کنید برای مردم»[35]

ضرورت انتخاب صالح
در جمهوری اسلامی ایران، همچون بسیاری از کشورهای جهان، رئیس جمهور به عنوان رئیس دولت و قوه اجرایی با رأی مستقیم مردم انتخاب می‏شود. و در این هنگام، مردم باید با تیزبینی و آگاهی بیش‏تر در این انتخاب حاضر شوند و سرنوشت چهارساله کشور خود را تعیین کنند. حضرت امام (ره) همیشه مردم را به انتخاب اشخاصی که از درون توده مردم بوده و درد جامعه را چشیده باشند، توصیه می‏کردند و می‏فرمودند: «توجه داشته باشند رئیس جمهور و وکلای مجلس، از طبقه‏ای باشند که محرومیت و مظلومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند؛ نه از سرمایه‏داران و زمین‏خواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهوات، که تلخی محرومیت و رنج گرسنگان و پا‌برهنگان را نمی‏توانند بفهمند.»[36]

وظایف مردم
مردم در کنار خواسته‏های مشروع خود از دولت، وظایفی را نیز در قبال آن بر عهده می‏گیرد. نظارت بر کارهای دولت و حمایت از برنامه‏های اصلاحی و سازنده مسئولان، از شمار کارهایی است که ملت می‏تواند برای شکوفایی و سرافرازی کشور خود انجام دهد. معمار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) پیوسته به مردم سفارش می‏نمودند که در صحنه باشند و بر کارهای دولت و مجلس نظارت کنند و حامی آنان باشند. بخشی از سخنان و نصایح آن عزیز سفر کرده به این شرح است: «ملت باید ناظر باشد به اموری که در دولت می‏گذرد»[37] و در جایی دیگر فرمودند: «یک کشور، وقتی آسیب می‏بیند که ملتش بی‏تفاوت باشند. ملت همه باید حاضر باشند در مسائل سیاسی. مردم نباید کنار بروند. اگر مردم کنار بروند، همه شکست می‏خوریم. حضور شما مردم عزیز و مسلمان در صحنه است که توطئه‏های ستمگران و حیله‏گران تاریخ را خنثی می‏کند.»[38]
بنای انبیاء و اهل بیت این نبوده است که از مردم کناره‌گیری کنند، آنان با مردم بودند هر وقت دستشان می رسید حکومت را می‌گرفتند.[39]

امام و تحلیل واقعه مشروطه‌
بررسی دیدگاه امام خمینی (س) به عنوان رهبر انقلاب اسلامی در مورد انقلاب مشروطه از آن جهت حائز اهمیت است که انقلاب اسلامی تلاش داشت در داخل خود بسیاری از شعارها و آرمان‌های مشروطه خواهان را تحقق ببخشد. آزادی و استقلال از آن خواست‌های تاریخی ایرانیان بود که در جنبش مشروطه طرح شد اما با انقلاب اسلامی به نتیجه رسید.

اهمیت آسیب شناسی نهضت مشروطیت
واکاوی تاریخ نهضت مشروطیت و آشنایی با آسیب های نهضت مشروطیت برای آموزش سیاسی ملی لازم است. شناسایی عوامل و دلایل انحراف و شکست نهضت مشروطیت برای پیشگیری از انحراف و شکست انقلاب اسلامی ضرورت دارد. بررسی و تحلیل شرایطی که زمینه بازگشت به گذشته را فراهم نمود و دستاوردهای نهضت را از بین برد و موجب شکل‌گیری «ترمیدور» در نهضت مشروطیت گردید برای هوشیاری و بیداری مردم و اجتناب و دوری از آن شرایط بر همگان واجب است. شناسایی و یادآوری آفات برای آسیب شناسی انقلاب اسلامی ایران و پیشگیری از نفوذ آسیب‌ها و برنامه‌ریزی برای آسیب‌زدایی، وظیفه مهم پژوهشگران و پاسخ به یک نیاز مبرم برای تداوم انقلاب اسلامی است.

آفات نهضت مشروطیت
باید تاریخ نهضت مشروطیت را همان‌طوری که بوده دید، و درون حوادث و رخدادهای تاریخ مشروطیت، آفات و آسیب‌ها را شناسایی نمود. تنها کسانی می‌توانند نهضت مشروطیت را آسیب‌شناسی نمایند که این نهضت را خوب بشناسند و با واقعیت‌های آن آشنا باشند. نگارش تاریخ واقعی و مستند مشروطیت گامی بلند در راه آسیب‌شناسی نهضت و شناسایی آفات آن است؛ زیرا تا واقعیت‌ها خوب روشن نشود آسیب‌شناسی و عبرت گرفتن از آن‌ها امکان پذیر نیست. کسانی که مستقیم و بی‌واسطه حوادث و رویدادهای نهضت مشروطیت را مشاهده نموده و تحولات سیاسی ـ اجتماعی عصر مشروطیت را از نزدیک دیده و صلاحیت تفسیر و تحلیل رویدادهای سیاسی را دارند و صداقت و دلسوزی و اخلاص و دین گرایی آنان آشکار است، می‌توانند نهضت مشروطیت را آسیب‌شناسی نموده و آفاتش را بیان کنند و مردم ایران را در راه تداوم انقلاب اسلامی راهنمایی نمایند. امام خمینی(ره) چهره بی نظیر این میدان است، بنابراین تحلیل‌ها و تفسیرهای صادقانه و علمی و تبیین آفات نهضت مشروطیت در سخنرانی‌ها و آثار سیاسی ایشان بهترین منبع برای آسیب‌شناسی نهضت مشروطیت است.

ادامه نیافتن نقش پیشگامی و رهبری روحانیت
نهضت مشروطیت با رهبری مراجع تقلید نجف، تهران و قم شکل گرفت و نقش برجسته و اصلی روحانیت در نهضت مشروطیت غیرقابل انکار است.
امام خمینی نقش پیشگامی روحانیت در مشروطیت را اینگونه بیان می‌دارد: «در قضیه مشروطه این‌ها بودند که جلو افتادند و مردم هم همراهی کردند با آنها.»[40] درجای دیگر فرمودند: «ما این صدسال اخیر را که ملاحظه می‌کنیم هر جنبشی که واقع شده است از طرف روحانیون بوده است برضد سلاطین جنبش تنباکو، بر ضد سلطان آن وقت بود جنبش مشروطه بر ضد رژیم بود، البته با قبول داشتن رژیم می‌خواستند عدالت ایجاد کنند.»[41] در جای دیگر چنین می‌فرماید: «این قیام‌هایی که در این صدسال شده است ازکی بوده؟ چند قیام در این صدسال؟ کی رأس این‌ها بوده؟ قیام تنباکو مرحوم میرزا بود. قیام مشروطه از نجف، آقایان نجف، از ایران، علمای ایران ایجاد کردند. این چند قیامی که شاهدش بودیم همه از علما بود.»[42]
در جای دیگر فرمودند: «در جنبش مشروطیت هم همین طور بود که از روحانیون نجف و ایران شروع شد مردم هم تبعیت کردند.»[43] در جای دیگر فرمودند: «در مشروطه دیدند که یک ملا یا چند ملا در نجف و چند معمم و ملا در تهران اساس استبداد و حکومت خودکامه‌ای که در آن وقت بود آن را به هم زدند و مشروطه را مستقرکردند.»[44] در جای دیگر فرمودند: «در جنبش مشروطیت همین علما در راس بودند و اصل مشروطیت اساسش از نجف به دست علما و در ایران به دست علما شروع شد و پیش رفت.»[45]
از آفات بزرگ و خطرناک و آسیب‌های زیان‌بار که پیامدهای ناگوار بسیاری برای نهضت مشروطیت داشت، پایان یافتن نقش پیشگامی و رهبری روحانیت بود. استمرار نیافتن و ناپایداری نقش رهبری روحانیت، صدمات زیادی به نهضت مشروطیت زد و انحراف و ناکامی آن را در پی داشت. منتفی شدن نقش رهبری و پیشگامی مراجع تقلید و روحانیت، نهضت مشروطیت را به کژراهه و بیراهه کشاند.

کنار گذاشتن و انزوای روحانیت
علاوه بر اینکه پرچمداری و رهبری نهضت مشروطیت از دست روحانیت و علمای دینی خارج شد، دشمنان اسلام و روحانیت تلاش کردند روحانیون را از همه صحنه‌های اجتماع کنار بگذارند و تمام نقش‌ها را از آنان بگیرند و آنان را بی‌اثر و خنثی کنند. بیرون راندن فقها و علمای بزرگ از میدان‌هایی که در آن‌ها ایفای نقش می‌نمودند و محروم شدن مردم از رهنمودهای راهگشا و سازنده آنان زمینه را برای گمراهی مردم و انحراف نهضت فراهم کرد. چنانکه امام خمینی در این باره فرموده‌اند: «هرچه به سر این ملت مظلوم در طول زمان پس از مشروطیت تا دوره آخر انتصابات ستم‌شاهی آمد به طور قاطع از مجلس‌های فاسد بود که ملت در انتخابات نمایندگانش یا هیچ دخالت نداشت یا دخالت ناچیز داشت. روحانیون را یکسره از دخالت برکنار کردند و با توطئه‌های موذیانه و تبلیغات مسموم ملهم از غرب که توسط روشنفکران غرب و شرق‌زدگان خائن یا نفهم صورت می‌گرفت مجلس را از نظر روحانیون و متدینین به گونه‌ای ساخته بودند که دخالت درانتخابات از معاصی بزرگ و اعانت به ظلم و کفر بود و روحانیت به کلی از صحنه خارج شد و به انزوا کشیده شد و دست قلدران و شرق و غرب‌زدگان باز شد و کشور را به آنجا کشاندند که دیدیم و دیدید!»[46]

مهجوریت متمم قانون اساسی پیرامون نظارت مجتهدان
با تلاش و کوشش علما به پیشگامی شیخ فضل‌الله نوری برای سلامت مشروطیت و پیشگیری از انحرافات و نفوذ آفات، سرانجام لایحه «اصل نظارت مجتهدان» تنظیم گردید و توسط اکثریت نمایندگان مجلس، پذیرفته و تصویب شد. براساس اصل دوم متمم قانون اساسی برای همیشه باید قوانین موضوعه در مجلس قبل از تاسیس در انجمن علمی مجتهدان به دقت بررسی گردد و اگر مخالف با احکام شرعیه بود کنار گذاشته شود. اما به زودی به وسیله بی‌دینان و لامذهب‌های نفوذی و روشنفکر نمایان سکولار و غرب‌زده کنار گذاشته شد و مهجور گردید و همین بی‌توجهی به اصل نظارت فقها، راه انحرافات و آلودگی‌های ویرانگر را گشود. امام خمینی(ره) در این باره در سال 1356 قبل از پیروزی انقلاب فرمودند: «مشروطیت، این نهضت از نجف شروع شد به دست علما، در ایران هم به دست علما بود... خوب متمم قانون اساسی با زحمت علما درست شد لکن به متمم قانون عمل نکردند. الآن این دولت ایران رسمی نیست قانونی نیست الآن این وکلای ایران قانونی و رسمی نیستند به حسب قانون اساسی این مجلس ایران الآن رسمی نیست، مجلس ایران به حسب قانون اساسی باید پنج نفر از فقها ناظر بر آن باشند حالا یک نفرش هم هست؟ اصلاً نظارتی درکار هست؟ اصلاً وکالتی درکار هست؟ یا نصب است؟ دیگر نصب است.»[47] در جای دیگر در تحلیل رویدادهای مجالس مشروطیت فرمودند: «در حالی‌که اگر در هر شهری و استانی چند نفر مؤثر، افکار مثل مرحوم مدرس شهید را داشتند مشروطه به طور مشروع و صحیح پیش می‌رفت و قانون اساسی با متمم آن، که مرحوم حاج شیخ فضل‌الله در راه آن شهید شد، دست‌خوش افکار غربی و دست‌خوش تصرفی که در آن شد نمی‌گردید و اسلام عزیز و مسلمانان مظلوم ایران آن رنج‌های طاقت‌فرسا را نمی‌کشیدند. به دنبال خروج روحانیون یا به عبارت دیگر، اخراج آنان از صحنه عموم متدینین از هر قشر از اقشار، چه فرهنگی، چه کارگری، چه اداری، چه بازاری و چه غیر این‌ها نیز از دخالت کناره گرفتند یا برکنارشان کردند و آن شد که شد! اکنون ما باید از آن توطئه‌ها و مفاسدی که از انزوای متدینین پیش آمد و سیلی‌ای که اسلام و مسلمین خوردند عبرت بگیریم و بدانیم و بفهمیم که نظام اسلام و اجرای احکام آسمانی آن و مصالح ملت و کشور اسلامی و حفظ آن از دستبرد اجانب بستگی به دخالت اقشار ملت، به ویژه روحانیون محترم و مراجع معظم، دارد.»[48]

شهادت حاج شیخ فضل الله نوری
دفاع از مواضع اصولی شیخ فضل الله نوری، از دیگر نکات مهمی است که در بینش تاریخی امام پیرامون مشروطه می‌توان دنبال کرد. هر چند مرحوم شیخ، هم در میان دوستان و هم دشمنان، به‌ واسطه تبلیغات سوء روشنفکران و بی‌مهری دوستان، چهره قابل قبولی ندارد، ولی توجه امام به خصوصیات منحصر به فرد آن شهید در نهضت مشروطه، می‌تواند افق‌های وسیع و پرباری را به ارمغان آورد. اگر چه افرادی معلوم الحال مانند: کسروی، ملک زاده، ناظم الاسلام کرمانی و دیگران او را مستبد، ریاست‌طلب و هواپرست معرفی می‌کنند، ولی امام از او به‌عنوان سمبل دفاع از حکومت مشروعه یاد می‌کند. آن حضرت با آموختن درس ایستادگی، مقاومت و شجاعت، رهبری انقلاب را بر عهده گرفت.
امام فرمودند: «راجع به همین مشروطه و اینکه مرحوم شیخ فضل الله ایستاد که: مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد. در همان وقت این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از کوشش ایشان بود. مخالفین و خارجی ها که یک همچو قدرتی را در روحانیت می‌دیدند کاری کردند در ایران که شیخ فضل‌الله مجاهد مجتهد دارای مقامات عالیه را یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی‌نما او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه شیخ فضل الله را در حضور جمعیت به دار کشیدند.»[49]

نفوذ مستبدان فرصت طلب
در جریان نهضت مشروطیت به تدریج عناصر فرصت طلب و استبدادگرایان گذشته با تظاهر به مشروطه‌خواهی نفوذ کردند و قدرت را به دست گرفتند و چهره‌های آگاه و بیدار اسلام‌گرا را کنار گذاشتند و نهضت را به انحراف کشاندند و تبدیل به ضد خود کردند. امام خمینی(ره) پیرامون خطر نفوذ سیاسیون مستبد فرمودند: «من حالا هیچ نگرانی ندارم، چون اکثر افراد را می‌شناسم و می‌دانم اکثراً متعهد و متدین هستند؛ بلکه نگرانی من از این است که نکند سستی کنیم و در پیاده کردن اسلام دقت لازم را ننماییم و بعداً اشکالی پیش بیاید. نکند مثل مشروطه شود که آقایان تلاش کردند و مشروطه را بنا گذاشتند آن وقت چند نفر از سیاسیون مستبد، مشروطه‌خواه شدند و حکومت را گرفتند و هر دو مجلس را بدتر از دوره قبل تشکیل دادند.»[50] ایشان در آسیب شناسی نهضت مشروطیت برای روحانیون فرمودند: «آنهایی که می دیدند از مشروطه ضرر می بینند منافعشان از بین می رود نمی گذارد قانون اساسی که موافق با اسلام باید باشد و اگر مخالف شد قانونیت ندارد، نمی گذارد که اینها هرکاری می خواهند بکنند، بکنند یک دست از همان مستبدین مشروطه خواه شدند و افتادند توی مردم. همان مستبدین بعدها آمدند و مشروطه را قبضه کردند و رساندند به آنجایی که دیدید و دیدیم.»[51]

قدرت یافتن غیر متعهدها و دشمنان اسلام
نهضت مشروطیت بر پایه اسلام و رهبری روحانیت و به حکم قرآن و ارزش های الهی پدید آمد، اما به تدریج دشمنان اسلام و روحانیت قدرت را در دست گرفتند و نقش اسلام و روحانیت در ادامه نهضت تضعیف و کمرنگ گردید و سرانجام تبدیل به یک پدیده غیردینی و ضداسلامی شد.
امام خمینی(ره) در رهنمودهای خویش جوسازی دشمنان اسلام علیه روحانیت و فراهم شدن زمینه برای نابودی آنان و قدرت مخالفان اسلام را یادآوری فرموده و چنین هشدار داده‌اند: «با تجربه‌هایی که برایمان نقل شده است یا از تجربه‌هایی که خودمان در جریانش بودیم باید یک مطالبی را در نظر داشته باشیم. در دوران مشروطه که همه آقایان شنیده‌اند یک عده‌ای که نمی‌خواستند که در این کشور اسلام قوه داشته باشد و آن‌ها دنبال این بودند که اینجا را یا به نحوی به طرف خودشان بکشانند آن‌ها جوسازی کردند به طوری که مثل مرحوم آقا شیخ فضل‌الله که آن وقت یک آدم شاخصی در ایران بود و مورد قبول بود چنان جوسازی کردند که در میدان علنی، ایشان را به دار زدند و پای آن هم کف زدند و این نقشه‌ای بود برای اینکه اسلام را مغفول کنند و کردند و از آن به بعد دیگر نتوانست مشروطه یک مشروطه‌ای باشد که علمای نجف می‌خواستند.»[52]

روی کارآمدن غرب زدگان سکولار و لائیک
با کنار گذاشتن روحانیت و انسان‌های متعهّد و مؤمن از صحنه و خارج شدن رهبران مذهبی نهضت مشروطیت، عناصر غرب‌زده و خودباخته و بی‌هویت شیفته فرهنگ غیردینی غرب روی کار آمدند و چهره‌های سکولاریست و لائیک رهبری را بدست آوردند و مشروطیت و دستاوردهای آن از بین رفت. امام خمینی(ره) اختلافات نیروهای نهضت مشروطیت را عامل قدرت پیدا کردن غرب‌زدگان دانسته و فرمودند: «ما باید از تاریخ عبرت ببریم و این تاریخ زمان مشروطه اینطور بود. در زمان مشروطه آن‌هایی که می‌خواستند ایران را نگذارند به یک سامانی برسد و چماق استبداد تا آخر باقی بماند بین افراد و احزاب اختلاف انداختند حتی آن‌هایی که آن وقت بودند می‌گفتند که در یک خانه بین برادر با برادر، پدر و پسر اختلاف بود. یک دسته مستبد یک دسته مشروطه. این اختلاف موجب شد که نتوانست مشروطه آنطوری که علمای اسلام می‌خواستند تحقق پیدا کند، بعد هم این اختلافات موجب شد که یک دسته از آن غرب‌زده ها بریزند و به اسم مشروطه بگیرند مقامات را و استبداد به صورت مشروطه بر این ملت تحمیل کنند و دیدید که چه شد امروز همان روز است، اگر ملت بیدار نشود اگر علمای اسلام بیدار نباشند غفلت کنند.»[53] انتقال رهبری از روحانیت به غرب‌زدگان از آفات بزرگ نهضت مشروطیت بود و ضرر و زیان‌های بزرگی ببار آورد.

تفرقه و اختلاف میان مردم
جدایی نیروهای حاضر در صحنه نهضت مشروطه و پشت به هم نمودن و رویاروئی با هم، قدرت نهضت را از بین برد. اختلاف و تفرقه، بزرگترین ضربه را به نهضت مشروطه زد و نهضت را گرفتار آسیب‌های فراوان نمود. امام خمینی(ره) در آسیب شناسی نهضت مشروطیت بارها از اختلافات و کشمکش‌های داخلی و رویاروئی نیروها یاد کرده‌اند و خطرات آن را گوشزد نمودند. ایشان تفرقه را عامل به ثمر نرسیدن مشروطیت دانسته و فرمودند: «باید ملت ایران بیدار باشد، نگذارید خون شهدای ما هدر برود، نگذارید خون جوانان ما پایمال شود، اغراض شخصیه را دور بریزید. دست‌های خیانت‌کار، گروه‌های مختلف درست نکند، گروه‌های مختلف اسباب تفرقه می‌شود. رشد سیاسی نیست. درصدر مشروطیت هم با ایجاد گروه‌های مختلف نگذاشتند که مشروطه به ثمر خودش برسد او را برخلاف مسیر خودش راندند.»[54]
امام روحانیت را حبل‌الله وحدت می‌دانست و دور شدن مردم از آنان را یکی از آسیب‌های نهضت مشروطیت دانسته و فرمودند: «اگر شما ملت این طایفه را حفظ نکنید بدانید که سرنوشت شما سرنوشت زمان مشروطه خواهد شد که روحانیون این کار را درست کردند و دست استبداد را کوتاه کردند، لکن دوباره به واسطه اینکه ملت مجتمع نبود و با روحانیت آنطور سازش، اطاعت محکم نداشت مشروطه را آن‌ها بپاکردند و دیگران آمدند.»[55]

مداخلات بیگانگان و نقش انحرافی خارجی‌ها
کوشش و تلاش بیگانگان و برنامه‌های آنان برای رسیدن به اهداف خویش به نهضت مشروطیت ضربه‌های بزرگی زد. بیگانگان آسیب زدن و انحراف نهضت مشروطیت را عامل رسیدن به منافع خود می‌دانستند، از این رو درصدد کمرنگ نمودن نقش اسلام در نهضت و جدایی نهضت از اسلام و روحانیت برآمدند و در راه توسعه و گسترش آسیب‌ها و آلوده کردن نهضت به آفات ویرانگر حرکت کردند. راهیابی استعمار خارجی، در آسیب‌دیدگی نهضت مشروطیت و بهره‌برداری از آسیب‌ها در تاریخ مشروطیت آشکار است. امام خمینی(ره) نقش قدرت‌های خارجی، به ویژه انگلستان را، در از صحنه خارج کردن روحانیت در نهضت مشروطیت نشان داده و فرمودند: «در جنبش مشروطیت همین علما در رأس بودند و اصل مشروطیت و اساسش به دست علما در ایران شروع شد و پیشرفت، اینقدری که آنها می‌خواستند که مشروطه تحقق پیدا کند و قانون اساسی درکار باشد شد. لکن بعد از آنکه شد دنباله‌اش گرفته نشد. مردم بی‌طرف بودند روحانیون هم رفتند هرکس سراغ کار خودش و از آن طرف عمال قدرت‌های خارجی و خصوصاً در آن وقت انگلستان درکار بودند که این‌ها را از صحنه خارج کند یا به ترور یا به تبلیغات. گویندگان و نویسندگان آن‌ها کوشش کردند به اینکه روحانیون را از دخالت درسیاست خارج کنند و سیاست را بدهند به دست آن‌هایی که می‌توانند به قول آن‌ها، یعنی فرنگ رفته‌ها و غرب‌زده‌ها و شرق‌زده‌ها و کردند آنچه کردند، یعنی اسم مشروطه بود و واقعیت استبداد، آن استبداد تاریک ظلمانی و بدتر از زمان‌های سابق.»[56]

نتیجه گیری :
در این نوشتار در پی چیستی اندیشه سیاسی امام و بررسی علل آن بودیم. به تحولات اندیشه و عمل سیاسی امام و تفکیک عناصر ثابت از عناصر و آموزه‌های متحول آن اشاره شد. سپس گفتیم که می‌توان تمامی محتوای اندیشه سیاسی مسلمانان را در قالب سه گفتمان طبقه بندی کرد. دسته‌ای از اندیشه‌ها از ماهیت اصلاحی برخوردارند. دسته دیگر از ماهیت انقلابی و گروه سوم که از آن با عنوان اندیشه‌های سیاسی سلطه‌جویانه یاد کردیم. طبقه بندی ماهیتی اندیشه‌های سیاسی اسلامی در سه قالب مذکور، به مثابه چارچوبی نظری، راهنمای تحول و تطور اندیشه سیاسی امام خمینی شد. نیز گفتیم که می‌توان بخش‌هایی از اندیشه و به ویژه عمل سیاسی امام تا سال 1348 را در حوزه گفتمان اصلاح قرار داد؛ در حالی که بخش‌های دیگر اندیشه سیاسی امام- که حتی در کشف‌الاسرار هم وجود دارند و نیز عمل سیاسی ایشان از حدود سال‌های 1348 به بعد- تماماً در حوزه گفتمان انقلابی قرار می‌گیرد.
سپس علاوه بر استفاده از روش تمایز ماهوی اندیشه‌های سیاسی در تحلیل و تبیین اندیشه سیاسی حضرت امام، به منظور تقویت مدعای خود بر تفکیک دو دسته از عناصر در اندیشه سیاسی امام خمینی تأکید شد. عناصر ثابت به عنوان راهنمای اندیشه و عمل سیاسی و عناصر متغیر به عنوان تاکتیک‌ها و بستری که بر اساس اصول ثابت، زندگی سیاسی را مقدور و معقول می‌سازند تا اهداف به بهترین شکل تأمین شوند. اصولی از قبیل عمل به تکلیف، در نظر گرفتن مصلحت اسلام و مسلمین، دعوت به اسلام، نفی سبیل و مبارزه با هر گونه سلطه، تقدم امور اهم بر مهم، وجوب عمل به قدر مقدور و میزان قدرت و توان، توجه به عدالت در تمامی سطوح فردی، اجتماعی، سیاسی، قضایی و...، تدریجی بودن امور و لزوم توجه به مقتضیات زمان و مکان به عنوان اصول ثابت، دایره وسیعی از مصادیق متغیر و متنوع را در درون خود قرار می‌دهند. توجه به اصل اجتهاد به عنوان اصل حاکم بر تمامی اصول دیگر، نشان‌دهنده جایگاه رفیع رهبری دینی در اندیشه سیاسی شیعه است.
از اقدامات امام در حوزه ‌اندیشه سیاسی شیعه و بلکه مهم‌ترین اقدام ایشان، احیای فقه، اجتهاد و رهبری دینی و قرار دادن آن در جایگاه نیابت امام زمان(عج) و ذیل عنوان ولایت فقیه بود. امام خمینی به خوبی توانست بحث رهبری شیعه در عصر غیبت را بسان نبوت و امامت در جایگاه کلامی خود قرار دهد و تمامی اختیارات حکومتی نبی و امام را برای ولی فقیه ثابت نماید؛ چیزی که در لسان امام خمینی از آن به عنوان ولایت مطلقه فقیه یاد می‌شود.
سپس به تلاش و کوشش در راه شناسایی آفت و آسیب‌های نهضت مشروطیت و اینکه این موضوع تکلیف شرعی عمومی است، پرداختیم. و لزوم شناخت آسیب‌های آن نهضت و عبرت گرفتن از آنچه در آن نهضت بر اثر آفات پیش آمد، به عنوان راهنمای انقلابیون امروز و راهگشای تداوم انقلاب اسلامی، مورد بررسی قرار گرفت.
و در خاتمه لازم به ذکر است که ‌اندیشه و عمل سیاسی امام خمینی، برکات زیادی برای ایران، جهان اسلام و انسان معاصر در گستره گیتی داشته است.

منابع:
خمینی، روح‌الله، صحیفه نور، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1372
خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1381
خمینی، روح‌الله،کشف‌الاسرار، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1372
خمینی، روح‌الله، البیع، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1389
خمینی، روح‌الله، ولایت فقیه، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1378
خمینی، روح‌الله، وصیت نامه سیاسی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371
خمینی، روح‌الله، جایگاه مردم در نطام سیاسی، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1379
1- امام خمینی، وصیت نامه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371، ص 8
2- امام خمینی، صحیفه امام، 1381، جلد 13، صفحه 431
3- همان، جلد 2، صفحه 227
4- امام خمینی، صحیفه نور، ج 5، 1372، ص 107
5- همان، ج 3، ص 121- 120
6- همان، ج 21، ص 248
7- امام خمینی، ولابت فقیه، 1378، ص 22
8- امام خمینی، صحیفه امام، 1381، ج 18،ص 89
9- امام خمینی، ولایت فقیه، 1378، ص 18
10- امام خمینی، صحیفه امام، 1381، ج 17، ص204
11- امام خمینی، صحیفه نور، 1372، ج 1، ص 6
12- امام خمینی، کشف‌الاسرار، 1372، ص 238-236
13- امام خمینی، البیع، 1371، ج 2، ص 460
14- امام خمینی، صحیفه نور، 1372، ج 2، ص 180
15- امام خمینی، صحیفه امام، 1381، ج 15، ص 216
16- امام خمینی، صحیفه نور، 1372، ج 18، ص 43
17- همان، ج 11، ص 3
18- امام خمینی، کشف‌الاسرا، 1372، ص 237
19- امام خمینی، صحیفه نور، 1372، ج 6، ص 220
20- بقره 286
21- امام خمینی، صحیفه نور، 1372، ج 19، ص 45
22- همان، ج 21، ص 98
23- امام خمینی، کشف‌الاسرار، 1372، ص 188
24- امام خمینی، صحیفه امام، 1381، ج 11، ص 34
25- امام خمینی، جایگاه مردم در نظام اسلامی، 1379، ص 34
26- جان اسپوزیتو، نقد شماره 3
27- امام خمینی، صحیفه امام، 1381، ج 16، ص 21
28- همان، جلد 15، ص 356
29- همان، ص 354
30- همان، ج 18، ص 378
31- همان، ص 159
32- امام خمینی، صحیفه نور، 1372، ج 18، ص 80
33- همان، ج 15، ص 103
34- امام خمینی، صحیفه امام، 1381، ج 15، ص 76
35- همان، ج 19، ص 33
36- همان، ج 21، ص 422
37- همان، ج 15، ص 17
38- همان، ج 14، ص 474
39- نهج‌البلاغه، قصارالحکم، 374
40- امام خمینی، صحیفه نور، 1372، ج 5، ص 51
41- همان، ج 7، ص 206
42- همان، ج 8، ص 31
43- همان، ج 8، ص 179
44- همان، ج 13، ص 175
45- همان، ج 15، ص 202
46- همان، ج 18، ص 231
47- همان، ج 1، ص 259
48- همان، ج 18، ص 232-231
49- همان، ج 13، ص 175
50- همان، ج 18، ص 178
51- همان، ص 136
52- همان، ص 181
53- همان، ص 270
54- همان، ج 6، ص 86-85
55- همان، ج 15، ص 223
56- همان، ج 18، ص 202

ارسال نظر
نام شما:
 
پست الکترونیک:
وب سایت:
متن:

.
کد امنیتی را وارد کنید: