شبکه های اجتماعی
خبرنامه
پست الکترونیک
تلفن همراه

یکشنبه 04 آبان 1393
0

یاران عاشورایی امام حسین (ع)

ویژگى‌هاى یاران امام حسین (ع)

1- بهترین یاران

بر پایه گزارش شمارى از منابع معتبر تاریخى، امام حسین علیه السلام هنگام غروب تاسوعا، ضمن خطابه‌اى حماسى، در ستایش از یاران خود فرمود: من، یارانى باوفاتر و بهتر از یاران خود، سراغ ندارم. و در گزارش دیگرى آمده که فرمود: من، یارانى برتر و بهتر از یاران خود، نمى‌شناسم. و در گزارش سومى آمده که فرمود: من، یارانى بهتر از یاران خود، سراغ ندارم. این سخنان، حاکى از آن است که یاران امام حسین علیه السلام، انسان‌هاى کاملِ دوران امامتِ آن بزرگوار بوده‌اند. لذا در «زیارت رجبیّه»، آمده است: سلام بر شما، اى خدایى شدگان! شما برگزیدگان خدایید که خداوند، شما را براى اباعبداللّه علیه السلام، انتخاب کرده است. همچنین در «زیارت ناحیه مقدّسه»، آمده است: سلام بر شما، اى بهترینِ یاران!

 2- دستیابى به قله یقین

سخنانِ شمارى از یاران امام علیه السلام در ابراز عشق و وفادارى به ایشان، حاکى از آن است که آنان، به قله یقین، که نقطه اوج کمالات انسانى است، دست یافته بودند؛ مانند این سخن سعید بن عبداللّه حنفى خطاب به امام علیه السلام که: به خدا سوگند، اگر بدانم که کشته مى‌شوم و بار دیگر، زنده مى‌شوم و آنگاه، زنده زنده، سوزانده و قطعه قطعه مى‌شوم و هفتاد بار دیگر این کار با من تکرار مى‌شود، از تو جدا نمى‌شوم تا در راه تو بمیرم! چرا چنین نکنم؟ کشته شدن که تنها یک بار است و پس از آن، کرامت بى پایانِ همیشگى است. و نیز سخن زُهَیر بن قَین که مى‌گوید: به خدا سوگند، آرزو دارم که کشته شوم و دوباره، زنده شوم و باز، کشته شوم و تا هزار بار، این گونه کشته شوم و خداوند، با این کارم، کشته شدن را از تو و از این جوانانِ خاندانت، دور کند! این سخنان، از کسانى که اجبارى در انتخاب راه شهادت نداشتند و با کناره گرفتن از امام علیه السلام مى‌توانستند راه عافیت جویى را بپیمایند، حاکى از استوارى ایمان آنان و حرکت در پرتو نورِ یقین است.

 3- شهود حقایق غیبى

بر پایه شمارى از روایات، یاران امام حسین علیه السلام، جایگاه خود در بهشت را مى‌دیدند و بدین جهت، با اشتیاق کامل به استقبال شهادت مى رفتند. محمّد بن عُماره مى گوید که از امام صادق علیه السلام پرسیدم: یاران امام حسین علیه السلام، چگونه از مرگ استقبال مى کردند؟ فرمود: پرده از برابرِ آنها کنار رفت تا این که جایگاهشان را در بهشت، دیدند. در روایت دیگرى از امام زین‌العابدین علیه السلام، آمده است که شب عاشورا، پس از آن که امام حسین علیه السلام اجازه داد تا یارانش او را تنها بگذارند و آنها نپذیرفتند، امام علیه السلام تأکید کرد که: شما، فردا چنان کشته مى شوید که هیچ کس از شما، نجات پیدا نمى کند. آنها گفتند: ستایش، خدایى را که به ما با کشته شدن با تو، شرافت بخشید! سپس امام علیه السلام، براى آنها دعا کرد و فرمود: سرتان را بالا بگیرید و نگاه کنید. آنان به جایگاه و منزلگاه هایشان در بهشت، نگاه کردند، در حالى که آن امام علیه السلام به ایشان مى فرمود: فلانى! این، جاى توست. فلانى! این، قصر توست. فلانى! این درجه توست. پس هر کدام از آنها، با سینه و صورت خود، از تیرها و شمشیرها استقبال مى کرد تا در بهشت به جایگاهش برسد. دستیابى یاران امام علیه السلام به قلّه یقین، ایجاب مى کرد که روز عاشورا، هر چه اوضاعْ بحرانى تر مى شد، آرامش آنها، بویژه کسانى که از کمالات بیشترى برخوردار بودند، افزون تر گردد، چنان که از امام زین‌العابدین علیه السلام، روایت شده که فرمود: و حسین علیه السلام و کسانى از یاران ویژه او که همراهش بودند، رنگ [چهره هاى] آنها مى درخشید و تن و جانشان، آرام بود و برخى به برخى دیگر مى گفتند: ببینید! هیچ باکى از مرگ ندارد.

4- همانند شهیدانِ همراه پیامبران علیهم السلام

از امام باقر علیه السلام روایت شده که امام حسین علیه السلام هنگامى که یاران شهید خود را کنار هم مى نهاد، مى فرمود: کشتگان ما، [مانند] کشتگان [همراه] پیامبران اند. این سخن، بدین معناست که شهداى کربلا، از فضائلى مانند فضیلت هاى کسانى که در رکاب پیامبران الهى شهید شده اند، برخوردارند.

5- سَروران شهیدان

همان سان که امام حسین علیه السلام، «سیّد الشهدا (سَرور شهیدان)» لقب یافته است، یاران او نیز سَروران شهیدان، شمرده شده‌اند، چنان که در روایتى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، ـ که در آن به آینده امام حسین علیه السلام و ماجراى کربلا اشاره شده ـ آمده است: گروهى از مسلمانان، او را یارى مى دهند. آنها در روز قیامت، از بزرگانِ شهیدان امّتم هستند. همچنین امام زین العابدین علیه السلام مى فرماید: عبّاس علیه السلام در پیشگاه خداوند ـ تباک و تعالى ـ، جایگاهى دارد که همه شهیدان در روز قیامت، به آن، حسرت مى خورند. شیخ صدوق رحمه الله نیز از میثم تمّار نقل مى کند که در پیشگویى اى، خطاب به زنى به نام جَبَله، گفته است: بدان که حسین بن على علیه السلام، سَرور شهیدان در روز قیامت است و یارانش، درجه اى [برتر] از دیگر شهیدان دارند.

 6- پیش از خشک شدن عَرَق اسب هایشان، به بهشت مى روند

در الأمالى شیخ صدوق، از کعب الأحبار نقل شده که گفته است: در کتاب ما (یعنى تورات)، آمده: مردى از فرزندان محمّد پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، کشته مى شود که عَرَق مَرکب یارانش خشک نشده، وارد بهشت مى شوند و با حور العین، هم‌آغوش مى‌گردند. همچنین در برخى از منابع اهل سنّت، از عمّار دُهْنى گزارش شده که گفته است: على علیه السلام از کنار کعب گذشت. کعب گفت: از فرزندان این مرد، کسى در میان گروهى (یارانش) کشته مى شود که عَرَق اسبانشان خشک نشده  به خدمت محمّد صلى الله علیه و آله وارد مى شوند. پس حسن علیه السلام عبور کرد. گفتند: اى ابو اسحاق! این است؟ گفت : نه. پس حسین علیه السلام آمد. گفتند: این است؟ گفت: آرى. 

 

اسامی یاران امام حسین (ع)

1- ابو ثُمامه عمرو بن عبد اللّه صائِدى

ابو ثُمامه، کُنیه یکى از یاران برجسته امام حسین علیه السلام است به نام ابو ثُمامة بن عمرو بن عبدالله صائِدى است. طبرى، درباره او مى گوید: وى از جنگاوران عرب و از بزرگان شیعه بود. بر اساس برخى از گزارش ها، او از یاران شجاع و دلاور امام على علیه السلام بود و در جنگ هایى که در دوران حکومت ایشان اتّفاق افتاد، حضور داشته است و پس از شهادت ایشان، از یاران امام مجتبى علیهالسلام بوده است. ابو ثمامه، ساکن کوفه بوده و یکى از افرادى است که پس از مرگ معاویه، به امام حسین علیه السلام نامه نوشت و او را به قیام، دعوت کرد. هنگامى که مُسلم بن عقیل علیه السلام، به نمایندگى از امام علیه السلام به کوفه آمد، ابو ثُمامه، در زمره یاران مورد اعتماد او قرار گرفت و در تهیّه سلاح و امکانات مالى، فعّالیت داشت. مسلم علیه السلام نیز او را به فرماندهى سپاهیان قبیله رُبع تمیم هَمْدان گماشت و سپاه او بود که ابن زیاد را در قصر حکومتى، محاصره کرد. هنگامى که مردم کوفه، مسلم علیه السلام را تنها گذاشتند، ابو ثُمامه، از کوفه خارج شد و خود را به امام حسین علیه السلام رسانید و در صف عاشقان و جان نثاران وى، قرار گرفت. نگاهى گذرا به زندگى افتخارآمیز این مرد بزرگ، نشان مى دهد که او، افزون بر استوارى در ایمان، صلابت در ولایت اهل بیت علیهم السلام، دلاورى و شجاعت، از هوش و ذکاوت سیاسى و اطّلاعات گسترده امنیتى برخوردار بوده است. لذا هنگامى که کثیر بن عبد اللّه، که پیشنهاد ترور امام حسین علیه السلام را به ابن سعد داده بود، مى خواست تا به عنوان پیام آور وى، مسلّح بر امام علیه السلام وارد شود، او ممانعت نمود. از کارهاى برجسته و درخشان این مرد بزرگ ـ که درتاریخ عاشورا ثبت شده است ـ، یادآورىِ فرا رسیدن وقت ظهر براى اقامه نماز در بحبوحه نبرد در روز عاشوراست. در آن هنگامه، ابو ثُمامه، خطاب به امام گفت: اى ابا عبد اللّه! جانم فداى تو باد! من مى بینم که اینان، به تو نزدیک شده اند. نه. به خدا سوگند، تو کشته نمى‌شوى تا اینکه من ـ به یارى خدا ـ، پیشِ روى تو کشته شوم و دوست دارم وقتى که پروردگارم را ملاقات مى کنم، این نمازى را که وقتش رسیده، خوانده باشم. امام حسین علیه السلام، با شنیدن سخن ابو ثُمامه، سرش را بلند کرد و فرمود: نماز را یادآورى کردى. خداوند، تو را از نمازگزارانِ اهل ذکر، قرار دهد! آرى. این، اوّلِ وقت نماز است.

در ظهر عاشورا به پیشنهاد ابو ثُمامه، نماز جماعتِ تاریخى امام حسین علیه السلام در میدان نبرد، برگزار شد؛ نماز جماعتى به امامت حسین علیه السلام، که با پیکرى خونین در میدان جنگ و در برابر تیرهایى که از هر سو، امام و یارانش را نشانه مى رفت، برگزار شد. ابو ثُمامه، پس از شهادت شمارى از یاران ابا عبد اللّه علیه السلام، به میدان آمد و در حالى که این اشعار را زمزمه مى‌کرد، به صف دشمنْ حمله کرد:

تسلیت به خاندان مصطفى و دختران او بر حبس بهترینِ مردم، نواده محمّد

تسلیت به زهراى پیامبر و همسرش خزانه دانش خدا، پس از احمد!

تسلیت به همه اهالى مشرق و مغرب و اندوه بر حبس حسینِ استوار!

چه کسى از سوى من به پیامبر و دخترش مى رساند که فرزندتان، در سختىِ شدیدى است؟

وى، در نهایت، در درگیرى با قیس بن عبد اللّه، به خیل شهداى کربلا پیوست. در «زیارت رجبیّه» و «زیارت ناحیه مقدّسه»، آمده است: سلام بر ابو ثُمامه، عمر بن عبد اللّه صائِدى!

2- اَنَس بن حارث

اَنَس بن حارث، یکى از یاران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام به شمار مى رفته است. وى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله روایت کرده که با اشاره به امام حسین علیه السلام فرمود: این پسرم [حسین علیه السلام]، در سرزمینى به نام کربلا، کشته مى شود. هر کس از شما آن جا بود، حتما به او کمک کند. و در ادامه همین نقل، آمده است: اَنَس بن حارث، به سوى کربلا رفت و در کنار حسین علیه السلام، کشته شد. 

احتمالاً، وى همان کسى است که به دلیل شنیدن پیشگویى یاد شده، سال ها پیش از واقعه کربلا، در این منطقه اقامت گُزید تا به فیض شهادت با سیّد الشهدا علیه السلام نائل آید. در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه مقدّسه» از اَنَس، چنین یاد شده: سلام بر اَنَس بن کاهِل اسدى!

در گزارشی آمده است که: اَنَس بن حارث کاهِلى به میدان آمد، در حالى که مى گفت:

کاهِل ما و ذودان و نیز قبیله خِندِف و قیس غَیلان

مى دانند که قوم من، براى هماوردان، آفت است.

اى قوم من! به مانند شیران خَفّان باشید.

و اکنون، از دشمن با ضربِ شمشیر، استقبال کنید.

خاندان على، پیرو [خداوند] رحمان‌اند.

و خاندان حرب (ابو سفیان)، پیرو شیطان اند.

آنگاه، هجده تن از آنان را کُشت و سپس به شهادت رسید.

3- بُرَیر بن خُضَیر

در منابع روایى و تاریخى، از وى با نام هایى چون: بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانى مَشرقى، یزید بن خُضَیر هَمْدانى، زید بن حُصَین هَمْدانى مَشرقى و مانند اینها یاد شده است.

بُرَیر، از بزرگ ترین قرآن شناسان عصر خود در کوفه بوده است، به گونه اى که وى «أقرأ أهل زمانه (بهترین قارى عصر خود)» و «سیّد القُرّاء (سرور قاریان)» شمرده شده است. گفتنى است که لقب «قارى»، در آن دوران، به کسى اطلاق مى شده که علاوه بر آشنایى با الفاظ قرآن و قرائت آن، با مفاهیم قرآن و احکام آن نیز آشنایى داشته است. همچنین به مبانى دینى خود، اعتقادى راسخ، و نسبت به حقّانیت راهى که در پیش گرفته بود، بصیرت کامل داشت. پارسایى، عبادت، شب زنده دارى و روزه دارى از دیگر ویژگی‌های وی است. بُرَیر از سخنوران توانا بود. به طوری که وى با اجازه امام علیه السلام، در موضوع آب با ابن سعد، گفتگو کرد. بُرَیر، همان کسى است که به دلیل یقین به زندگىِ پس از مرگ، در صبح عاشورا، هنگامى که امام علیه السلام و یارانش در حلقه محاصره دشمن بودند و فاصله اى با شهادت نداشتند، از آرامش خاصّى برخوردار بود و با دوست خود، عبد الرحمان، با چهره‌اى خندان، گفتگو مى کرد. وى در روز عاشورا، پس از نبردى دلیرانه، به وسیله کعب بن جابر، به شهادت رسید. در «زیارت ناحیه» آمده است : سلام بر یزید بن حُصَین هَمْدانى مِشرَقى قارى که با [شمشیرِ] مَشرَفى، زده شد! نام او در «زیارت رجبیّه» هم آمده است.

4- بَشیر بن عَمرو حَضرَمى

بَشیر بن عمرو حَضرَمى از یاران استوارگام و باوفاى سیّد الشهدا علیه السلام است. وى، خبر ناگوار اسارت فرزندش در ناحیه اى مرزى را در کربلا شنید و در حالى که مى توانست به بهانه آزاد کردن فرزندش صحنه را ترک کند، جوان مردى کرد و از امام حسین علیه‌السلام جدا نشد. امام علیه السلام به وى فرمود: تو از بیعت من، آزادى. پس [برو و] براى رهایى پسرت، تلاش کن. امّا وى پاسخ داد: اگر از تو جدا شوم، درندگان، زنده زنده، مرا بخورند! و در گزارشى دیگر، آمده که امام علیه السلام به وى فرمود که فِدیه (جانْ فداى) آزاد کردن فرزندش را هم در اختیارش مى گذارد؛ امّا وى، نپذیرفت و گفت: هرگز! از تو جدا شوم و از مسافران، خبر تو را جویا شوم؟ به خدا، هرگز این اتّفاق نمى افتد و از تو جدا نمى شوم! بر پایه گزارش طبرى، بشیر و سُوَید، آخرین یاران امام علیه السلام بودند که به خیل شهداى کربلا پیوستند. وى با سپاه دشمن درگیر شد و به شهادت رسید. از وى در «زیارت ناحیه مقدّسه»، چنین یاد شده است: سلام بر بِشْر بن عُمَر حَضرَمى! خداوند، سپاس گزار این گفته تو به حسین باشد، آن هنگام که او به تو اجازه داد که بروى؛ [امّا گفتى]: اگر از تو جدا شوم، درندگان، زنده زنده، مرا بخورند! خبر تو را از مسافران، جویا شوم و تو را با وجود کمىِ یاور، تنها بگذارم؟ هرگز، چنین اتّفاقى نمى افتد! نام او در «زیارت رجبیّه» نیز آمده است.

دو جوان جابرى

5- سیف بن حارث بن سَریع  

6- مالک بن عبد بن سَریع

دو برادرِ مادرى که پسرعموى یکدیگر نیز بودند. این دو، از یاران امام حسین علیه السلام بودند و در لحظات سخت روز عاشورا، گریان، نزد امام علیه السلام آمدند. وقتى امام علیه السلام از علّت گریه آنها پرسید، دلیل آن را نگرانى نسبت به حال امام علیه السلام و عدم توانایى جهت دفع دشمن، بیان کردند. امام علیه السلام نیز براى آنها، دعا کرد. سپس، آن دو جوان پیش رفتند و در همان حال، به سوى حسین علیه السلام رو کرده، گفتند: سلام بر تو، اى فرزند پیامبر خدا! امام علیه السلام نیز پاسخ داد: «و بر شما باد سلام و رحمت خدا!». سپس جنگیدند تا به شهادت رسیدند .

نام این دو در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه» مى‌خوانیم: سلام بر شَبیب بن حارث بن سَریع! سلام بر مالک بن عبد بن سَریع!

7- جُنادة بن حارث

8- و فرزندش عمرو

جُنادة بن حارث سلمانى یا انصارى، که طبرى، از او با نام جابر بن حارث سلمانى، یاد مى نماید و او و چند تن دیگر را از اوّلین جنگاوران و از نخستین شهیدانى ذکر مى کند که همگى در یک مکان، به شهادت رسیدند. وى در روز عاشورا، با خواندن این اشعار، به صف دشمن حمله ور شد و جنگید تا به خیل شهیدان پیوست:

من، جُناده، پسر حارثم نه ناتوانم، و نه شکننده بیعتم

تا آن زمان که وارثم بر بالاى جسد متلاشى شده ام بر روى خاک، بِایستد.

سپس، به دشمن هجوم بُرد و آن قدر به نبرد ادامه داد تا کشته شد. آنگاه، پس از او، [پسرش] عمرو بن جُناده، به سوى میدان رفت و به شهادت رسید. در «زیارت ناحیه»، آمده است: سلام بر حیّان بن حارث سَلمانى اَزْدى! نام وى، در «زیارت رجبیّه» هم آمده است.

9- جَون، غلام ابوذر

جَون، برده سیاهى بود از یاران امام حسین علیه السلام. وى، روز عاشورا خواست تا به میدان برود؛ ولى امام علیه السلام از وى خواست که از این کار، منصرف شود؛ امّا جَون، ضمن پافشارى براى رفتن به میدان، به امام علیه السلام گفت: به خدا سوگند، بویى بد، تبارى پست و رنگى سیاه دارم پس بهشت را از من دریغ مَدار تا بویم، خوش و تبارم، نیکو و رویم سپید شود! نه! به خدا سوگند، از شما جدا نمى شوم تا این که خون سیاهم با خون شما، درآمیزد. سپس به میدان آمد و جنگید تا به خیل شهیدان پیوست. در گزارشى آمده که امام علیه السلام، بر سرِ جنازه او ایستاد و براى او، این چنین دعا کرد: خداوندا! صورت او را نورانى و بویش را خوش گردان و او را با نیکان، محشور کن و میان او و محمّد و خاندان محمّد صلى الله علیه و آله، آشنایى برقرار نما. از امام زین العابدین علیه‌السلام، روایت شده که پس از ده روز که مردم، براى دفن شهدا آمدند، از جنازه او بوى مُشک، استشمام مى شد. در «زیارت ناحیه مقدّسه»، آمده است: سلام بر جون بن حَرِى، غلام ابوذر غفارى! در «زیارت رجبیّه» ۵ هم نام وى آمده است.

10- حبیب بن مُظاهر

حبیب بن مُظاهر اسدى از یاران خاصّ امام على، امام حسن و امام حسین علیهم السلام بوده است؛ بلکه به گفته ابن حجر، دوران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را نیز درک کرده است. وى در دوران حکومت امام على علیه السلام، یکى از اعضاى «سپاه ویژه» ایشان ـ که «شُرطَةُ الخَمیس» نامیده مى شد ـ، بوده است. مذاکرات حبیب بن مظاهر با میثم تمّار و رُشَید هَجَرى در باره آینده، نشانه آن است که آنان، از اصحاب سِرّ امام على علیه السلام، و برخوردار از کمالات بلند معنوى و علم مَنایا و بلایا (مرگ ها و حادثه‌ها) بوده اند. وى، در زمره نخستین کسانى بود که از امام حسین علیه السلام براى آمدن به کوفه، دعوت کردند و پس از ورود مسلم علیه‌السلام به کوفه و قرائت نامه امام علیه السلام براى مردم کوفه، پس از عابِس ـ که ضمن اظهار تردید در صداقت مردم کوفه، سوگند یاد کرد که شخصا دعوت امام علیه السلام و نماینده ایشان را مى پذیرد و براى رضاى خدا با دشمنان آنان مى جنگد تا خدا را ملاقات کند ـ، از جا برخاست و گفت: خداوند، تو را بیامرزد! آنچه را در نظر داشتى، با سخنى کوتاه، بیان کردى. سپس گفت: به خداوندى که جز او خدایى نیست، سوگند، من هم نظرى همچون نظر او دارم. پس از سخنان این دو نفر ، بیعت مردم با مُسلم بن عقیل، آغاز شد. حبیب، در روز عاشورا، فرماندهى جناح چپ سپاه امام علیه السلام را به عهده داشت و از آرامش و روحیه بسیار بالایى برخوردار بود. چنان که در آستانه شهادت، شاد بود و بر اساس نقلى، با همرزمان خود، شوخى مى کرد.

وى، در حالى که این اشعار را زمزمه مى کرد، به سپاه دشمن، حمله ور شد:

من، حبیبم و پدرم، مُظاهر است یکّه سوار پیکارجو، میان شعله هاى جنگ.

شما، آماده تر و پُر شمارترید و ما ، وفادارتر و شکیباتر از شماییم.

ما، حجّتى برتر و حقّى روشن تر داریم و از شما، پرهیزگارتریم و دلیل بهترى داریم.

او همچنان رزمید تا به خیل شهداى کربلا پیوست. شهادت حبیب، براى امام حسین علیه السلام، بسیار ناگوار بود. لذا هنگامى که وى شهید شد، فرمود: من، شهادت خود و یارانِ حمایتگرم را به حساب خدا مى گذارم. در «زیارت ناحیه مقدّسه»، آمده است: سلام بر حبیب بن مُظاهر اسدى! نام وى در «زیارت رجبیّه» هم آمده است.

11- حَجّاج بن مَسروق

حَجّاج بن مَسروق جُعْفى، یکى دیگر از یاران باوفاى سیّد الشهدا علیه السلام است که در عاشورا، به شرف شهادت، نائل آمد. وى، همان کسى است که امام حسین علیه السلام، او را نزد عبیداللّه بن حُرّ جُعْفى فرستاد تا از او بخواهد که به یارى امام علیه السلام بیاید، و در جریان برخورد سپاه حُرّ بن یزید با امام علیه السلام، به دستور امام علیه السلام، اذان ظهر را گفت و منابع، او را به عنوان مؤذّن حسین علیه السلام معرّفى کرده اند. وى، روز عاشورا، با خواندن این اشعار، به صف دشمن حمله کرد تا به لقاء اللّه پیوست:

به پیش، که تو، هم هدایت شده اى و هم هدایت کننده امروز، جدّت پیامبر صلى الله علیه و آله را دیدار مى کنى

آنگاه، پدر سخاوتمندت، على علیه السلام را همان که ما، او را وصى [پیامبر] مى شناسیم.

و حسنِ نیکوکارِ پرهیزگارِ وفادار را و [جعفر] داراى دو بال [در بهشت]، جوانمردِ دلیر را

و [حمزه] شیر خدا، شهید جاویدان را.

در «زیارت ناحیه»، آمده است: سلام بر حَجّاج بن مَسروق جُعْفى! نام وى در «زیارت رجبیّه» هم آمده است.

12- حُرّ بن یزید ریاحى

حُرّ بن یزید ریاحى، یکى از بزرگان قبیله بنى تمیم بوده است. سرنوشت او در میان یاران امام حسین علیه السلام، استثنایى و بسیار آموزنده است. حُر، تنها کسى است که در روز عاشورا، فاصله میان دوزخ و بهشت را طى ساعاتى کوتاه، در نوردید و خود را از حَضیض شقاوت، به قلّه سعادت رساند. از این رو، سرنوشت حُر، دلیل روشنى بر آزادى انسان در انتخاب راه صحیح در زندگى است. حُر، نخستین کسى بود که راه را بر امام حسین علیه السلام و یارانش بست. انتخاب وى به فرماندهى سپاهى که نخستین برخورد را با امام علیه السلام داشت، حاکى از اعتماد کامل حکومت اُمَوى به اوست. گناهى که حُر مرتکب شد، گناه کوچکى نبود؛ ولى هنگامى که خود را میان بهشت و دوزخ دید، ظاهرِ فریبنده دنیا ـ که در باطن آن، دوزخْ نهفته بود ـ، او را نفریفت و او، راه بهشت را به همراه دیگر شهداى کربلا، انتخاب کرد و درباره این انتخاب، گفت: به خدا سوگند، من خودم را میان بهشت و جهنّم، مخیّر مى بینم و ـ به خدا سوگند ـ، بهشت را با هیچ چیزى عوض نمى کنم، هر چند، تکّه تکّه و سوزانده شوم. این، پیام آموزنده اى است براى همه کسانى که در زندگى خود، در دوراهىِ دوزخ و بهشت، قرار مى گیرند، بویژه براى جوانان.

طبری به تقل از عدی بن حرمله می‌گوید: چون عمر بن سعد، لشکر را آماده حمله کرد، حُرّ بن یزید به او گفت: خدا، تو را اصلاح کند! آیا مى خواهى با این مرد (حسین علیه السلام) بجنگى؟ عمر گفت: به خدا سوگند، آری؛ چنان جنگى که آسان ترین بخشِ آن، افتاده شدن سرها و قطع دست ها باشد! حُر گفت: آیا هیچ یک از پیشنهادهاى او، شما را راضى نمى کند؟ عمر بن سعد گفت: به خدا سوگند، اگر کار با من بود، [صلح] مى کردم؛ امّا فرمانروایت [ابن زیاد] نپذیرفته است.

حُر، پس از انتخاب راه بهشت، نهیبى بر اسب خود زد و در حالى که دست هایش را روى سرش گذاشته بود، خود را به خیمه هاى سیّد الشهدا علیه السلام رساند و در بین راه، این جملات را زمزمه مى کرد: خداوندا! به سوى تو، توبه کردم. توبه ام را بپذیر، که دلِ دوستانت و فرزندان دختر پیامبرت را لرزاندم. حُر، به دلیل خطاى بزرگى که مرتکب شده بود، احتمال مى داد که توبه او پذیرفته نشود. از این رو، هنگامى که به محضر امام علیه السلام رسید، گفت: فدایت گردم! من همانى هستم که مانع بازگشت تو شدم و تو را وادار کردم که در این سرزمین، فرود بیایى. به خداوند سوگند، گمان نمى کردم که این گروه، تو را به این حالى که مى بینم، برسانند. من به درگاه خدا، توبه مى کنم. آیا راه توبه اى براى من هست؟ امام حسین علیه السلام پاسخ داد: آرى. خداوند، توبه تو را مى پذیرد. فرود بیا! حُر گفت: من سواره باشم، برایت بهتر از این است که پیاده باشم و سرانجام کارم به فرود آمدن (شهادت)، منجر مى شود. سپس افزود: از آن جا که من، نخستین کسى بودم که در برابر تو در آمدم، پس اجازه بده که نخستین کُشته در برابر تو باشم، شاید از کسانى باشم که در فرداى قیامت، از مصافحه کنندگان با جدّت محمّد صلى الله علیه و آله باشم. این سخن حُر، حاکى از عقیده راسخ وى به مبدأ و معاد است که همین معنا، اساس رستگارى وى گردید. حُر، پس از ایراد سخنانى هشیارکننده و هشداربخش براى سپاه کوفه، به صف دشمن حمله کرد تا به شرف شهادت، نائل آمد. یاران امام علیه السلام، او را در حالى که هنوز رمقى در تن داشت، از صحنه نبرد، بیرون آوردند و در برابر امام علیه السلام نهادند. سخنان امام علیه السلام بر بالین وى نیز، بسیار قابل تأمّل است. ایشان، در حالى که غبار از چهره او پاک مى کرد، فرمود: تو حُر (آزاده) هستى، همان گونه که مادرت تو را نامیده است؛ آزاده در دنیا و آخرت. در «زیارت ناحیه مقدّسه»، آمده است: سلام بر حُرّ بن یزید ریاحى! در «زیارت رجبیّه» هم نام وى، آمده است.

 13- حنظلة بن اسعد شِبامى

حنظلة بن اسعد شِبامى یا شامى، یکى دیگر از حماسه سازان بزرگ عاشوراست. وى در حالى که خود را سپرِ امام علیه السلام در برابر شمشیرها، تیرها و نیزه هاى دشمن قرار داده بود، همانند مؤمنِ آل فرعون، با قرائت آیاتى از قرآن، با صداى بلند، به آنان هشدار داد: «اى قوم من! من بر شما، از روزى همانند روزگار [عذاب] اقوام پیشین مى هراسم؛ مانند حال و روزِ قوم نوح و عاد و ثمود و کسانى که پس از آنها بودند؛ و خداوند، در حقّ بندگان، ستمى نمى خواهد. و اى قوم من! من بر شما، از روزِ فریادخواهى مى هراسم؛ روزى که روى مى گردانید، امّا هیچ پناهگاهى در برابر خداوند ندارید؛ و هر کس را خداوند [به خاطر اعمالش] گمراه کند، راه نمایى ندارد» اى مردم! حسین را مکُشید که خدا، شما را در عذاب، هلاک مى‌کند. «و بى گمان، آن که افترا زد، ناکام شد». سپس نگاهى به امام علیه السلام کرد و گفت: آیا به سوى پروردگارمان نرویم تا به یارانمان بپیوندیم؟ امام علیه السلام، در پاسخ به او فرمود: [چرا؛] بلکه به سوى آنچه که از دنیا و داشته هایش بهتر است، برو؛ به مُلکى زائل ناشدنى. وى پس از کسب اجازه امام علیه السلام با این جملات، با ایشان خداحافظى کرد: سلام بر تو، اى ابا عبد اللّه! درود خدا بر تو و خاندانت باد! و خداوند، در بهشتش، میان ما و تو آشنایى برقرار کند. حسین علیه السلام نیز «آمین» گفت. سپس، حنظله به میدان آمد و شربت شهادت نوشید. در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه» آمده است: سلام بر حنظلة بن اسعد شِبامى!

14- زُهَیر بن قَین

زُهَیر بن قَین بن حارث بَجَلى، یکى از برجسته ترین یاران امام حسین علیه السلام بود که در روز عاشورا، فرماندهى جناح راست سپاه امام علیه السلام بر عهده او بود و نقش مؤثّرى در برخورد با سپاه کوفه داشت. بَلاذُری، وى را از هواداران عثمان مى داند. دشمن نیز در عصر تاسوعا، او را عثمانى خواند. با این همه، هنگامى که در منزل زَرود فرستاده امام علیه السلام، او را براى دیدار با ایشان دعوت کرد، با تشویق همسرش، به حضور امام حسین علیه السلام رسید و طولى نکشید که با چهره اى گشاده ـ که حاکى از تحوّل اساسى در روحیّه او بود ـ، به خیمه اش باز گشت و دستور داد که آن را به نزدیکى خیمه هاى امام حسین علیه السلام منتقل کنند. او خود نیز عصر تاسوعا، در سخنان اندرزگونه اش در مقابل دشمن، به تحوّل خود، اشاره اى کوتاه کرد. یکى از سپاهیان کوفه به او گفت: اى زهیر! تو در نگاه ما، از شیعیان این خانواده نبودى؛ [بلکه] عثمانى بودى؟ زهیر، پاسخ داد: چرا به موقعیّت فعلى من، استدلال نمى‌کنى که از آنهایم؟! بدان ـ که به خدا سوگند ـ، من هرگز نامه اى براى حسین ننوشتم، پیکى به سویش نفرستادم و قول کمکى نیز به او ندادم؛ ولى راه، مرا با او در یک جا گِرد آورد و همین که او را دیدم، به یاد پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و منزلتى افتادم که او در پیش ایشان داشت، و پى بردم که از سوى دشمنانش و گروه شما، چه بر سرِ او خواهد آمد، دیدم که براى حفظ حقّ خدا و پیامبرش که شما آن را ضایع کرده اید، باید به کمک او بشتابم، در زمره گروه او باشم و جانم را فداى او کنم. ما نمى دانیم که در آن ملاقات کوتاه، امام حسین علیه السلام به زهیر چه فرمود؛ امّا از سخنانى که هنگام خداحافظى به یارانش گفت، بعید نیست که یکى از سخنان امام حسین علیه السلام به او، یادآورى خاطره اى مهم و شیرین از جنگ بَلَنجَر بوده باشد. زهیر، پس از بازگشت از محضر امام علیه‌السلام، این خاطره را براى همراهانش تعریف کرد تا شاید بتواند آنان را با خود همراه کند. وى خطاب به آنان گفت: هر کس علاقه‌مند است، از من پیروى کند، وگر نه این آخرین فرصت است. من برایتان ماجرایى را نقل مى کنم: در بَلَنجَر که مى جنگیدیم، خداوند، ما را پیروز کرد و به غنایمى دست یافتیم. سلمان باهِلى به ما گفت: آیا از پیروزى و غنیمت هایى که خدا نصیبتان کرد، خوش حالید؟ گفتیم: آرى. به ما گفت: هر گاه جوانان خاندان محمّد صلى الله علیه و آله را یافتید، شادمانى تان از این که در کنار آنان مى جنگید، بیش از شادىِ به دست آوردن غنیمت باشد. اینک من، شما را به خدا مى سپارم. او در ادامه سخنان خود افزود: هر یک از شما که به شهادت علاقه مند است، برخیزد و هر کس که آن را خوش ندارد، بماند. از آن جمعیتى که با او بودند، کسى برنخاست. پس از این لحظه سرنوشت ساز، زهیر درصف یاران استوار امام حسین علیه السلام قرار گرفت. شب عاشورا نیز امام حسین علیه السلام، خطاب به یاران خود فرمود: بدانید که به گمانم، امروز، آخرین روزى است که با آنهاییم. من به شما، اجازه دادم و همه شما آزادید که بروید. هیچ عهدى از من برعهده شما نیست. شب، تاریکى اش را گسترده است. پس آن را مَرکب خود قرار دهید [و بروید]. زُهَیر، ایستاد و با این جملات زیبا و شگفت انگیز، نسبت به آن امام علیه السلام، اظهار ارادت و وفادارى کرد: به خدا سوگند، دوست دارم که کشته شوم، آن گاه، دوباره زنده گردم و باز، کشته شوم و تا هزار بار، کشته شدنم تکرار شود؛ و خداوند، با این کشته شدنم، از تو و از این جوانان خاندانت، کشته شدن را برطرف کند. ظهر عاشورا، زُهَیر، در کنار سعد بن عبد اللّه حنفى، همراه با نیمى از یاران باقى مانده امام علیه السلام، خود را سپرِ دفاعى ایشان قرار دادند. آنان، جلوى امام علیه السلام ایستادند و امام علیه السلام در پشتِ آنها نماز خواند. هنگامى که دشمن به خیمه هاى خانواده امام علیه السلام حمله کرد، زهیر، همراه با ده تن از یاران امام علیه السلام، در مقابل آنها مقاومت کردند و آنها را به مواضع خود، باز گرداندند.

زُهَیر، پس از نبردى سنگین و قهرمانانه، به دست کثیر بن عبد اللّه و مهاجر بن اوس، شهید شد. لحظه اى که او به زمین افتاد، امام علیه السلام خطاب به این مجاهد بزرگ، چنین فرمود: «خداوند، تو را از [رحمتش] دور نکند ـ اى زُهَیر ـ و کُشنده ات را لعنت نماید؛ همانند لعن کسانى که آنها را به بوزینه و خوک، تبدیل کرد!». در «زیارت ناحیه مقدّسه» مى خوانیم: سلام بر زُهَیر بن قَین بَجَلى که وقتى حسین علیه السلام به او اجازه داد که برود، گفت: نه. به خدا سوگند، چنین چیزى، هرگز اتّفاق نمى افتد که پسر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را در دست دشمنان، رها کنم و خودم را نجات دهم. خدا، چنین روزى را نیاورد! نام او در «زیارت رجبیّه» نیز آمده است.

15- سعید بن عبد اللّه حنفى

سعید بن عبد اللّه حنفى، از یاران استوارگام امام حسین علیه السلام و از افراد نامدار حاضر در واقعه کربلاست. بر پایه گزارش بَلاذُری، وى در دوران امامتِ امام حسن علیه السلام، جزو مخالفان صلح با معاویه بود که پس از مشورت با امام حسین علیه السلام، صلح را پذیرفت. سعید بن عبد اللّه، یکى از دعوت کنندگان امام حسین علیه السلام به کوفه بود و همراه دومین گروهى که نامه کوفیان را براى امام علیه السلام آوردند، به حضور ایشان آمد و نیز سبب پاسخگویى امام علیه السلام به اهل کوفه گردید. همچنین، پس از ورود مسلم علیه السلام به کوفه، وى در خانه مختار، حضور یافت و ضمن سخنرانى اى، یارى کردن امام حسین علیه السلام و وفادارى خود را به نهضت حسینى، اعلام کرد و مردم را به بیعت با مسلم و پیروى از او، تشویق نمود. وى، هنگامى که امام حسین علیه السلام در شب عاشورا، به همراهانش اجازه داد که از ایشان جدا شوند و از منطقه درگیرى خارج گردند، با این سخنان حماسى، نسبت به ایشان، اظهار ارادت و وفادارى کرد و گفت: اگر مى دانستم که کشته مى شوم و بار دیگر زنده مى شوم و زنده زنده، سوزانده و تکّه تکّه مى شوم و هفتاد بار با من، چنین مى کنند، باز از تو جدا نمى شدم تا در راه تو بمیرم. بر پایه شمارى از گزارش ها، سعید بن عبد اللّه، یکى از کسانى بود که ظهر عاشورا، خود را در برابر امام حسین علیه السلام، سپر قرار دادند و امام علیه السلام با کمک آنها، نماز گزارد. به گزارش خوارزمى، هنگامى که سعید بن عبد اللّه حنفى بر زمین افتاد، این جملات را زمزمه مى کرد: خداوندا! آنان را همانند عاد و ثمود، لعنت کن. خداوندا! از من به پیامبرت، سلام برسان و درد زخم هایم را به او برسان. من با این کار، قصد یارى ذُریّه پیامبرت را دارم. در «زیارت رجبیّه» و «زیارت ناحیه مقدّسه» آمده است: سلام بر سعد بن عبد اللّه حنفى؛ آن که وقتى حسین علیه السلام به او اجازه داد که برود، گفت: نه. به خدا سوگند، تو را رها نمى کنم، تا خدا بداند که در نبودِ پیامبر خدا، از تو پاسدارى کردیم. به خدا سوگند، اگر بدانم که کشته مى شوم و بار دیگر، زنده مى شوم و سوزانده و قطعه قطعه مى شوم و با من، هفتاد بار چنین مى کنند، از تو جدا نمى شوم تا در راه تو بمیرم. چرا چنین نکنم، در حالى که مُردن یا کشته شدن، یک بار بیش نیست و پس از آن، غوطه ور شدن در کرامتى پایان ناپذیر است. تو مرگ را دیدار کردى و امام خود را یارى نمودى و از خداوند، در سراى اقامت، کرامت دریافت کردى. خداوند، ما را با شما در میان شهید شدگان، محشور کند و در برترین جایگاه، همراهىِ با شما را روزى‌مان نماید.

 16- سُوَید بن عمرو

سُوَید بن عمرو بن ابى مُطاع خَثعَمى، مردی ارجمند و پُر نماز و آخرین شهید از یاران امام حسین علیه السلام است. سیّد بن طاووس، درباره چگونگى شهادت او مى گوید: او همانند شیرى دلیر جنگید و بر ناگوارى هاى سخت، شکیبایى ورزید، تا در میان کشته ها افتاد. او زخم هاى بسیارى برداشت و همچنان، بى حرکت افتاده بود تا این که شنید: «حسین، کشته شد!». جنبید و از کفشش، کاردى را بیرون کشید و [دوباره] با دشمنان نبرد کرد، تا کشته شد. رضوان خدا بر او باد!

گفتنى است که نام وى در زیارت هاى «ناحیه مقدّسه» و «رجبیّه»، نیامده است.

17- جوانى که پدرش شهید شده بود

از نام و نسب این جوان، اطّلاع دقیقى در دست نیست. برخى از متأخّران، او را عمرو بن جُنادة بن کعب انصارى دانسته اند. محدّث قمى رحمه الله، احتمال داده که وى، فرزند مُسلم بن عَوسَجه باشد. به هر حال، مَقتل نگاران، از جوانى یاد کرده اند که پدرش شهید شده بود و مادرش، از وى خواست که به یارى فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله برود. وى نیز به میدان رفت و شهید شد. سپاهیان دشمن، سر او را به سوى لشکرگاه امام علیه السلام پرتاب کردند؛ امّا این مادر باایمان و دلاور، سرِ عزیز خود را برداشت و ضمن آفرین گفتن بر نور چشم خود، آن را به سوى دشمن، پرتاب کرد و با عمود خیمه، به آنان حمله ور شد که امام حسین علیه السلام، براى او دعا کرد و دستور داد تا از میدان، باز گردد و بازگشت.

خوارزمی در مقتل الحسین نقل می‌کند که: پس از او (جُناده انصارى)، عمرو بن جُناده، بیرون آمد. پدر او در نبرد، شهید شده بود؛ ولى مادرش نزدش بود. مادر به او گفت: فرزند عزیزم! به میدان برو و پیشِ روى فرزند پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بجنگ تا کشته شوى. او گفت: چنین مى کنم! حسین علیه السلام فرمود: «این، جوانى است که پدرش شهید شده است. شاید مادرش از به میدان آمدنش [براى نبرد]، خشنود نباشد». آن جوان گفت: اى فرزند پیامبر خدا! مادرم به من فرمان [به میدان رفتن] داده است. آنگاه، به میدان رفت، سپس جنگید تا به شهادت رسید. سرش را جدا کردند و به سوى لشکر حسین علیه السلام، پرتاب کردند. مادرش، سر را گرفت و گفت: آفرین، اى پسر عزیزم! اى روشنىِ چشم و دلْ خوشى من! سپس، سر پسرش را به سوى مردى [از دشمن] پرتاب کرد و او را کُشت. سپس عمود خیمه اى را بر گرفت و به دشمن، یورش بُرد، آنگاه، به دو مرد، ضربه زد و آن دو را کُشت. حسین علیه السلام، فرمان داد تا او را [از میدان] بازگردانند و آنگاه، برایش دعا کرد.

18- ابو عمر شَبیب بن عبد اللّه نَهشَلى

شَبیب بن عبد اللّه نَهشَلى، از یاران امام حسین علیه السلام و از طایفه بنى نُفَیل بن دارِم، مردی شب زنده‌دار و بسیار نمازگزار بوده است. به نظر مى رسد که وى، همان کسى است که ابن نَما، وى را ابو عمرو نَهشَلى نامیده است و می‌گوید: در کربلا با حسین علیه السلام بودم که دیدم مردى، به شدّت مى جنگد، و به گروهى حمله نمى بَرد، جز آن که آنها را از هم مى شکافد و سپس، به سوى حسین علیه السلام باز مى گردد و رَجَز مى خواند، پرسیدم : این شخص، کیست؟ گفتند: ابو عمر نَهشَلى. سپس عامر بن نَهشَل، یکى از افراد تیره بنى لات از قبیله ثَعلَبه، راه را بر او گرفت و او را کُشت و سرش را جدا نمود.

از وى در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه مقدّسه»، چنین یاد شده است: سلام بر شَبیب بن عبد اللّه نَهشَلى!

19- شَوذَب، هم پیمان قبیله شاکر

شَوذَب، که نام او سُوَید نیز گفته شده، از محدّثان و بزرگان شیعه بوده است. در باره او گفته شده: شَوذَب، در مجلسى مى نشست و شیعیان، براى شنیدن حدیث، نزد وى مى آمدند. وى، در تشیّع، پیش گام بود. و برخى از متأخّران، وى را چنین توصیف کرده اند: سیره نویسان گفته اند که او از بزرگان و شخصیت هاى شیعه و جنگجویى دلاور و حافظ حدیث بود و از امیر مؤمنان علیه السلام، حدیث نقل مى کرد. او در مجلس مى نشست و شیعیان، براى استماع حدیث، نزد او مى آمدند.

محدّث قمّى مى گوید: شاکر، قبیله اى در یمن از قبیله هَمْدان است که نَسَبشان به شاکر بن ربیعة بن مالک مى رسد و عابِس نیز از این قبیله است، و شَوذَب، هم پیمان آنهاست، نه غلام عابِس یا آزاد شده یا برده اش ـ چنان که در ذهن هاست ـ؛ بلکه شیخ بزرگوار ما محدّث نورى، مؤلّف المستدرک، گفته است: چه بسا که مقام شَوذَب، از مقام عابِس، بالاتر باشد؛ چرا که در حقّش گفته اند: شَوذَب، در تشیّع، پیش گام بود. در زیارت «ناحیه مقدّسه»، آمده است: سلام بر شَوذَب، هم پیمان بنى شاکر! و در «زیارت رجبیّه» نیز آمده: سلام بر سُوَید، هم پیمان بنى شاکر!

طبری به نقل از محمد بن قیس می‌گوید: عابِس بن ابى شَبیب شاکرى، با شَوذَبْ هم پیمانِ (وابسته) قبیله اش، آمد و به شَوذَب گفت: قصد دارى چه کنى؟ شَوذَب گفت: چه کنم؟! همراه تو در دفاع از فرزند فاطمه دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى جنگم تا کشته شوم. عابِس گفت: همین گونه هم به تو گمان مى رفت؛ امّا نه! پیشِ روى ابا عبد اللّه علیه السلام برو، همان گونه که شهادت دیگر یارانش را دیده، شهادت تو را نیز ببیند و پاداش شکیبایى بر آن را ببرد. من نیز همین کار را مى کنم که اگر در این لحظه، کس دیگرى از تو نزدیک تر داشتم، خوش داشتم که او را پیش بیندازم تا پاداش شکیبایى بر او را به حساب خدا بگذارم که امروز، برایمان سزاوار است با هر چه مى توانیم، کسبِ پاداش کنیم؛ زیرا پس از امروز، دیگر عملى نیست و تنها محاسبه است. شَوذَب آمد و بر حسین علیه السلام سلام داد و روانه میدان شد و جنگید تا کشته شد.

20- عابِس بن ابى شَبیب

عابِس بن ابی شبیب شاکرى، یکى از دلاورترین و کوشاترین یاران امام حسین علیه السلام بوده است. وى ، نخستین کسى است که وقتى مسلم علیه السلام، نامه امام حسین علیه السلام را در خانه مختار براى جمعى از شیعیان کوفه قرائت کرد، از جا برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند متعال، گفت: امّا بعد، من از حال و روز مردم به تو نمى گویم و نمى دانم که در دلِ آنها چه مى گذرد و کدام یک از آنها به تو نیرنگ مى زنند. به خدا سوگند، از آنچه در دل خودم مى گذرد، به تو مى گویم. به خدا، هرگاه دعوت کنید، پاسخ مى دهم و در کنار شما، با دشمنان مى جنگم و شمشیرم را در راه شما مى زنم تا خدا را دیدار کنم و از این کار، جز رسیدن به آنچه در پیش خداست، قصدى ندارم. پس از او، حبیب بن مُظاهر ایستاد و براى یارى امام علیه السلام، اعلام آمادگى کرد و سخنان این دو نفر، زمینه را براى بیعت مردم، فراهم نمود. عابِس، نامه مسلم به امام علیه السلام را به مکّه بُرد و در صحنه هاى مختلف نهضت امام حسین علیه السلام، حضور جدّى داشت. سخنان او هنگام وداع با امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، حاکى از نهایت ایمان، ایثار و عشق او به خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله است. وى خطاب به امام علیه السلام گفت: اى ابا عبد اللّه ! چیزى عزیزتر از جانم براى جلوگیرى از کشته شدن تو و ستم بر تو، ندارم. پس بِدرود! هنگامى که سپاه دشمن از دلاورى هاى او به ستوه آمد، عمر بن سعد، دستور داد که از هر سو با سنگ به او حمله کنند. عابِس، با دیدن این صحنه، چنان به وجد آمد که کلاهْ خودِ خود را از سر برداشت و زره از تن به در کرد و بدون کلاهْ خود و زره، از سنگ باران دشمن، استقبال کرد. راوى، در بیان شجاعت او مى گوید: پس از شهادت عابِس، سرش در دست عدّه اى بود که هر یک از آنها مدّعى بودند او را کشته اند. وقتى دعواى خویش را نزد عمر بن سعد بُردند، گفت: دعوا نکنید. او را یک نفر ، نکشته است. در «زیارت رجبیّه» و «زیارت ناحیه مقدّسه»، آمده است: سلام بر عابِس بن شَبیب شاکرى!

21- عبد الرحمان بن عبد رَبِّه انصارى

عبد الرحمان بن عبد ربّه انصارى، از یاران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، امام على علیه السلام و امام حسین علیه السلام بوده است. درباره وى، گفته شده: امیر مؤمنان، او را تربیت کرد و به او، قرآن آموخت. یکى از سوابق درخشان آن مرد بزرگ، این بود که وقتى امام على علیه السلام در کوفه، جمعى از یاران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را سوگند داد که هر کس سخنان ایشان را در غدیر خُم، به گوش خود شنیده است، بلند شود و شهادت دهد، یکى از کسانى که از جا برخاست و در کنار دیگران شهادت داد، عبدالرحمان بود. در جریان شوخى کردن یاران امام حسین علیه السلام با یکدیگر در آستانه شهادت نیز، به نام وى اشاره شده است. نام عبدالرحمان، در زیارت هاى «ناحیه مقدّسه» و «رجبیّه» نیامده است.

22- عبد اللّه بن عُمَیر کَلْبى

عبد اللّه بن عُمَیر کَلْبى، که عبد اللّه بن تمیم کَلْبى نیز گفته شده، از یاران امام على علیه السلام و امام حسین علیه السلام، شمرده شده است. وى در کوفه زندگى مى کرد. وقتى شنید که مردم براى جنگ با امام حسین علیه السلام، آماده مى شوند، تصمیم گرفت که براى یارى امام علیه السلام، خود را به کوفه برساند. وى این تصمیم را با همسرش در میان گذاشت. وى، ضمن تأیید تصمیم شوهرش، به او گفت: مرا نیز همراهت ببر. آنها شبانه، خود را به کربلا رساندند. عبد اللّه، رزمنده اى شجاع و دلیر بود که با تشخیص امام حسین علیه السلام، به عنوان نخستین مبارز، به نبرد دو تن از شجاعان دشمن رفت و آنها را به هلاکت رساند و در هجوم گروهىِ دشمن نیز، پس از هلاکت دو تن دیگر از آنان، به عنوان دومین شهید از یاران امام علیه السلام به خیل شهیدان پیوست. پس از شهادت عبد اللّه، همسرش نیز ـ که در کنار جنازه او مى گریست ـ  به وسیله غلام شمر ـ که رستم نام داشت ـ، به خیل شهیدان پیوست. در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه مقدّسه» آمده است: سلام بر عبد اللّه بن عُمَیر کَلْبى!

23 و 24- عبداللّه و عبدالرحمان غِفارى

در نام این دو، اختلافى نیست؛ امّا در نسب آنها اختلاف است. نام آنها به صورت هاى: عبداللّه و عبدالرحمان، فرزندان عَزره غِفارى، عبداللّه و عبدالرحمان، فرزندان قیس بن ابى غَرزة، عبداللّه و عبدالرحمان، فرزندان قیس بن ابى عُروه، و عبدالرحمان و عبداللّه، فرزندان عُروه، آمده است. آن دو، از یاران امام حسین علیه السلام بودند که در شرایط سخت نبرد و هجوم همه جانبه دشمن، نزد امام علیه السلام آمدند و گفتند: اى ابا عبد اللّه! سلام بر تو باد! دشمن، ما را به تو چسبانده [و حلقه محاصره را تنگ کرده] است. ما دوست داریم که پیشِ رویت، کُشته شویم و از تو محافظت و دفاع کنیم. امام علیه السلام فرمود: «آفرین بر شما! نزدیک من بیایید». آن دو، به امام علیه السلام نزدیک شدند و به نبرد پرداختند. نام این دو، در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه»، این چنین آمده است: سلام بر عبداللّه و عبدالرحمان، غِفارى دو پسر عروة بن حَراق غِفارى!

25 و 26- عُمَرُ بن خالد صَیداوى و همراهانش

عمر بن خالد صَیداوى و غلامش که سعد یا سعید نام داشته، از دیگر شهیدان حادثه کربلا به شمار مى روند. این دو نفر، همراه نافع بن هلال مرادى و مُجَمِّع عائِذى، با راهنمایى طِرِمّاح بن عَدى، در راه کوفه و در منزلى به نام «عُذَیب الهِجانات»، به قافله امام علیه‌السلام پیوستند. بر پایه نقل طبرى، وى روز عاشورا و در آغاز جنگ، همراه با غلام خود و جابر بن حارث و مُجَمِّع بن عبداللّه، به صف دشمن، حمله ور شدند. سپاه دشمن، آنها را محاصره کردند و ارتباط آنها را با لشکر امام علیه السلام، قطع نمودند؛ امّا با یارى عبّاس علیه السلام، از محاصره خارج شدند، در حالى که مجروح شده بودند. دشمن، دوباره به آنها نزدیک شدند و همگى را یک جا کُشتند. به گزارش سیّد ابن طاووس، عمرو بن خالد، روز عاشورا به امام علیه السلام گفت: فدایت گردم! من تلاش کردم که به یارانم بپیوندم و دوست نداشتم که عقب بیفتم و ببینم که تو یکّه و تنها، در میان خویشانت، کُشته افتاده باشى. امام علیه السلام در پاسخ وى فرمود: پیش برو! ما هم ساعاتى دیگر، به تو مى پیوندیم. عمرو، به میدان شتافت و آن قدر جنگید تا به صف شهیدان پیوست. در «زیارت ناحیه مقدّسه»، نام عمر بن خالد و غلامش، بدین سان آمده است: سلام بر عُمَر بن خالد صَیداوى! سلام بر سعید، غلام او! در «زیارت رجبیّه»، نام او عمرو بن خلف، ضبط شده است.

27- عَمرو بن قَرَظه انصارى

نام او عمرو بن قَرَظة بن کعب انصارى است که پدرش قَرَظة بن کعب، یکى از یاران نامدار پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است که در جنگ اُحد و سایر جنگ ها، همراه سپاه اسلام بود. گفتنى است که رى، در دوران زمامدارى خلیفه دوم، به وسیله قَرظَة بن کعب، فتح شد. وى در دوران خلافت امام على علیه السلام نیز با ایشان، همراهى مى کرد. یکى از فرزندان قَرَظه به نام «عمرو»، در سپاه امام حسین علیه السلام بود و دیگرى که «على» نام داشت، در سپاه عمر بن سعد! روز عاشورا، عمرو بن قَرَظه، به نمایندگى از امام علیه السلام با عمر بن سعد، گفتگو کرد و هنگام نبرد، عاشقانه با دشمن جنگید. سیّد ابن طاووس، نبرد او را چنین توصیف مى کند: او به سانِ مشتاقان به پاداش، جنگید و در خدمت به فرمانرواى آسمان (حسین علیه السلام)، بسیار کوشید تا اینکه تعداد فراوانى از گروه ابن زیاد را کُشت و میان درستکارى و جهاد، جمع کرد. تیرى به سوى امام حسین علیه السلام نمى آمد، جز این که او دستش را جلوى آن مى گرفت، و شمشیرى کشیده نمى شد، مگر این که با قلبش، با آن رویارویى مى کرد، و هیچ بدى اى به حسین علیه‌السلام نمى رسید، تا آن گاه که او با پذیرش زخم هایى، زمینگیر شد. او در آخرین دیدارش با امام علیه السلام، در حالى که به شدّت زخمى شده بود، به ایشان گفت: [به پیمانم] وفا کردم؟ امام علیه السلام پاسخ داد: آرى. تو در بهشت، پیشِ روى من هستى. به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، از جانب من، سلام برسان و به ایشان بگو که من هم در پى [تو] مى آیم. سپس عمرو بن قَرظَه، جنگید تا به شهادت رسید. امّا فرزند دیگر قَرَظه، یعنى على بن قَرَظه ـ که نقطه مقابل عمرو بود ـ، وقتى دید که برادرش کشته شد، فریاد زد: اى حسین! اى دروغگو، پسر دروغگو! برادرم را گمراه ساختى و فریفتى تا اینکه او را به کُشتن دادى. امام علیه السلام فرمود: خداوند، برادرت را گمراه نکرد؛ بلکه برادرت را هدایت ساخت و تو را گمراه کرد. على بن قَرَظه، در نهایت بى شرمى گفت: خدا مرا بکُشد، اگر تو را نکُشم یا در راه [کشتن] تو نمیرم! این جمله را گفت و به امام علیه السلام، حمله ور شد که نافِع بن هِلال، راه را بر او بست و با نیزه، او را نقشِ بر زمین کرد. در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه مقدّسه» آمده: سلام بر عمرو بن قَرَظه انصارى!

28- مُسلم بن عَوسَجه

مسلم بن عَوسَجه اسدى، کنیه اش ابو حَجْل و مردى شجاع و عابد و یکى از برجسته ترین یاران امام حسین علیه السلام در ماجراى کربلا بوده است. مسلم، در جنگ آذربایجان در صدر اسلام، حضورى فعّال داشته است و برخى، وى را از یاران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله دانسته اند؛ ولى دلیل معتبرى بر این مدّعا نیافتیم. وى در نهضت کوفه و همکارى با مسلم بن عقیل، فعّالیت چشمگیرى داشت؛ لیکن در ماجراى جستجو براى یافتن مخفیگاه مسلم، فریب مَعقِل، غلام ابن زیاد را خورد و بدین سان، با نفوذ مَعقِل در تشکیلات نهضت، ابن زیاد در جریان اقداماتى که مسلم بن عقیل مى خواست انجام دهد، قرار گرفت. لذا مى توان گفت که این اشتباه، در شکست نهضت کوفه، بى تأثیر نبود؛ امّا در جریان حمله نظامى به قصر ابن زیاد، یکى از فرماندهان گروهِ حمله کننده بود. او پس از شکست نهضت کوفه، خود را در کربلا به امام حسین علیه السلام رساند و عاشقانه در خدمت امام علیه السلام بود. سخنان وى در شب عاشورا، هنگامى که امام حسین علیه السلام به یاران خویش، اجازه جدا شدن از خود را داد، حاکى از استوارى ایمان و نهایت عشق و ارادت او به اهل بیت علیهم السلام است. مسلم بن عَوسَجه، نخستین شهید از خیل شهداى کربلاست. او در لحظات آخر زندگى، تنها وصیّتش به دوست صمیمى خود، حبیب، این بود: سفارشِ این [حسین] را به تو مى‌کنم. پس برایش بجنگ [و جان بده]. نام او در «زیارت رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیز خطاب به او آمده: سلام بر مُسلم بن عَوسَجه اسدى؛ آنکه چون حسین علیه السلام به او اجازه بازگشت داد، گفت: «آیا تو را رها کنیم؟ آنگاه، در پیشگاه خدا، چه عذرى براى ادا نکردن حقّ تو خواهیم داشت؟! به خدا سوگند، نه؛ تا آنکه این نیزه ام را در سینه هاى آنان بشکنم و تا قبضه این شمشیر در دستم است، آنان را با آن مى زنم و از تو جدا نمى شوم؛ و اگر سلاحى نداشتم تا با آنان بجنگم  سنگ به آنان پرتاب مى کنم و از تو جدا نمى شوم تا با تو بمیرم». تو، نخستین کسى بودى که جان خود را تقدیم کرد، و نخستین شهیدى بودى که به دیدار خدا رسید و پیمانه عمرش به پایان رسید. سوگند به پرورگار کعبه، رستگار شدى! خداوند، قرار گرفتن تو پیش روىِ امامت و از خودگذشتگى ات را، سپاس گُزارد، آنگاه که حسین علیه السلام به سوى تو ـ که بر زمین افتاده بودى ـ، آمد و فرمود: «اى مُسلم بن عَوسَجه! خدایت رحمت کند!»
و تلاوت کرد: «
 « برخى از آنان، پیمان خویش را به انجام رساندند [و به شهادت رسیدند]؛ و برخى، چشم به راه [شهادت] نشسته اند و هرگز تغییر و تبدیلى [در پیمان خود] نداده اند»». خداوند، همدستان در کشتن تو: عبد اللّه ضَبابى و عبداللّه بن خُشکاره بَجَلى را لعنت کند!

 29- نافع بن هِلال

نافع بن هِلال، که با عناوینِ جَمَلى، بَجَلى، مرادى و بَجَلىِ مُرادى در منابع تاریخى از وى یاد شده، از یاران امام على علیه السلام و یکى از کوشاترین یاران امام حسین علیه السلام در جریان کربلا بوده است. گفتنى است که شخص دیگرى به نام هِلال بن نافع، در کربلا حضور داشته که جزو سپاه عمر بن سعد و از گزارشگران حادثه کربلاست و گاه، وى با این نافع بن هِلال، اشتباه گرفته شده است. وى، یکى از چهار نفرى است که در راه کوفه، در منزلى به نام عُذَیب الهِجانات، به امام حسین علیه السلام پیوستند. هنگامى که امام علیه السلام، سخنرانىِ معروف خود را در شب عاشورا خطاب به یارانش ایراد کرد، در پایان فرمود: من، مرگ را چیزى جز خوش بختى، و زندگى با ستمگران را چیزى جز ملال نمى دانم. در این هنگام، نافِع، پس از زُهَیر بن قَین، از جا برخاست و گفت: به خدا سوگند، ما از دیدار پروردگارمان، ناخشنود نیستیم، و بر اساس نیّت‌ها و بصیرت‌هاى [درست] خود هستیم. با دوستِ تو، دوست و با دشمن تو، دشمنیم. نافِع بن هِلال، در رساندن آب به خانواده امام علیه السلام نقش مؤثّرى داشت. وى حوالى شب عاشورا، پرچمدارِ گروهى بود که مأموریت داشتند تا آب تهیه کنند. وى هنگامى که على بن قَرَظه، به بهانه خونخواهى برادرش به امام حسین علیه السلام حمله بُرد، راه را بر وى بست و با وارد کردن ضربه‌اى به وسیله نیزه بر او، حمله وى را دفع کرد. نافِع بن هِلال، تیراندازى ماهر بود و در روز عاشورا، دوازده نفر از سپاه دشمن را هدف قرار داد و از پا درآورد و عده‌اى را نیز زخمى کرد و پس از تمام شدن تیرهایش، با شمشیر خود، به صف دشمن زد، در حالى که این رَجَز را بر لب داشت: من غلام یمنىِ جَمَلى ام دینم، دین حسین و على است. وى، در نهایت، آن قدر جنگید تا هر دو بازویش شکست و به اسارت دشمن درآمد. وقتى او را نزد عمر بن سعد بردند، در حالى که خون بر محاسنش جارى بود، با شهامتِ تمام، خطاب به او گفت: به خدا سوگند، من دوازده نفر از شما را کُشتم، و این، جز آنهایى است که زخمى کردم. خودم را براى تلاشى که کرده ام، سرزنش نمى کنم، و اگر بازو و مُچى برایم مانده بود، نمى توانستید مرا اسیر کنید. عمر بن سعد، به شمر دستور داد تا او را بکُشد. نافِع، در آخرین لحظات زندگى، خطاب به شِمر گفت: به خدا سوگند، بدان که اگر تو در زمره مسلمانان بودى، بر تو گران مى آمد که با [ریختن] خون ما به دیدار خدا نائل شوى! ستایش، خدایى را که مرگ ما را به دست بدترینِ آفریدگانش قرار داد! نام وى در «زیارت رجبیّه» و «زیارت ناحیه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» مى خوانیم: سلام بر نافِع بن هِلال بن نافِع بَجَلى مرادى!

30- وَهْب بن وَهْب

درباره این شخص، افزون بر متونى که خواهد آمد، اطّلاعى در دست نیست. گفتنى است که یکى از یاران مشهور و شجاع امام حسین علیه السلام که به همراه همسرش امّ وَهْب به کربلا آمده بود و همسرش نیز به شهادت رسید، عبد اللّه بن عُمَیر کَلْبى است که شرح حالش گذشت. برخى متون مربوط به وَهْب، مشابهت ها و مشترکاتى با متون مربوط به عبد اللّه بن عُمَیر دارند. همین باعث شده تا برخى محقّقان، معتقد شوند که وَهْب به بن وَهْب، وجودِ خارجى نداشته است و در واقع، همان عبد اللّه بن عُمَیر است که نامش بر اثر خلط، شخص یا اشخاص دیگرى پدید آمده اند. به هر حال، در آنچه اکنون وجود دارد، ضمن مشابهت ها و خلط ها، تفاوت هاى فاحشى هم بین این دو ماجرا، وجود دارد. بنابراین، ضمن آن که سخن برخى محقّقان، مبنى بر دو نفر بودن آنها امکان دارد؛ ولى دلایل آنها در حدّ اطمینان آورى نیست و دو نفر بودن آنها، بعید نیست، بویژه بحث نصرانى بودن وَهْب که در برخى منابع آمده، با عبد اللّه بن عُمَیر که از یارانِ نامى امام حسین علیه السلام است، به هیچ وجه، قابل جمع نیست.

خوارزمی در مقتل‌الحسین نقل می‌کند: وهْب بن عبد اللّه بن جَناب کَلْبى ـ در حالى که مادرش همراهش بود ـ  بیرون آمد. مادرش به او گفت: برخیز ـ اى پسرم ـ و فرزند دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را یارى ده. او گفت: اى مادر! چنین مى کنم و ـ به یارىِ خدا ـ کوتاهى نخواهم کرد. سپس به میدان آمد، در حالى که مى گفت:

اگر مرا نمى شناسید، من فرزند کَلْبَم به زودى، مرا و ضربه هایم را خواهیم دید

و نیز یورش و هجوم مرا در نبرد انتقام خودم را پس از گرفتن انتقام همراهانم خواهم گرفت

و سختى را در روز سختى مى رانم. جولانم در نبرد، بازى نیست.

آنگاه، حمله کرد و پیوسته مى جنگید تا گروهى [از سپاهیان دشمن] را کُشت. سپس به سوى مادر و همسرش بازگشت و نزدیک آنها ایستاد و گفت: اى مادر! آیا از من، راضى شدى؟ مادرش گفت: راضى نمى شوم، مگر آن که پیش روىِ فرزند دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله  کُشته شوى. همسرش به او گفت: تو را به خدا سوگند مى دهم که مرا به [مرگ] خود، سوگوار نکنى. مادرش به او گفت: به سخنش، گوش مده و بازگرد و پیش روىِ فرزند دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بجنگ تا فردا، شفیع تو نزد پروردگارت باشد. او نیز [براى نبرد] جلو رفت و پیوسته جنگید تا دست راستش قطع شد؛ امّا توجّهى نکرد و باز جنگید تا دست چپش نیز قطع شد و سپس، کُشته شد. مادرش به سوى او آمد تا خون را از چهره اش پاک کند که شمر بن ذى الجوشن، او را دید و به یکى از غلامانش فرمان داد تا با عمود خیمه، به او بزند. [او نیز چنین کرد و] سرش را شکست و وى را کُشت. او نخستین زنى بود که در نبرد [همراه با] حسین علیه السلام، به شهادت رسید.

در جای دیگر نقل شده که وَهْب بن عبداللّه، تعدادی از سپاه دشمن را کُشت و سپس، اسیر شد. او را نزد عمر بن سعد آوردند. او به وَهْب گفت: حمله ات، خیلى سخت بود! سپس، فرمان داد تا گردنش را بزنند و [سرش را] به سوى لشکر حسین علیه السلام بیندازند. مادرش، سر وى را برگرفت و آن را بوسید و با عمود خیمه، [به دشمن] حمله کرد و با آن، دو تن را کُشت. امام حسین علیه السلام به او فرمود: امّ وَهْب باز گرد که جهاد، از دوش زنان، برداشته شده است». او نیز باز گشت، در حالى که مى گفت: خداى من! امید مرا، قطع مکن. پس امام حسین علیه السلام به او فرمو : «خداوند، امیدت را قطع نمى کند، اى امّ وَهْب! تو و فرزندت، در بهشت، همراه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و فرزندانش خواهى بود.»

31- یزید بن زیاد بن مُهاصِر

ابو شَعثا یزید بن زیاد بن مُهاصِر کِنْدى، که در منابع حدیثى و تاریخى، به صورت هاى مختلفى از وى نام برده شده است. بر پایه برخى از گزارش ها، وى همراه امام حسین علیه السلام بود و در راه کربلا، هنگامى که فرستاده ابن زیاد، براى حُر پیام آورد که بر امام حسین علیه السلام سختگیرى کند، ضمن برخوردى تند، به او گفت: پروردگارت را نافرمانى کردى و در نابودى خود، از پیشوایت، پیروى کردى و براى خود، ننگ و آتش [دوزخ] را کسب کردى. خداوند عز و جل فرموده است:«و آنها را پیشوایانى قرار دادیم که به سوى آتش، فرا مى خوانند و روز قیامت، یارى نمى شوند». پس او (ابن زیاد)، پیشواى توست. وى، جنگاور و تیرانداز ماهرى بود که روز عاشورا، با تیراندازى، شمارى از سپاهیان دشمن را به هلاکت رساند. امام علیه السلام نیز در باره او دعا کرد و فرمود: خداوندا! تیرش را به هدف برسان و ثوابش را بهشت قرار ده. گفتنى است که طبرى، وى را از سپاه عمر بن سعد، شمرده است که پس از رد شرط هاى امام حسین علیه السلام، همانند حُر، به سپاه امام علیه السلام پیوست؛ ولى این سخن، با گفتگوى وى با فرستاده ابن زیاد ـ که خودِ طبرى، آن را گزارش کرده ـ  منافات دارد. لذا گزارش شیخ مفید که او را از همراهانِ امام حسین علیه‌السلام بر شمرده، صحیح است. در «زیارت رجبیّه»  آمده است: سلام بر زائِدة بن مُهاجر! در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیز آمده است: سلام بر یزید بن زیاد بن مُهاجر کِنْدى!

32 و 33 و 34- یزید بن نُبَیط و پسرانش

یزید بن نُبَیط را زید بن ثُبَیت، بدر بن رَقیط و زید بن بَصرىْ نیز نامیده اند؛ ولى در همه گزارش ها، نام دو فرزند شهیدش، عبد اللّه و عبیداللّه آمده است. در توصیف او آمده است که: از شیعیان و از طایفه عبد قیس از مردم بصره بوده و در میان قومش، جایگاهى والا داشته است. وى از زمره کسانى بوده که در گردهمایى پنهانىِ شیعیان ـ که در خانه زنى مؤمن به نام ماریه دختر مُنقِذ عبدى بر پا مى شد ـ، شرکت داشته است. خانه این زن، مرکز دیدار و کانون شیعیان در بصره بوده که گِرد مى آمدند و در آن جا با هم سخن مى گفتند و خبرها و رُخدادهاى آن روزگار را ردّ و بدل مى کردند. سیره نویسان، گزارش کرده اند که وى، ده پسر داشت که آنها را به همراهى با خود براى یارىِ امام حسین علیه السلام، دعوت کرد؛ امّا تنها دو تن از آنها، عبداللّه و عبیداللّه، دعوت او را پذیرفتند. او و دو فرزندش، از بصره خارج شدند و خود را به مکّه رساندند و همراه امام علیه السلام شدند و در رکاب وى به فیضِ شهادت رسیدند. گفته شده که دو فرزند او، در حمله نخست دشمن، به شهادت رسیدند. در «زیارت ناحیه مقدّسه» آمده است: سلام بر یزید بن ثُبَیت قَیسى! سلام بر عبداللّه و عبیداللّه، دو پسر یزید بن ثُبَیت قیسى! در «زیارت رجبیّه» نیز آمده است: سلام بر بَدر بن رَقیط و دو پسرش عبداللّه و عبیداللّه.

طبری چنین نقل می‌کند: هنگامی که یزید بن نبیت تصمیم گرفت به یاری حسین (ع) برود، به همراهیانش در خانه آن زن گفت: من، تصمیم گرفته ام که [براى یارى حسین علیه السلام] بروم و اکنون، مى روم. آنان به او گفتند: ما از یاران ابن زیاد، بر تو مى‌ترسیم. او گفت: اگر کف این دو کفشم بر دشت هموار، ساییده [و تمام] شود، باز هم جستجوى آنچه مى طلبم، بر من آسان است [و آن را رها نخواهم کرد]. سپس، به راه افتاد و [شجاعانه،] از میانه راه اصلى رفت تا به [توقّفگاه] حسین علیه السلام رسید و در [صحراى] اَبطَح، به خیمه ایشان وارد شد. از سوى دیگر، خبر حرکت او به حسین علیه السلام رسیده بود و ایشان در پىِ او رفته بود. به او گفته شد: حسین علیه السلام، به سوى خیمه تو، به راه افتاده است. او نیز به دنبال حسین علیه السلام رفت. حسین علیه السلام، هنگامى که وى را نیافت، در خیمه او به انتظارش نشست. یزید بصرى آمد و دید که ایشان در خیمه او نشسته است. گفت: «به فضل و رحمت خدا [فرود آمدى]، به جهت این، باید شادى کرد». سپس بر حسین علیه السلام سلام داد و نزدش نشست و هدفش را از آمدن، براى حسین علیه السلام بازگو کرد. ایشان هم برایش دعاى خیر کرد. سپس، وى همراه با حسین علیه السلام آمد تا نبرد، در گرفت و او همراه حسین علیه السلام جنگید و با پسرانش، همراه حسین علیه السلام، کُشته شدند .


سخنى درباره دیگر یاران شهید امام حسین علیه السلام

فهرست اسامى دیگر یارانِ شهید امام حسین علیه السلام که در منابع تاریخى یا حدیثى از آنها یاد شده:

1- ابراهیم بن حُصَین اسدى

تنها ابن شهرآشوب، از او یاد کرده است. وى براى او رَجَزى نقل کرده و او را هلاک کننده ۸۴ نفر، شمرده است. وجود چنین شخصى با چنین کار بزرگى، با سکوت منابع دیگر، سازگار نیست. 

2- برادرزاده حُذَیفة بن اَسید غِفارى

در کتاب بصائر الدرجات، خبرى آمده است به این مضمون که: حُذَیفة بن اَسید غِفارى، به همراه برادرزاده اش در دیوانى که در دست امام مجتبى علیه السلام بوده و نام شیعیان در آن بوده، نظر مى کند و نام خود و برادرزاده اش را مى بیند و همین برادرزاده اش، بعدا در رکاب امام حسین علیه السلام، شهید مى شود. این، تنها خبر درباره اوست و در هیچ منبع دیگرى، نام وى یافت نشد.

3- ابو هَیّاج

ابو هیاج عبداللّه (/ على) بن ابى سفیان بن حارث بن عبد المطّلب، صحابى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و داماد امیر مؤمنان على علیه السلام و همسر رَمْله بوده است. همچنین، در زمان حکومت امام على علیه السلام، کارگزار ایشان بود و در بلاد سواد (عراق)، قاضى گردید. گزارش شده که ابو هَیّاج، شاعرى ماهر و سخنورى حاضرْجواب بوده است. منابع اهل سنّت، او را در زمره شهیدان کربلا، نام برده اند.

4- اَدهَم بن اُمیّه

تنها فُضَیل بن زُبیر، از او نام برده و او را اهل بصره و از قبیله بنى عبد القیس، معرّفى کرده است.

5- انیس بن مَعقِل اَصبَحى

درباره وى، چیزى در منابع تاریخى و مقاتل، دیده نمى شود. آنچه درباره وى گزارش شده، رَجَزهایى است که در میدان نبرد، خوانده است. در المناقب ابن شهرآشوب، آمده که بیش از بیست نفر، به دست او کشته شده اند. احتمال دارد که وى، همان زید بن مَعقِل باشد که خواهد آمد. درباره وى، آمده است: آنگاه، انیس بن مَعقِل اَصبَحى به میدان آمد و مى خواند:

من اَنیس پسر مَعقِل هستم در دست راستم، تیغه شمشیرى قطع کننده است.

در میان غبارها، سرها را با آن مى پرانم تا این که پیشامد ناگوار را برطرف نمایم و آن، دور شود

[در دفاع] از حسین برترِ صاحب فضیلت پسر پیامبر خدا، که بهترین فرستاده شده است.

آنگاه، حمله کرد و جنگید تا کشته شد. 

 6- جابر بن حَجّاج

تنها فُضَیل بن زبیر، از وى نام بُرده است. 

7- جَبَلة بن على شَیبانى

وى، در زمره شهداى حمله اوّل، شمرده شده است. نام وى در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه»، آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» مى خوانیم: السَّلامُ عَلى جَبَلَةَ بنِ عَلِىٍّ الشَّیبانِىِّ .

8- جُندَب بن حُجَیر

وى، جزو یاران امام حسین علیه السلام شمرده شده است. نام وى در «زیارت رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه» نیز مى‌خوانیم: السَّلامُ عَلى جُندَبِ بنِ حُجرٍ الخَولانِىِّ! سلام بر جُندب بن حُجْر خولانى! 

9- جُوَین بن مالک 

وى، جزو یاران امام حسین علیه السلام شمرده شده است. احتمال دارد که این شخص، همان، غلام ابوذر باشد. 

نام وى در «زیارت رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه» نیز مى خوانیم: السَّلامُ عَلى حُوَىِّ بنِ مالِکٍ الضُّبَعِىِّ! سلام بر حُوَىّ بن مالک ضُبَعى!

10- حارث بن امرؤ القیس

تنها فُضَیل بن زبیر، از وى نام برده است. 

11- حارث بن بنهان، آزاد شده حمزة بن عبد المطّلب

تنها فُضَیل بن زبیر، از وى نام برده است.

12- حَجّاج بن زید ( / یزید) 

درباره وى، اطّلاعى در دست نیست؛ ولى نامش در «زیارت رجبیّه» و «زیارت ناحیه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» مى‌خوانیم:

لسَّلامُ عَلَى الحَجّاجِ بنِ یَزیدَ السَّعدِىِّ! سلام بر حَجّاج بن یزید سعدى!

13 و 14- حُلاس بن عمرو و نُعمان بن عمرو 

ظاهرا این دو نفر، برادرند. هر دو را از یاران امام حسین علیه السلام و از شهداى حمله اوّل شمرده اند. در مقتل هاى مشهور و «زیارت ناحیه»، نام آنها نیامده است؛ امّا در «زیارت رجبیّه»، مى خوانیم: السَّلامُ عَلى نُعمانَ بنِ عَمرٍو! السَّلامُ عَلى جُلاسِ بنِ عَمرٍو! سلام بر نُعمان بن عمرو! سلام بر جُلاس بن عمرو!

15- رافع، وابسته بنى شِنْده

تنها فُضَیل بن زُبیر، از او نام برده است. 

 16- رُمَیث بن عمرو

او از یاران امام حسین علیه السلام بوده است؛ امّا تنها در «زیارت رجبیّه»، به شهادت او اشاره شده و آمده است:

السَّلامُ عَلى رُمَیثِ بنِ عمر! 

17- زاهر، مُصاحب عمرو بن حَمِق

زاهر، مصاحب عمرو بن حَمِق (صحابى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و یار امیر مؤمنان علیه السلام در همه جنگ ها) بود و در ماجراى تعقیب و دستگیرى عمرو ـ که منجر به شهادت او به دست مأموران معاویه شد ـ، همراه عمرو بود؛ ولى توانست خود را بِرَهاند تا اینکه در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. او را از یاران امام حسین علیه السلام و از شهداى حمله اوّل دشمن شمرده اند. نام وى در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» مى خوانیم : السَّلامُ عَلى زاهِرٍ مَولى عَمرِو بنِ الحَمِقِ الخُزاعِىِّ! 

18- زُهَیر بن بِشْر خَثعَمى

وى، از شهداى حمله اوّل، شمرده شده است. نام وى در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه»، آمده است. در نقل فُضَیل بن زبیر، نام وى عبداللّه بن بِشر خَثعَمى آمده که احتمالاً همین شخص باشد.

19- زُهَیر بن سُلَیم اَزْدى 

وى، از شهداى کربلا و جزو شهداى حمله اوّل دشمن، شمرده شده است. نام وى در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه» چنین آمده است: السَّلامُ عَلى زُهَیرِ بنِ سُلَیمٍ الأَزدِیِّ! 

20- زید بن مَعقل

از او به صورت هاى گوناگون، نام برده اند: زید بن مَعقِل، زید بن مَعقِل جُعْفى و بدر بن مَعقِل جُعْفى. وى، از یاران امام حسین علیه‌السلام بوده است. 

ابن حجر، در الإصابة، به نقل از مرزبانى، یزید بن مَغفِل کوفى را از شهیدان کربلا، نام بُرده و این رَجَز را از او نقل مى کند: 

اگر مرا نمى شناسید، من، پسر مَغفِلم که در هنگام نبرد، غرق در سلاحم و کنار نمى کِشم.

در دست راستم، نیمه شمشیرِ خمیده اى است که با آن در میان غبارها، [هر] جنگجو را به هوا مى فرستم.

ابن شهرآشوب، شبیه این رَجَز را از زبان انیس بن مَعقِل اَصبَحى آورده است. شاید زید بن مَعقِل همان انیس بن مَعقِل، باشد که گذشت.

21-سالم ، غلام ابنِ مَدَنیّه کَلْبى

نام او اسلَم نیز گفته شده است. وى، از یاران امام حسین علیه السلام بوده است و در نقل فَضَل بن زُبیر و «زیارت ناحیه»، از شهیدان کربلا شمرده شده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» آمده است: السَّلامُ عَلى سالِمٍ ، مَولَى ابنِ المَدَنِیَّةِ الکَلبِىِّ! سلام بر سالم، غلام ابن مدنیّه کلبى!

22 و 23- سعد بن حارث و برادرش حتوف بن حارث

تنها فُضَیل بن زُبیر، درباره این دو، مطلب آورده است. وى مى گوید: آن دو، از خوارج بودند. هنگامى که صداى زنان و کودکان خاندان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را شنیدند، «لا حکم إلّا للّه» گفتند و با شمشیرهایشان تاختند و همراه حسین علیه السلام جنگیدید تا کشته شدند. آن دو، سه نفر از یاران عمر بن سعد را زدند. 

24- سعد بن حَنظَله تمیمى 

برخى او را با حَنظَله بن سعد شِبامى، یکى دانسته اند. ابن اعثم و خوارزمى مى گویند: وى به شدّت جنگید تا کشته شد. 

25- سعید بن کَردَم

تنها در تاریخ دمشق به نام وى اشاره شده است. این کتاب، سعید بن کَردَم، معروف به زید بن کَردَم را از شهداى کربلا خوانده و پدرش کَردَم را از شهداى رکاب امام على علیه السلام در صفّین، دانسته است. در شهداى واقعه صفین، این نام را نیافتیم که احتمال دارد تصحیفى رُخ داده باشد.

26- سلیمان بن ربیعه

فضیل بن زبیر، نام وى را آورده و او را از طایفه بنى اسد بن خزیمه، شمرده است. 

27- سلیمان، غلام امام حسین علیه السلام 

وى، از یاران امام حسین علیه السلام بوده است. او را باید اوّلین شهید نهضت حسینى نامید. وى، حامل نامه امام علیه السلام به بزرگان بصره بود که پس از انجام دادن مأموریت، به دستور ابن زیاد، در بصره دستگیر شده، به شهادت رسید. 

28- سوّار بن ابى حِمیَر 

وى، از جمله زخمى شدگان در روز عاشوراست که پس از حادثه، اسیر شد و شش ماه بعد، بر اثر زخم هایى که خورده بود، به شهادت رسید. برخى نقل ها، وى را از شهداى حمله اوّل شمرده اند. در «زیارت ناحیه»، آمده است:

السَّلامُ عَلَى الجَریحِ المَأسورِ سَوّارِ بنِ أبى حِمیَرٍ الفَهمِىِّ الهَمدانِىِّ ! سلام بر زخمى اسیر، سَوّار بن ابى حِمْیَر فهْمى هَمْدانى! 

29- سیف بن مالک

وى، از یاران امام حسین علیه السلام بوده و گفته شده که در حمله اوّل به شهادت رسیده است. او اهل بصره و از طایفه عبد القیس بوده است. نام او در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه» چنین آمده است. السَّلامُ عَلى سَیفِ بنِ مالِکٍ!

30- ضُباب بن عامر

تنها فُضَیل بن زبیر، از وى نام برده است. 

31- ضَرغامة بن مالک

وى، از یاران امام حسین علیه السلام و از قبیله بنى تَغلِب بوده است. وى، از شهداى حمله اوّل دشمن، شمرده شده است. 

ابن شهرآشوب، فردى به نام مالک بن دوران را جزو شهداى کربلا شمرده و آورده است: سپس، مالک بن دوران، به میدان آمد، در حالى که مى گفت:

از جانب مالک ضرغام، بر شما ضربه اى در حمایت از بزرگواران، زده مى شود.

و [با این کار] از خداوند، انعام دهنده، امید ثواب دارد.

احتمالاً چنانچه برخى احتمال داده اند، این شخص، همان ضرغامة بن مالک باشد. در «زیارت ناحیه» و «زیارت رجبیّه» چنین آمده است: السَّلامُ عَلى ضَرغامَةَ بنِ مالِکِ! 

 

32 و 33- عامر بن مسلم و غلامش سالم ( / مسلم)

این دو نفر، از یاران امام حسین علیه السلام و از شهداى کربلا، محسوب مى شوند. 

عامر، از شهداى حمله اوّل، شمرده شده است. نام هر دو در «زیارت رجبیّه» و «ناحیه» آمده و در زیارت ناحیه مى خوانیم: السَّلامُ عَلى عامِرِ بنِ مُسلِمٍ! ... السَّلامُ عَلى سالِمٍ، مَولى عامِرِ بنِ مُسلِمٍ! سلام بر عامر بن مُسلم!... سلام بر سالم، غلام عامر بن مسلم!

34- عباد بن ابى مهاجر

تنها فضیل بن زبیر، از او نام برده است. رجال الطوسى فردى به نام، «عیاض بن أبی المهاجر»، را بدون اشاره به شهادتش از یاران امام حسین علیه السلام دانسته است که احتمالاً همین شخص باشد.

35- عبدالرحمان بن عبد اللّه بن کَدَن اَرحَبى

وى، از یاران امام حسین علیه السلام و جزو افرادى بود که از کوفه به مکّه آمدند و نامه هاى کوفیان را تقدیم امام علیه السلام کردند. امام علیه السلام نیز هنگام فرستادن مسلم علیه السلام به کوفه، عبد الرحمان را در این سفر خطیر، همراه او قرار داد. عبدالرحمان، جزو شهداى حمله اوّل دشمن، شمرده شده است. این رَجَز زیبا، از او نقل شده است:

هر که مرا نمى شناسد، من پسر کَدَن هستم و بر دین حسین و حسنم.

بَلاذُرى مى افزاید که او جنگید تا کشته شد.

در «زیارت ناحیه» آمده است: السَّلامُ عَلى عَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَبدِ اللّه ِ بنِ الکَدِرِ الأَرحَبِىِّ! و در «زیارت رجبیّه» آمده است: السَّلامُ عَلى عَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَبدِ اللّه ِ الأَزدِىِّ! 

36- عُقْبة بن صَلْت

تنها فُضَیل بن زبیر، نام او را در زمره شهداى کربلا، آورده است.

37- عمّار بن ابى سلامه دالانى

وى، از یاران امام حسین علیه السلام است. ابن اثیر، درباره اش مى گوید: عمّار بن ابى سلامه ... هَمْدانى دالانى، پیامبر صلى الله علیه و آله را درک نمود و در نبردهاى دوره حکومت امیر مؤمنان علیه السلام شرکت داشت و با حسین علیه السلام کشته شد. وى قبل از پیوستن به امام علیه السلام، تلاش کرد تا ابن زیاد را بکُشد. بَلاذُرى، آورده است:

وى تلاش کرد تا عبیداللّه بن زیاد را در لشکرگاهش در نُخَلیه، غافلگیرانه بکُشد (ترور کند)؛ امّا موفّق به این کار نشد. لذا مخفیانه به حسین علیه السلام پیوست و همراه او کشته شد. وى، از شهداى حمله اوّل، شمرده شده و نامش در «زیارت ناحیه»، چنین آمده است: السَّلامُ عَلى عَمّارِ بن أبى سَلامَةَ الهَمدانِىِّ! 

 

38- عمّار بن حَسّان 

وى، از یاران امام حسین علیه السلام شمرده شده است. پدر او از شهداى نبرد صفّین بوده است و خود او، از شهداى حمله اوّل دشمن، شمرده شده است. نام او در «زیارت رجبیّه» و «زیارت ناحیه» این گونه آمده است:

السَّلامُ عَلى عَمّارِ بنِ حَسّانَ بنِ شُرَیحٍ الطّائِىِّ! 

39- عِمران بن کعب انصارى

احتمالاً وى، همان عمران بن کعب است. گفته شده که در حمله اوّل دشمن به شهادت رسید. نام او در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه» آمده است. نیز احتمال دارد که وى، همان عمرو بن قَرَظَه باشد، چنان که مؤلف أنصار الحسین، آنها را یکى دانسته است و در کتاب ابصار العین، ذکرى از او نیامده است.

41- عمر بن اُحدوث حَضرَمى

تنها در «زیارت ناحیه»، از او یاد شده است. 

41 و 42- عمرو بن خالد اَزْدى و پسرش خالد بن عمرو

بر اساس برخى نقل ها، این پدر و پسر، در روز عاشورا، رَجَز خواندند و پس از جنگیدن، به شهادت رسیدند. در بیشتر کتاب ها، نام آنها نیامده است. البته احتمال دارد که این شخص، همان عمر بن خالد صَیداوى باشد که شرح حال او گذشت. در الفتوح آمده است: آن گاه ... عمرو بن خالد اَزْدى به میدان مبارزه آمد، در حالى که چنین مى گفت:

امروز ـ اى نَفْس ـ، روز رفتن به سوى [خداى] مهربان است با نسیم روح و ریحان.

امروز، به پاس احسان، پاداش مى گیرى از تو، زمانى گذشته است.

آنچه در پیشگاه خداوند، در لوح نوشته شده، [این است:] بى تابى مکن که هر زنده اى، فانى است.

شکیبایى، براى در امان بودنت، بهترین بهره است.

اى گروه اَزْدىِ بنى قَحْطان! در نبرد، همانند شیران، همسو و یکدست باشید.

آنگاه، به سوى دشمن تاخت و جنگید تا کشته شد. سپس، پسرش خالد به میدان آمد، در حالى که چنین مى گفت:

اى بنى قَحْطان! در برابر مرگ، شکیبایى پیشه کنید تا مورد رضاى [خداى] مهربان باشید؛

همو که صاحب عظمت و عزّت و برهان است و صاحبِ والایى و نعمت و احسان.

تا در بهشت، مستقر شویم در کاخ هاى خوشْ بنا.

آنگاه، به سوى دشمن تاخت و پیوسته جنگید تا کشته شد. خوارزمى در مقتل الحسین علیه السلام، نقلی مشابه همین نقل، آورده است. 

43- عمرو بن ضُبیعة

وى، از یاران امام حسین علیه السلام و از قبیله قیس بن ثَعلَبه بود. ابن شهرآشوب، عمرو بن مشیعه را از شهداى حمله اوّل دشمن خوانده، که ظاهراً، همین شخص باشد. نام او در زیارت هاى «رجبیّه » و «ناحیه» آمده است: السَّلامُ عَلى عُمَرَ بنِ ضُبَیعَةَ الضُّبَعِىِّ! 

44- عمرو بن عبد اللّه جُندَعى

او از افرادى است که گفته شده در روز عاشورا، مجروح شد و یک سال بعد، به شهادت رسید. ابن شهرآشوب، او را جزو شهداى حمله اوّل دشمن، آورده است. نام او در «زیارت ناحیه»، با این عبارت آمده است: السَّلامُ عَلَى المُرثَثِّ مَعَهُ (مَعَ سَوارٍ)، عَمروِ بنِ عَبدِ اللّه ِ الجُندَعِىِّ! سلام بر زخمىِ زمینگیر شده با او (سوار)، عمرو بن عبد اللّه جُندَعى!

45- عُمَیر (عمرو) بن عبداللّه مَذحِجى

ابن اعثم، خوارزمى و ابن شهرآشوب، رَجَزى براى او در روز عاشورا، نقل کرده اند و خوارزمى، نام دو قاتل او را نیز آورده است. درباره وى، آمده: عمیر بن عبد اللّه مَذحِجى ... به میدان آمد، در حالى که مى گفت:

طایفه سعد و قبیله مَذحِج، مى دانند که من، شیر بیشه ام و هیچ مانعى نمى تواند در پیش رویم بِایستد.

[سرِ] زره‌پوشان را با شمشیرم مى پرانَم و رقیب را هنگام مارپیچ رفتن، رها مى کنم

همانند شکار کردن کفتارِ لرزان و لغزان هر کس را که ببینى، در جلو راهم ایستاده است.

و جنگ مدام و جانانه اى کرد تا مسلم ضُبابى و عبد اللّه بَجَلى، با کمک یکدیگر، او را کُشتند. 

46- غلام تُرک

وى، برده دانشمندى بود که توفیق شهادت در رکاب امام حسین علیه السلام را یافت. خوارزمى، درباره او آورده است: جوان ترکى که قارى قرآن و عربیدان بود، براى مبارزه به میدان آمد. او که از غلامان حسین علیه السلام بود، نبرد را شروع کرد، در حالى که چنین رَجَز مى خواند:

دریا، از [ نیزه] انداختن و [شمشیر] زدنم، متلاطم مى شود و فضا، از تیر و تیراندازى ام آکَنْده مى شود.

زمانى که شمشیرم در دست راستم، برق مى زند دل حسود مورد احترام، مى شکافد.

سپس، تعدادى را کُشت. او را دوره کردند و به زمینش زدند. حسین علیه السلام به سوى او آمد و گریست و صورتش را بر صورت او گذاشت. او چشمانش را باز کرد و حسین علیه السلام را دید و لبخندى زد و به سوى پروردگارش، ره سپار شد. 

ابن شهرآشوب، او را غلام حُر، معرّفى کرده است. خوارزمى نیز ماجراى پیوستن حُر به اردوى امام علیه السلام را به همراه برده اى تُرک، آورده است.

47- قارِب، غلام امام حسین علیه السلام

نام وى در «زیارت ناحیه»، به صورت «قارِب، مولى الحسین علیه السلام» و در نقل فُضَیل بن زبیر، «قارِب الدُّئِلى، مولى الحسین علیه‌السلام»، آمده است. اطّلاع معتبر دیگرى درباره او نداریم. در «زیارت ناحیه»، مى خوانیم: السَّلامُ عَلى قارِبٍ مَولَى الحُسَینِ بنِ عَلِىٍّ! 

48 و 49- قاسِط و کَردوس، پسران زُهَیر بن حارث

این دو برادر، از طائفه بنى تَغِلب و از یاران امام حسین علیه السلام بوده اند. شیخ طوسى، کَردوس را در زمره یاران امیر مؤمنان علیه السلام نیز آورده است. 

قاسِط را از شهیدان حمله اوّل دشمن دانسته اند؛ ولى چگونگى شهادت کَردوس، معلوم نیست. نام هر دو، در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه» چنین آمده است: السَّلامُ عَلى قاسِطٍ وکَرِشٍ ابنَی ظَهیرٍ التَّغلِبِیَّینِ! سلام بر قاسِط و کَرِش تَغلِبى، دو پسرِ ظَهیر!

50- قاسم بن حبیب اَزْدى

وى از یاران امام حسین علیه السلام بوده است. نام او در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه» آمده است. در زیارت ناحیه مى خوانیم: السَّلامُ عَلى قاسِمِ بنِ حَبیبِ الأَزدِىِّ! سلام بر قاسم بن حبیب اَزْدى!

51- قَعنَب بن عمرو نَمِرى

نام او، تنها در «زیارت ناحیه» آمده است. 

52- کِنانة بن عتیق

وى از یاران امام حسین و از طایفه بنى تَغلِب بوده و گفته شده که در حمله اوّل به شهادت رسیده است. نام او در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه»، بدین گونه آمده است: السَّلامُ عَلى کِنانَةَ بنِ عَتیقٍ! سلام بر کِنانة بن عتیق!

53- مُجَمِّع بن زیاد

تنها فُضَیل بن زبیر، از او یاد کرده است. 

54- مُجَمِّع بن عبد اللّه عائِذى

مُجَمّع، از یاران امام حسین علیه السلام بوده است. وى به همراه عدّه اى دیگر، همچون: نافع بن هِلال و عمر بن خالد، به راهنمایى طِرِمّاح بن عَدى، در منزلگاه «عُذَیبُ الهِجانات»، پس از ممانعت حُر از حرکت امام حسین علیه السلام به سوى کوفه، با وساطت امام علیه السلام به لشکر حق پیوستند و اخبار کوفه را به ایشان رساندند. 

مُجَمّع، در ابتداى جنگ، در گروهى چهارنفره، به میدان رفت که در محاصره قرار گرفتند و با یارى ابو الفضل العبّاس علیه السلام، از محاصره نجات یافتند؛ امّا در راه بازگشت، با دیگر همراهانش، در یک مکان به شهادت رسیدند. ابن شهر آشوب، او را از شهداى حمله اوّل دشمن، به شمار آورده است. در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه»، آمده است: السَّلامُ عَلى مُجَمِّعِ بنِ عَبدِ اللّه ِ العائِذِىِّ! 

55 و 56- مسعود بن حَجّاج و پسرش عبد الرحمان

مسعود، از یاران امام حسین علیه السلام بود و جزو شهداى حمله اوّل دشمن، شمرده شده است. نام او و فرزندش عبدالرحمان، در زیارت «ناحیه» بدین گونه آمده است: السَّلامُ عَلى مَسعودِ بنِ الحَجّاجِ وَابنِهِ! سلام بر مسعود بن حَجّاج و پسرش!

57- مسلم بن کثیر

شیخ طوسى، او را از یاران امام حسین علیه السلام دانسته و ابن شهرآشوب، وى را جزو شهداى حمله اوّل دشمن، شمرده است. نام او در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه» چنین آمده است: السَّلامُ عَلى أسلَمَ بنِ کَثیرٍ الأَزدِىِّ الأَعرَجِ! 

58- مُنجِح، غلام امام حسین علیه السلام

وى، از یاران امام حسین علیه السلام بوده که در کربلا، به شهادت رسیده است. 

قاتل او را حسّان بن بَکر حَنظَلى گفته اند. نام او در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه»، بدین گونه آمده است: السَّلامُ عَلى مُنجِحٍ مَولَى الحُسَینِ بنِ عَلِىٍّ! سلام بر مُنجِح، غلام حسین بن على!

59- نَعیم بن عَجلان

وى، از یاران امام حسین علیه السلام بوده و در زمره شهداى حمله اوّل دشمن، شمرده شده است. نام او در زیارت هاى «رجبیّه» و «ناحیه»، بدین گونه آمده است: السَّلامُ عَلى نَعیمِ بنِ عَجلانَ الأَنصارِىِّ!

60- هَفْهاف بن مُهَنَّد راسِبى

تنها در نقل فُضَیل بن زبیر، درباره او، مطالبى آمده است. در این نقل، آمده:

هَفهاف بن مُهَنَّد راسبى، وقتى خبر خروج حسین علیه السلام را شنید، از بصره بیرون آمد؛ امّا پس از کشته شدن حسین علیه السلام، به لشکر ابن سعد رسید. وارد لشکر شد، شمشیرش را کشید و آنگاه، گفت: اى سپاه مسلّح! من، هَفهاف بن مُهَنَّدم و خانواده محمّد را مى جویم. سپس، در میان آنها، به سختى تاخت و تاز کرد. امام زین العابدین علیه السلام [درباره او] فرموده است: «از زمانى که، خداوند محمّد صلى الله علیه و آله را برانگیخت، پس از على بن ابى طالب علیه السلام، مردم، جنگاورى مثل او ندیده بودند که این گونه، تعدادى را بکُشد. به مقابله با او برخاستند و پنج نفر، محاصره اش کردند تا او را کُشتند. 

61- همام بن سَلَمه قانِصى

تنها فُضَیل بن زبیر، نام او را در زمره شهیدان کربلا آورده است.

62- یحیى بن سلیم مازِنى

نام و رَجَز و به شهادت رسیدن او در کتاب هاى الفتوح و مقتل خوارزمى و المناقب ابن شهرآشوب، آمده است و در منابع دیگر، چیزى نیامده است. درباره او آمده: یحیى بن سلیم مازِنى، به سوى میدان آمد، در حالى که مى خواند: 

این گروه را با ضربتى سخت و پایان دهنده، مى زنم ضربت سهمگینِ صبحگاهى و شتابان

که نه ناتوانى اى در آن دارم و نه تردیدى و امروز، از مرگ پیشِ رو واهمه اى ندارم.

امّا من همانند شیرى هستم که حامى فرزندانش است.

آنگاه، بر دشمن، یورش بُرد و جنگید تا کشته شد.


شهادت فرزندان امام حسین علیه السلام

1- على اکبر (ع)

على اکبر علیه السلام، بزرگترین پسر امام حسین علیه السلام بود که از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، به حدّى شبیه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بود که هر کس شوق دیدار پیامبر صلى الله علیه و آله را داشت، به او مى نگریست، چنان که پدر بزرگوارش، طبق نقلى، هنگام رفتن وى به میدان نبرد، فرمود: خداوندا! گواه باش که جوانى براى جنگ با آنان مى رود که شبیه ترینِ مردم به پیامبرت از جهت صورت و سیرت و سخن گفتن است و ما هرگاه مشتاق دیدار پیامبر تو مى شدیم، به او نگاه مى کردیم. على اکبر علیه السلام در واقعه عاشورا، از ارکان سپاه امام علیه السلام به شمار مى رفت. تأکید او بر حق مدارى و دفاع از حق تا ایثار جان، هنگام شنیدن خبر به شهادت رسیدن خود در مسیر کربلا از پدر بزرگوارش، اذان گفتن براى اقامه جماعت به امامت حسین علیه السلام در جریان برخورد سپاه حُر با کاروان امام علیه السلام، بر عهده گرفتن مسئولیت آب رسانى به خیمه ها در شب عاشورا و همچنین داوطلب شدن ایشان براى شهادت پیش از دیگر بنى هاشم، بنا بر نقل مشهور، از ویژگى هاى این فرزند برومند سیّد الشهدا علیه السلام است.

در «زیارت ناحیه مقدّسه»، خطاب به او آمده است:

سلام بر تو، اى نخستین کُشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل! درود خدا بر تو و بر پدرت، آنگاه که در باره ات فرمود: «خدا، بکُشد آن گروهى را که تو را کُشت. پسرم! چه جرئتى بر خداى مهربان کردند. و چه جسارتى در هتکِ حرمت پیامبر! پس از تو، خاک بر سرِ دنیا!». گویى که من (زائر)، در نزد تو هستم و تو (على اکبر علیه السلام) به کافران مى‌گویى:

من على، پسر حسین بن على ام. به خانه خدا سوگند که ما به پیامبر صلى الله علیه و آله، نزدیک تریم.

با نیزه، چنان بر شما خواهم زد که نوک آن، کج شود و با شمشیر، در حمایت از پدرم، شما را مى زنم؛ زدنِ جوان هاشمىِ عرب.

به خداوند سوگند، پسر بى نسب (ابن زیاد)، حق ندارد بر ما حکمرانى کند!

تا عهدت را به انجام رساندى و پروردگارت را دیدار کردى. گواهى مى دهم که تو به خدا و پیامبر او، نزدیک ترینى، و پسرِ پیامبر خدا و حجّت و امین اویى، و پسر حجّت خدا و پسرِ امین اویى. خداوند، در باره قاتل تو، مُرّة بن مُنقِذ بن نعمان عبدى ـ که لعنت و خوارى خدا بر او باد ـ و همدستانش در کُشتن تو، داورى کند که علیه تو، هم داستان بودند. خدا، آنان را به جهنّم، فرو افکنَد ـ که بد بازگشتگاهى است ـ و خداوند، ما را از دیدار کنندگانِ تو و همراهانت و همراهان جدّ و پدر و عمو و برادر و مادر ستم دیده ات، قرار دهد! از دشمنانِ اهل انکار تو، برائت مى جویم. سلام و نیز رحمت و برکات خدا بر تو باد!

در «زیارت رجبیّه» هم از او یاد شده است.

در کتاب الامالی شیخ صدوق آمده است: حسین علیه السلام، در رُهَیمه، فرود آمد و ابن زیاد، حُرّ بن یزید را با هزار سوار، شبانه به سوى او گسیل کرد ... و او هنگام نماز ظهر، به امام علیه السلام رسید. حسین علیه السلام به پسرش، على اکبر فرمان داد تا اذان و اقامه بگوید. سپس، حسین علیه السلام قامت بست و هر دو گروه، با او نماز خواندند.

در کیفیت شهادت علی اکبر (ع) نیز آورده است: هنگامى که على اکبر علیه السلام براى مبارزه به سوى دشمن رفت، چشمان حسین علیه السلام، گریان شد و گفت: «خدایا! تو بر ایشان گواه باش، که فرزند پیامبرت و شبیه ترینِ مردم به او در صورت و سیرت، به سوى آنان مى رود.» على اکبر علیه السلام رجزخوان به میدان رفت، آنگاه، ده تن از آنان را کُشت و سپس به نزد پدرش بازگشت و گفت: اى پدر! تشنه ام. حسین علیه السلام فرمود: «شکیبایى کن، پسر عزیزم! جدّت با کاسه اى پُر به تو مى نوشانَد.» او باز گشت و جنگید و ۴۴ تن از دشمنان را کُشت و سپس، به شهادت رسید.

در کتاب الطبقات الکبری آمده است: مردى از شامیان، على اکبر، فرزند حسین علیه السلام را ـ که مادرش، دختر ابو مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود، و مادر وی نیز دختر ابو سفیان بن حَرب (جدّ یزید) بود ـ، فرا خواند و گفت: تو با امیرمؤمنان [یزید]، خویشاوندى دارى و به او نزدیکى. اگر بخواهى، ما به تو امان مى دهیم و به هر کجا که دوست داشتى، برو! على اکبر گفت: «بدان که ـ به خدا سوگند ـ رعایتِ خویشاوندىِ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، لازم تر از رعایت خویشاوندى ابو سفیان است!». سپس، به او هجوم بُرد و چنین سرود:

من على، پسر حسین بن على ام.

به خانه خدا سوگند که ما به پیامبر صلى الله علیه و آله، نزدیک تریم از شمر و عمر [بن سعد] و ابن زیاد!

مردى از بنى عبد قیس به نام مُرّة بنِ مُنقِذ بن نُعمان، به او حمله کرد و نیزه اى بر او زد.

منابع مختلف در کیفیت شهادت علی اکبر علیه السلام این چنین نقل می‌کنند:

طبری: شهادت علی اکبر، بدین گونه بود که بر دشمن، حمله مى بُرد و رَجَز مى خواند که مُرّة بن مُنقِذ بن نُعمان عبدى لیثى، او را دید و گفت: گناهان عرب بر دوش من، اگر بر من بگذرد و چنین کند و من، پدرش را به عزایش ننشانم! على اکبر علیه السلام، با شمشیرش به دشمن حمله مى بُرد که بر مُرّة بن مُنقِذ گذشت. او نیزه اى به على اکبر علیه السلام زد و او [بر زمین] افتاد. دشمن، گِردش را گرفتند و با شمشیرهایشان، او را تکّه تکّه کردند.

ملهوف: هنگامى که جز اهل بیتِ امام علیه السلام، کسى با او نمانْد، على اکبر علیه السلام ـ که از زیباروى ترین و خوش خوترینِ مردم بود ـ، بیرون آمد و از پدر، اجازه نبرد خواست. امام علیه السلام به او اجازه داد. سپس، مأیوسانه به او نگریست و سرش را پایین انداخت و گریست. سپس گفت: «خدایا! گواه باش. جوانى به نبرد آنها مى رود که از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، شبیه ترینِ مردم به پیامبر توست و ما هر گاه مشتاق پیامبرت مى شدیم، به او مى نگریستیم.» سپس، بانگ برآورد و فرمود: «اى پسر سعد! خداوند، رَحِمت را قطع کند، همان گونه که رَحِم مرا قطع کردى.» سپس على اکبر علیه السلام به پیش آمد و به سختى با دشمن جنگید و گروه فراوانى را کُشت. سپس به نزد پدرش باز گشت و گفت: اى پدر! تشنگى، مرا کُشت و سنگینىِ آهن [زره و کلاه خود و شمشیر]، مرا به رنج افکنده است. آیا آبى براى نوشیدن، یافت مى شود؟ حسین علیه السلام گریست و گفت: «واى، واى! اى پسر عزیزم! اندکى بجنگ که خیلى زود، جدّت محمّد صلى الله علیه و آله را مى بینى و او از جام لَبالَبش، شربتى به تو مى نوشانَد که دیگر هرگز تشنه نشوى.» على اکبر علیه السلام، به میدان بازگشت و بهترین نبردش را به نمایش گذاشت. مُنقِذ بن مُرّه عبدى، تیرى به سوى او پرتاب کرد و او را به زمین انداخت. على اکبر علیه السلام، ندا داد: اى پدر! سلام بر تو! این، جدّم است که به تو سلام مى‌رساند و مى فرماید: «زودتر ، به سوى ما بیا.» سپس جان داد. حسین علیه السلام آمد و بر بالاى سرش ایستاد و گونه بر گونه اش نهاد و فرمود: «خداوند، بکُشد کسانى را که تو را کُشتند! چه قدر در برابر خدا و بر هتک حرمت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، گستاخ بودند! دنیا، پس از تو، ویران باد!» زینب علیهاالسلام دختر على علیه السلام، بیرون آمد و فریاد مى زد: اى محبوب من! اى زاده برادرم! آنگاه، آمد و خود را بر روى [پیکر] على اکبر علیه السلام انداخت. حسین علیه السلام نیز آمد و او را بلند کرد و به نزد زنان، باز گردانْد. آنگاه، مردان خاندان حسین علیه السلام، یک به یک، به میدان رفتند و دشمن، گروهى از آنان را به شهادت رساند. حسین علیه السلام، در آن حال، بانگ بر آورد و فرمود: «اى عموزادگان! شکیبا باشید. اى خاندان من! شکیبایى کنید. شکیبایى کنید که ـ به خدا سوگند ـ  پس از امروز، هیچ گاه خوارى نخواهید دید.»

2- علی اصغر (ع)

علی اصغر (ع) پسر کوچک امام حسین (ع) بود که در کربلا شش ماه داشت و مادرش حضرت رباب دختر امرءالقیس بود.

درباره نحوه شهادت حضرت علی اصغر (ع) دو قول بیان شده است:

یکی از اقوال که در کتاب‌هایی مانند الارشاد شیخ مفید، الفتوح ابن عثم کوفی، الملهوف و در مقتل‌الحسین خوارزمی آمده این است که چون امام حسین (ع) دید جوانان و دوستانش همه کشته شده‌اند، تصمیم گرفت خود به جنگ دشمن برود و خون دلش را نثار دوست کند، صدا زد: آیا کسی هست که از حرم رسول خدا (ص) دفاع کند؟ آیا خداپرستی هست که درباره ما از خدا بترسد؟ آیا دادرسی هست که به امید پاداش خداوند به داد ما برسد؟ آیا یاری کننده‌ای هست که به امید آنچه نزد خداست ما را یاری کند؟‌

زنان حرم چون صدای استغاثه حضرت را شنیدند صدا به گریه بلند کردند، امام حسین (ع) به سوی خیمه آمد، ‌و به خواهر خود زینب (س) فرمود: فرزند خردسال مرا بده تا با او وداع کنم.

آن کودک را گرفت، همین که خواست او را ببوسد، حرمله بن کاهل، تیری به سوی آن کودک پرتاب کرد، که آن تیر به گلوی او اصابت نمود و او را ذبح کرد. امام حسین (ع) به زینب فرمود: کودک را بگیر. سپس هر دو کف دست راست را به زیر خون گلوی کودک گرفت، و چون کف‌هایش پر از خون شد، به سوی آسمان پاشید سپس فرمود: آنچه مصیبت وارده را بر من آسان می‌کند این است که خداوند می‌بیند.

امام باقر (ع) فرمودند: قطره‌ای از آن خون به زمین نیفتاد و برنگشت.

درباره چگونگی شهادت حضرت علی اصغر (ع) شیخ عباس قمی نیز در منتهی‌الامال چنین می‌نویسد: پس حضرت، بر در خیمه آمد و به جناب زینب (س) فرمود: کودک صغیرم را به من سپارید تا او را وداع کنم. پس آن کودک معصوم را گرفت و صورت به نزدیک او برد تا او را ببوسد که حرمله بن کاهل اسدی لعین تیری انداخت و بر گلوی آن طفل رسید و او را شهید کرد.

اما قول دوم درباره چگونگی شهادت علی اصغر (ع) که در لهوف از سید طاووس نقل شده این است که حضرت زینب (س) طفل را نزد امام آورد و عرض کرد این بچه تشنه لب است، برای او درخواست آب کن. امام کودک را بر روی دست گرفت و فریاد برآورد: «یا قوم قد قتلتم شیعتی و اهل بیتی، و قد بقی هذا الطفل یتلظی عطشا فاسقوه شرب من الماء؛ ای مردم پیروان و اهل بیتم را کشتید و تنها این کودک باقی مانده است که از تشنگی لبانش را بر هم می‌زند، او را با جرعه آبی سیراب کنید». در این بین که کلام امام تمام نشده بود تیری گلوی او را درید. برخی این گزارش را معقول‌تر می‌دانند و می‌گویند وداع و خداحافظی در آن شرایط و اوضاع که آتش جنگ شعله‌ور بود نامعقول است. باید به ایشان عرض کرد اتفاقاً آن وداع خیلی هم معقول است و مقاتل دو تا سه وداع برای امام گزارش کرده‌اند و هیچ بعید نیست که امام که کانون محبت است در یکی از این وداع‌ها کودکش را در آغوش گرفته باشد و از نظر عاطفی و رابطه محبت پدر و فرزندی توجیه‌پذیر است.

در ادامه باید پرسید که آیا می‌شود پذیرفت که امام حسین (ع) حضرت علی اصغر (ع) را برای طلب آب به میدان برد و می‌دانست که فرزندش را به شهادت می‌رسانند؟ اگر می‌دانست چرا او را به میدان برد؟

درباره این سوال باید گفت؛ اولاً این نکته که امام، علی اصغر را گرفته و برای دادن آب به نزدیک لشکر عمر سعد آورده باشد در منابع قدیمی نیامده است. ثانیاً و به فرض وقوع چنین حادثه‌ای، اصل اتمام حجت امام حسین (ع) در میان لشگر دشمن و تکرار اتمام حجت بنابر شواهد بسیار قابل تایید است و اصل شهادت حضرت علی اصغر (ع) که نشان دهنده شدت قساوت دشمن و شدت مظلومیت امام حسین (ع) نیز قابل انکار نیست. هنر امام حسین (ع) همین بود که در این صحنه شدت قساوت دشمن را برای طول و عرض تاریخ به نمایش درآورد که به هیچ گونه در سینه‌ها و در صفحات تاریخ قابل محو نباشد.

این حادثه اگر هم اتفاق افتاده باشد، اشکالی ندارد و هیچ نشانه ضعف امام نیست، بلکه می‌توان گفت ویژگی امام (ع) آن است که در عرصه‌های مختلف به خوبی حضور پیدا می‌کند به طوری که نهایت محبت به خانواده را ابراز می‌کند و از سوی دیگر نهایت قساوت و سنگدلی دشمنان را در تاریخ به نمایش می‌گذارد. بنابراین اگر درخواست آب برای علی اصغر واقعیت داشته باشد، برای اتمام حجت و نشان دادن قساوت دشمنان در طول تاریخ است.

شهید مطهری نیز در این باره در کتابش مى‌نویسد: «امام کودک تشنه کامى را به دست گرفت و گفت: "یا قَوم إِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذا الطِّفْلَ"» شهید مطهری در ادامه می‌گوید: «بعید نیست که امام (ع) على اصغر را به سوى سپاه عمر بن سعد آورد تا به مردمان زمان خود و نسل‌هاى آینده بفهماند که حکومت طاغوتى اموى انسان‌ها را مسخ کرده و از هویت انسانى و انسانیت دور ساخته است، تا آنجا که به جاى دادن آب به کودک تشنه لب، گلویش را با تیر دریدند.»

پس از آنکه علی در دست امام به شهادت رسید، امام حسین (ع) فرمود: «هوّن بی، ما نزل بی انّه بعین الله؛ پروردگارا هر چه بر سر من می‌آید، در برابر چشمان توست؛ از این رو (همگی) بر من آسان است.»

همچنین گزارش شده که امام (ع) به درگاه خداوند چنین عرض کرد: «پروردگارا! تو شاهد بر قومی هستی که آن‌ها شبیه‌ترین مردم به رسول تو محمد (ص) را کشته‌اند.» به دنبال این سخنان امام بود، که ندایی شنیده شد: «دعه یا حسین فانّ له مرضعاً فی الجنه؛ ای حسین! علی را واگذار، او در بهشت دایه‌ای خواهد داشت» پس از آن امام، علی را از اسب پایین آورد و برای او با شمشیر، قبری حفر فرمود و بدن کوچکش را دفن کرد. امام بر بدن کودک که غرق در خون شده بود، نماز گزارد.

بسیاری حضرت علی اصغر (ع) را باب الحوائج خوانده‌اند و در ارزش خون این کودک همین بس که آسمان آن را از زمین دریغ کرد چه بسا که اگر بر زمین می‌رسید زمین تاب نمی‌آورد و دنیا به آخر می‌رسید.

در «زیارت ناحیه مقدّسه» آمده است: سلام بر عبد اللّه بن الحسین، کودک شیرخواره تیر خورده ضربت خورده به خون تیپده که خونش به آسمان، پرتاب شد و در دامان پدرش، با تیر، سر بُریده شد! خدا لعنت کند حَرمَلَه بن کاهِل اسدى و همراهانش را که به او تیر زدند!

 

شهادت فرزندان امیر مؤمنان علیه السلام

1- ابو بکر بن على

ابوبکر، کنیه یکى از فرزندان امام على علیه السلام از همسرى به نام لیلا است که بر اساس گزارش شمارى از منابع، در کربلا به شهادت رسید. شیخ مفید، نام وى را محمّدِ اصغر مى داند که همراه برادرش عبیداللّه، در واقعه کربلا شهید شد؛ لیکن برخى منابع، محمّد اصغر و ابو بکر را دو نام براى دو تن از فرزندان امیر مؤمنان علیه السلام مى دانند. گفتنى است که در مقتل الحسینِ خوارزمى و المَجدىّ، نام ابو بکر، «عبداللّه » ذکر شده [و «ابو بکر»، کُنیه او فرض شده] است. نام او در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیامده؛ ولى در «زیارت رجبیّه»، چنین آمده است: سلام بر ابو بکر، پسر امیر مؤمنان! 

در مقتل الحسین خوارزمی این گونه آمده است: سپس برادران حسین علیه السلام، پیش آمدند و تصمیم داشتند که در راه او، کشته شون . نخستین کس از آنان که پیش آمد، ابو بکر بن على بود که نامش عبداللّه بود و مادرش لیلا، دختر مسعود بن خالد بن رِبعى بن مُسلم بن جَندَل بن نَهشَل بن دارِم تمیمى بود. او به میدان در آمد و چنین مى خواند:

پدرم، علىِ پُرافتخار و والاست از نسل هاشمِ درستْ کردارِ بزرگوار و بخشنده.

این، حسین است، فرزند پیامبرِ فرستاده شده. ما با شمشیر بُرّان، از او دفاع مى کنیم.

جانم فداى این برادر بزرگوار! پروردگارا! پاداشى بزرگ، به من عطا فرما.

زَحر بن قیس نَخَعى به او حمله بُرد و او را کُشت. نیز گفته شده که عبداللّه بن عُقْبه غَنَوى به سوى وى تیر انداخت و او را کُشت.

2- جعفر بن على

جعفر بن على، آخرین برادر تنىِ عبّاس علیه السلام بود که در کربلا، به شهادت رسید. بیشتر منابع، سنّ او را هنگام شهادت، نوزده سال ذکر کرده اند؛ لیکن برخى گفته اند که او هفده ساله بوده و طبق نقل برخی، ۲۹ سال، داشته است. با توجّه به این که امیر مؤمنان علیه السلام در سال چهلم هجرى به شهادت رسید، وى باید در جریان عاشورا، حدّاقل بیست ساله بوده باشد، مگر این که هنگام شهادت امام على علیه السلام، مادرش تازه به او باردار شده باشد که در این صورت، نوزده ساله بودن او نیز قابل قبول خواهد بود. وى در روز عاشورا، با خواندن این رَجَز، به دشمن حمله کرد و به خیل شهدا پیوست:

من، جعفرم، صاحب افتخارات پسر علىِ نیک و بخشنده.

با نیزه جولان دهنده، از حسین، دفاع مى کنم و با شمشیر برّاقِ درخشنده.

قاتل وى را برخى هانى بن ثُبَیت و برخى خولى بن یزید اَصبَحى دانسته اند. نام وى در «زیارت رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» هم مى خوانیم: سلام بر جعفر، پسر امیر مؤمنان؛ همان شکیبایى که کارش را براى خدا انجام داد، همان که دور از وطن و غریب، تسلیمِ نبرد شد، و پیش گام در نبرد بود و مغلوبِ مهاجمان گردید! خداوند، قاتلش هانى بن ثُبَیت حَضرَمى را لعنت کند!

3- عبداللّه بن على

امام على علیه السلام، از همسرش اُمّ البنین، چهار فرزند به نام هاى : عبّاس، عبداللّه، عثمان و جعفر داشت که همه آنها در کربلا، شهید شدند. کنیه عبداللّه ، ابو محمّدِ اکبر و لقبش عبد اللّه ِ اصغر بود. سنّ او هنگام شهادت، ۲۵ سال گزارش شده است. عبّاس علیه السلام، مایل بود که تا زنده است، جانبازى برادرانش را در راه امام علیه السلام و برادرِ بزرگ تر خود ببیند و اجر شکیبایان را ببرد. لذا خطاب به برادرش عبداللّه گفت: در پیشِ رویم بجنگ [و شهید شو] ، تا [کشته شدن] تو را ببینم و [در راه خدا]  به شمار آورم، که تو فرزندى ندارى. آنگاه، عبداللّه به میدان آمد و در حالى که این اشعار را زمزمه مى کرد، به صف دشمن، حمله کرد تا شهید شد:

من، پسرِ داراى دلیرى و شایستگى هایم آن علىِ نیکوى صاحب تلاش

آن شمشیر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، دارنده عبرت ها [و پندها] هرگاه که حوادث هولناک رُخ مى نمودند.

نام وى در «زیارت رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیز مى خوانیم: سلام بر عبد اللّه، فرزند امیر مؤمنان؛ خوبْ آزموده شده در بلا، ندا دهنده به ولایت در عرصه کربلا و ضربه خورده از جلو و پشت! خداوند، قاتلش هانى بن ثُبَیت حَضرَمى را لعنت کند.

4- عثمان بن على

امام على علیه السلام، به جهت علاقه اى که به عثمان بن مَظعون، صحابى بزرگ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله داشت، نام یکى از فرزندانش از اُمّ البنین را عثمان نامید. از ایشان، در این باره روایت شده که فرمود: همانا او را به نام برادرم عثمان بن مظعون، قرار دادم. کنیه عثمان بن على، ابو عَمرو بود و سنّ او هنگام شهادت، ۲۱ سال گزارش شده است. او به میدان آمد و به صف دشمن حمله برد، در حالى که چنین رَجَزهایى را مى خواند:

من، عثمانِ صاحب دارنده افتخاراتم. پدرم، على است، آن نیکوکردارِ پاک. و پسرعموى پیامبرِ پاک و نیز برادرِ حسینم، بهترینِ بهترین ها و سَرور بزرگ و کوچک پس از پیامبر صلى الله علیه و آله و وصىّ یارى کننده.

وى مى جنگید تا این که شخصى به نام خولى بن یزید اَصبَحى، او را هدف تیر قرار داد و بر زمین افتاد و مردى از بنى اَبان، سرش را از تنش جدا ساخت. نام وى در «زیارت رجبیّه» آمده است. در زیارت «ناحیه مقدّسه» نیز آمده: سلام بر عثمان، پسر امیر مؤمنان، همنام عثمان بن مَظعون! خدا، خَولى بن یزید اَصبَحى اِیادى دارِمى را لعنت کند که او را هدف تیر قرار داد!

 5- عبّاس بن على

عبّاس علیه السلام، جلوه عشق و ایثار، تبلور رادمردى، صفا و وقار، و تجسّم شجاعت، شهامت و کرامت است. او در میان حماسه آفرینان کربلا و شهیدان تاریخ، از چنان جایگاه بلند و مکانت والایى برخوردار است که به گفته سیّد الساجدین، زین العابدین علیه‌السلام: براى عبّاس علیه السلام، نزد خداوند ـ تبارک و تعالى ـ  منزلتى است که همه شهدا در روز قیامت، به او رَشک مى برند. او از مادرى بزرگوار از قبیله بنى کِلاب ـ که شجاع ترین، رزم آورترین و تیزْتک ترین مردانِ روزگار را در خود داشت -، و در دامان پُرمهر او و در کنار برادران بى نظیرى همچون امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام، بالید و رشد کرد. کنیه آن بزرگوار، ابوالفضل و ابو قِربه (صاحب مَشک) و القابش سقّا و قمر بنى هاشم است. عبّاس علیه السلام، قامتى بلند، سینه اى سِتَبر، بازوانى توانمند و چهره اى بس زیبا داشت، بدان سان که او را «ماه بنى هاشم» مى گفتند. او از آغاز قیام اباعبداللّه الحسین علیه السلام، همراه و همدل ایشان و در هنگامه نبرد کربلا، پرچمدار سپاه او بود. عبّاس علیه السلام، در روزهاى سخت محاصره امام علیه السلام و یارانش، سقایت سپاه و آب رسانى به کودکان را بر عهده داشت. او در آستانه شب عاشورا، در جمع همراهان حسین علیه السلام، هنگامى که امام علیه السلام از آنها خواسته بود تا بروند و ایشان را تنها بگذارند اوّلین کسى بود که با جملاتى سرشار از عشق و ایمان، و آکَنده از ایثار، هم گامى و جان فشانى اش را اعلام کرد. شمر بن ذى الجوشن، در کربلا براى عبّاس علیه السلام و سه برادرش، امان نامه آورد. او که در آغاز، حتى از رویارو شدن با شمر، نفرت داشت، در ردّ پیشنهاد سفاهت آمیز او، شکوهمند و استوار، گفت: لعنت خدا بر تو و امان نامه ات باد! ... آیا به ما امان مى دهى، در حالى که پسر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در امان نیست؟! عبّاس علیه السلام، در کلام معصومان علیهم السلام، به ایثار، تیزبینى، استوارى در ایمان، جهاد عظیم، آزمایش نیکو و داشتن جایگاه رَشک آور در قیامت، ستوده شده است. این قهرمان شکوهمند قیام کربلا و پشتیبان شکست ناپذیر ابا عبد اللّه علیه السلام، در هنگامه اوج تنهایى امام علیه السلام و در راه رساندن آب به کام هاى خشکیده کاروان حسین علیه السلام، شهدِ شهادت نوشید. غم شهادت او، جان امام حسین علیه السلام را بسى فِسُرد، بدان گونه که در کنار قامت خونینش، از سرِ سوز، در سوگ آن عزیز از دست رفته فرمود: اکنون، پشتم شکست وچاره ام، ناچار شد. عبّاس علیه السلام، در هنگام شهادت، ۳۴ سال داشت. در «زیارت ناحیه مقدّسه»، درباره او آمده است: سلام بر ابوالفضل عبّاس، فرزند امیر مؤمنان؛ از خود در گذرنده با جان براى برادر، برگیرنده از دیروزش براى فردایش، فدایىِ او، نگهدارنده، کوشنده براى رساندن آب به او، و کسى که دست هایش بُریده شد! خداوند، قاتلانش یزید بن رُقاد حیتى و حَکیم بن طُفَیل طایى را لعنت کند!

در المهوف در کیفیت شهادت عباس بن علی علیه السلام آمده است: تشنگى حسین علیه السلام، شدّت گرفت. از سیلْ بندِ فرات، بالا رفت تا خود را به آب برساند و عبّاس علیه السلام، برادرش نیز پیشِ رویش بود. سواران ابن سعد، راه را بر آن دو گرفتند و مردى از بنى دارِم، تیرى به سوى حسین علیه السلام پرتاب کرد و آن را در گلوى شریفش نشانْد. امام ـ که درودهاى خدا بر او باد ـ، تیر را بیرون کشید و دستش را زیر گلویش گرفت تا کفِ هر دو دستش از خون، پُر شد. سپس آن را پاشید و گفت: «خدایا! من از آنچه با پسر دختر پیامبرت مى کنند، به تو شکایت مى کنم.» سپس، عبّاس علیه السلام را از او جدا کردند و او را از هر سو، در میان گرفتند تا او را به شهادت رساندند. خداوند، روحش را پاک بدارد!

پس حسین علیه السلام، به شدّت گریست. شاعر، در این باره گفته است:

سزامندترین کس به گریه مردم بر او جوانى است که حسین علیه السلام را در کربلا به گریه انداخت.

برادر او و پسر پدرش على علیه السلام ابو الفضلِ آغشته به خون.

کسى که براى حسین علیه السلام، از خود گذشتگى کرد و هیچ چیز، او را خم ننمود و با وجود تشنگى، آب را به او بخشید.

شیخ صدوق در الامالی نقل می‌کند: سرور عابدان، على بن الحسین علیه السلام، به عبیداللّه، پسر عبّاس بن على بن ابى طالب علیه‌السلام نگریست و گریست. سپس فرمود: «بر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، هیچ روزى سخت تر از جنگ اُحُد نبود که عمویش حمزة بن عبد المطّلب، شیر خدا و شیر پیامبرش، در آن کشته شد و پس از آن، نبرد موته که پسرعمویش جعفر بن ابى طالب، در آن کشته شد.» سپس فرمود: «و هیچ روزى مانند روز حسین علیه السلام (عاشورا) نیست. سى هزار مرد ـ که همگى ادّعا مى کردند از این امّت اند ـ، به سوى او حمله بُردند و همگى، با ریختن خون او، قصد تقرّب به خدا را داشتند و او، خدا را به یادشان مى آورد؛ امّا آنان، پند نمى گرفتند تا آن که او را با سرکشى و ستم و تجاوز، کُشتند.» آنگاه فرمود: «خداوند، عبّاس را رحمت کند! بى هیچ تردیدى، ایثار کرد و آزمایش [نیکویى] شد و خود را فداىِ برادرش کرد تا آن که دستانش قطع شد و خداوند عزوجل به جاى آنها، دو بال برایش قرار داد که با آنها، همراه فرشتگان در بهشت، پرواز مى کند، همان گونه که براى جعفر بن ابى طالب، قرار داد. عبّاس علیه السلام، نزد خداوند ـ تبارک و تعالى ـ منزلتى دارد که همه شهیدان در روز قیامت، به آن، رَشک مى برند.»

6- محمّد بن على

بسیارى از منابع، محمّد بن على را نیز از شهداى کربلا شمرده اند و برخى، لقب وى را «اصغر» آورده اند. بر پایه برخى از گزارش ها، نام مادر وى، اسماء بنت عُمَیس خَثعَمى است و برخى گفته اند که مادرش اُمّ وَلَد (کنیز) بوده است. سنّ محمّد در هنگام شهادت، ۲۲ سال گزارش شده و قاتلش، مردى از طایفه اَبان بن دارِم بوده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» آمده است: سلام بر محمّد، پسر امیر مؤمنان؛ کُشته شده [به دستِ] اِیادى دارِمى، که خدا، او را لعنت کند و بر عذاب دردناک او بیفزاید! درودهاى خدا بر تو ـ اى محمّد ـ و بر خانواده شکیبایت! نام وى در «زیارت رجبیّه» نیامده است. 

 

شهادت فرزندان امام حسن علیه السلام

1- قاسم بن حسن

قاسم، فرزند امام حسن علیه السلام است. مادرش کنیز بود و نرجس نام داشت. چهره او چون پاره ماه بود. به گزارش خوارزمى، وى هنگام شهادت، به سنّ بلوغ نرسیده بود؛ ولى مؤلّف لباب الأنساب، او را شانزده ساله مى داند. چگونگى اجازه گرفتن این نوجوان از امام حسین علیه السلام براى رفتن به میدان، حاکى از قوّت معرفت و کمال درایت و شهامت و ایمان اوست. شاید به دلیل کمىِ سن، ابتدا امام حسین علیه السلام به او اجازه میدان رفتن نداد؛ امّا قاسم، آن قدر دست و پاى امام علیه السلام را بوسید و پافشارى و التماس کرد تا اجازه گرفت و در حالى که اشک هایش بر گونه اش مى غلتید، با خواندن این رَجَز به صف دشمن، حمله بُرد:

اگر مرا نمى شناسید، من شاخه حسن نواده پیامبرِ برگزیده و امین هستم.

این حسین، همانند اسیرِ به گروگان گرفته شده در میان مردم است که از آب باران هم دریغ داشته شده است.

او پس از هلاک نمودن تعدادى از سپاه ابن سعد، به خیل شهیدان پیوست. در «زیارت رجبیّه»، نام وى آمده و در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیز درباره وى آمده است:

سلام بر قاسم، فرزند حسن بن على؛ ضربت خورده بر سرش، و زِرهش کَنْده شده، هنگامى که عمویش حسین را صدا زد! پس عمویش، خود را مانند بازى شکارى، بر بالاى سرش رسانْد و او، پاهایش را به خاک مى سایید؛ و حسین علیه السلام مى فرمود: «[از رحمت خدا] دور باشند قاتلان تو؛ کسانى که روز قیامت، دشمنشان، جدّ تو و پدر تو هستند!»  سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمویت گران است که او را بخوانى و پاسخت را ندهد، یا پاسخت را بدهد، ولى تو کشته شده، بر خاک افتاده باشى و سودى برایت نداشته باشد. به خدا سوگند، امروز، روزى است که کُشندگان او (عمویت)، فراوان و یاورانش، اندک اند !» خداوند، مرا در روز قیامت، با شما دو نفر (قاسم و امام حسین علیه السلام)، قرار دهد و در جایگاه شما، جاى دهد. خداوند، قاتلت عمر بن سعد بن عروة بن نُفَیل اَزْدى را لعنت کند و او را به دوزخ برساند و عذابى دردناک، برایش آماده سازد!

گزارش شده است که هنگامی که حسین علیه السلام قاسم را به طرف خیمه‌ها باز می‌گرداند، پاهاى آن جوان، بر زمین کشیده مى‌شد در حالیکه حسین علیه السلام، سینه اش را بر سینه خود، نهاده بود. نقل شده که امام علیه السلام او را آورد و کنار فرزند شهیدش على اکبر و کشتگان گِرد او ـ که از خاندانش بودند ـ، گذاشت.

 2- ابوبکر بن حسن

یکى دیگر از فرزندان امام حسن علیه السلام که در کربلا شهید شد، ابو بکر نام داشت. سنّ او را ۳۵ سال گفته اند. بیشتر منابع، نام او را در کنار عبداللّه و قاسم آورده اند. بنابراین، سه تن از فرزندان امام حسن علیه السلام در کربلا شهید شده اند. برخى از منابع، ابوبکر را کنیه عبد اللّه مى دانند. اگر این چنین باشد، امام مجتبى علیه السلام، دو فرزند به نام عبد اللّه داشته است: عبد اللّه اکبر، که شوهر سَکینه، دختر امام حسین علیه السلام بوده و در کربلا، به شهادت رسیده است؛ و دیگرى عبد اللّه اصغر، که خُردسال بود و در آخرین ساعات روز عاشورا، در دامان امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. نام وى در «زیارت رجبیّه» آمده است. همچنین در «زیارت ناحیّه مقدسه»، در باره وى آمده است: سلام بر ابوبکر، فرزند حسن بن على پاک و ولى! آن تیرخورده با تیر کُشنده! خداوند، قاتلش عبداللّه بن عُقْبه غَنَوى را لعنت کند!

 3- عبد اللّه بن حسن

سومین فرزند امام حسن علیه السلام که در کربلا به شهادت رسید، عبد اللّه نام داشت. ظاهراً وى پس از على اصغر، خُردسال‌ترین شهید کربلا بوده است. هنگامى که سپاه کوفه، امام حسین علیه السلام را در آخرین لحظات زندگى، محاصره کرده بودند، این کودک، تلاش کرد تا خود را به امام علیه السلام برساند. زینب علیه السلام، خواست مانع وى شود؛ ولى نتوانست. او شتابان آمد تا این که خود را به امام علیه السلام رساند و در کنار ایشان، به شهادت رسید. نام وى در «زیارت رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیز مى خوانیم: سلام بر عبداللّه بن حسن بن على پاک! خدا، قاتل او را و حَرمَلة بن کاهِل اسدى را ـ که به او تیر زد ـ، لعنت کند!

طبری به نقل از ابو مخنف می‌گوید: شمر بن ذى الجوشن، با پیادگان سپاه، به سوى حسین علیه السلام آمد. حسین علیه السلام به آنها حمله مى بُرد و آنها را از هم مى شکافت. سپس آنها، به طور کامل، گِرد حسین علیه السلام را گرفتند. پسربچّه اى از خاندان حسین علیه السلام، به سوى او آمد. خواهرش زینب علیهاالسلام، دختر على علیه السلام، او را گرفت تا نگاه دارد. حسین علیه السلام نیز به خواهرش فرمود: «او را نگاه دار !»؛ امّا پسربچّه، تسلیم نشد و به سوى حسین علیه السلام دوید و در کنارش ایستاد. بحر بن کعب بن عبید اللّه، از قبیله بنى تَیمُ اللّه بن ثَعلَبة بن عُکابه، با شمشیر به سوى حسین علیه السلام حمله کرد. آن پسربچّه گفت: اى مادرْخبیث! آیا عمویم را مى کُشى؟ آن مرد، شمشیرش را بر او زد؛ امّا پسربچّه، دستش را سپر کرد و شمشیر، آن را از آرنج، قطع کرد و فقط به پوست، آویزان مانْد. پسربچّه، مادرش را صدا زد. حسین علیه السلام، او را گرفت و به سینه اش چسبانْد و گفت: «اى فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسیده، شکیبایى کن و این [وقایع] را خیر ببین و به حساب خدا بگذار که خداوند، تو را به پدران شایسته‌ات، ملحق مىکند؛ به پیامبر خدا، على بن ابى طالب، حمزه، جعفر و حسن بن على، که خداوند، بر همه آنان درود فرستد.»

 

شهادت فرزندان عبد اللّه بن جعفر 

 1- محمّد بن عبد اللّه بن جعفر

محمد، یکى از فرزندان عبداله بن جعفر طیار است که در واقعه کربلا، شهید شد. مادر او، بر پایه گزارش منابع معتبر مانند تاریخ طبری، مناقب و مقاتل الطالبیین، خوصا، دختر خصفة بن ثقیف بن ربیعه است. بنابراین، آنچه در برخى از منابع مانند کامل بهایی و اعیان الشیعه آمده که مادر وى زینب (س) است، ظاهراً صحیح نیست.

وی همراه برادرش عون، هنگام خروج امام (ع) از مکه به سوی کربلا، در منزلگاه "ذات عرق" و به نقلی "وادی عقیق"، به آن حضرت پیوست، و نامه پدر خود عبداله را که در آن از امام (ع) خواسته بود از این سفر منصرف شود به ایشان رساند.

بنا بر گزارش برخی منابع مانند ابصارالعین، محمد بن عبداله قبل از برادرش به میدان مبارزه شتافت؛ اما به گزارش برخی دیگر مانند مناقب، در حمله‌ایی که عون برادر محمد و فرزند حضرت زینب (س) به شهادت رسید، محمد فرزند دیگر عبداله بن جعفر وارد میدان شد و این رجز را خواند:

« أشْکو إِلَی الله مِنَ العُدْوانِ

عالَ قَومٍ فی الرَّدی عِمیانِ‏

قَدْ بَدَّلوا مَعالِمَ القُرآنِ وَ مُحکمِ التَّنزیلِ و التَّبیان‏

وَ أَظهَروا الکفرَ مَعَ الطُّغیانِ

به خدا شکایت می‌‏کنم از کردار گروهی که کورکورانه به سوی هلاکت می‏‌روند؛ همان‏‌ها که نشانه‏‌های قرآن را دگرگون و بیان محکم تنزیل را تغییر داده‏‌اند؛ و کفر و طغیان و سرکشی را آشکار ساختند.»

وی شمشیر زد و ده نفر از سپاه عمر سعد را به هلاکت رساند، و سرانجام به دست "عامر بن نهشل تمیمی" به شهادت رسید.

نام او در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه»، آمده است. در «زیارت ناحیه» مى خوانیم: سلام بر محمّد بن عبد اللّه بن جعفر که شاهد جایگاه پدرش و پیرو برادرش و حافظ تن او بود! خدا، قاتل او عامر بن نَهشَل تمیمى را لعنت کند!

2- عَون بن عبد اللّه بن جعفر

عَون، یکى دیگر از فرزندان عبد اللّه بن جعفر طیّار است که در واقعه کربلا، به شهادت رسید. گفتنى است که عبد اللّه بن جعفر، دو فرزند به نام «عون» داشته است. از این رو، یکى از آنها «عونِ اکبر» و دیگرى «عونِ اصغر» نامیده شده اند. مادر یکى از آنها زینب علیهاالسلام بوده و نام مادر دیگرى، جُمانه دختر مُسَیَّب، گزارش گردیده است. در این که کدام یک از آنها در کربلا شهید شده و مادرش کیست، میان مورّخان، اختلاف نظر وجود دارد. ابو الفرج اصفهانى، وى را عون اکبر و فرزند زینب علیهاالسلام مى داند و مى‌گوید که عون اصغر، در واقعه حَرّه [در مدینه] به شهادت رسیده است؛ امّا بیشتر منابع، عونِ شهید در کربلا را فرزند «جُمانه» مى‌دانند. نام وى در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» مى خوانیم: سلام بر عَون، پسر عبد اللّه، پسر جعفرِ پرواز کننده در بهشت؛ آن هم پیمان ایمان، و همنشین بزرگان، و مُخلص براى [خداى] مهربان، و پیرو آیه ها و قرآن! خدا، قاتل او، عبد اللّه بن قُطبه نَبهانى را لعنت کند!

 

شهادت فرزندان عَقیل

 1- عبد اللّه بن مُسلم بن عقیل

عبد اللّه، فرزند مسلم و مادرش رُقَیّه دختر امام على علیه السلام بود. سنّ او هنگام شهادت، ۲۶ سال، گزارش شده است. برخى، وى را نخستین شهیدِ خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله دانسته اند و بر پایه گزارش شمارى از منابع، وى پس از على اکبر علیه السلام به شهادت رسیده است. نام او در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه» مى خوانیم: سلام بر کُشته شده، پسر کُشته شده، عبد اللّه بن مسلم بن عقیل! لعنت خدا بر قاتل او عامِر بن صَعصَعه (و گفته شده : اسد بن مالک) !

در منابع آمده است: هنگامى که یاران حسین علیه السلام، کشته شدند و جز خاندانش، یعنى فرزندان على علیه السلام، جعفر، عقیل و حسن علیه السلام، و نیز فرزندان خود حسین علیه السلام، کسى نمانْد، گِرد هم آمدند و با یکدیگر، خداحافظى کردند و عزم جنگ نمودند. عبد اللّه بن مسلم بن عقیل (برخی منابع او را نخستین فرد و برخی دیگر دومین شخص می‌دانند) به میدان آمد، در حالى که چنین مى‌خواند:

امروز، مسلم را مى بینم که پدرم است و جوان مردانى را که بر دین پیامبر صلى الله علیه و آله در گذشتند.

آنان، مانند کسانى نیستند که به دروغ، شناخته شده اند بلکه برگزیده و داراى نَسَبى بزرگوارند.

سپس، حمله کرد و جنگید و گروهى را کُشت و سپس، کُشته شد.

 2- جعفر بن عقیل

جعفر، فرزند عقیل بن ابى طالب که کنیه مادرش را برخى «اُمّ ثَغَر» و برخى «اُمّ البنین»، گزارش کرده اند. وى نیز مانند مُسلم، داماد امام على علیه السلام بوده است. بر پایه آنچه مؤلّف لباب الأنساب گزارش کرده، جعفر در هنگام شهادت، ۲۳ ساله بوده است. نام او در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه» آمده است. در زیارت «ناحیه مقدّسه»، درباره وى مى خوانیم: سلام بر جعفر بن عقیل! خدا، قاتل او را و بِشْر بن بن خَوط هَمْدانى را ـ که به او تیر زد ـ، لعنت کند!

در کتاب الفتوح آمده است: پس از عبد اللّه بن مُسلم، جعفر بن عقیل بن ابى طالب، به میدان آمد، در حالى که مى خواند:

من، جوان اَبطَحى (مکّى) و از نسل طالبم از خاندان هاشم و غالِب و ما بى گمان، سَرور بزرگان هستیم. این، حسین است، سَرور پاکیزگان!

سپس حمله بُرد و جنگید تا کشته شد. خداوند، رحمتش کند!

 3- عبدالرحمان بن عقیل

عبد الرحمان بن عقیل نیز داماد امام على علیه السلام بوده و همسرش خدیجه نام داشته است. طول قامت وى به گونه اى بود که به گفته لباب الأنساب، «نیزه خانواده عقیل»، نامیده مى شد. وى هنگام شهادت، ۳۵ ساله بوده است. نام او در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه»، درباره وى مى خوانیم: سلام بر عبد الرحمان بن عقیل! خداوند، قاتل او و عمر بن خالد بن اسد جُهَنى را ـ که به او تیر زد ـ، لعنت کند!

در المناقب آمده است: سپس عبد الرحمان بن عقیل، به میدان آمد، در حالى که چنین رَجَز مى خواند:

پدرم، عقیل است. جایگاهم را بشناسید نسبت به هاشم، و [بدانید که] فرزندان هاشم، برادران من‌اند. [مردانى با] سال ها راستى و سَرور همگِنان. این، حسین است، استوار و بلندبنیان و سالارِ کهن سالان و جوانان.

آنگاه، هفده جنگجو را کُشت و سپس عثمان بن خالد جُهَنى، او را به شهادت رساند.

 4- عبد اللّه اکبر، پسر عقیل

یکى دیگر از فرزندان عقیل که در واقعه کربلا به شهادت رسید، عبد اللّه نام داشت. شمارى از منابع، وى را عبد اللّه ِ اکبر نامیده اند و بر این اساس، عقیل، فرزند دیگرى به این نام (عبداللّه) داشته است. برخى از گزارش ها، به شهادت هر دو برادر در کربلا، اشاره کرده اند. سنّ وى را به هنگام شهادت، ۳۳ سال گفته اند. شمارى از منابع، وى را نیز داماد امام على علیه السلام شمرده اند. نام او در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیامده؛ ولى در «زیات رجبیّه»، نامش ذکر شده است.

5- محمّد بن ابى سعید بن عقیل

محمّد بن ابى سعید ـ که در برخى از گزارش‌ها، محمّد بن سعید بن عقیل، نامیده شده ـ، یکى دیگر از شهداى خاندان عقیل در واقعه کربلاست. برخى پدر وى را نیز از شهداى کربلا شمرده اند. برخى، از گزارش ها، وى را و برخى، پدرش را داماد امام على علیه السلام دانسته اند. مؤلّف لباب الأنساب، سنّ او را ۲۵ سال مى داند. نام او در زیارت هاى «ناحیه» و «رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدّسه»، درباره وى مى خوانیم: سلام بر محمّد بن ابى سعید بن عقیل! خدا، قاتل او لَقیط بن ناشر جُهَنى را لعنت کند!

 6- کشته شدن جوانى از خاندان امام حسین علیه السلام

این شهید عزیز، به دور از میدان نبرد و در حوالى خیمه ها، با هجوم شخصى دونْ صفت، به شهادت رسید. نام او در منابع، نیامده است. برخى از متأخّران، حدس زده اند که او محمّد بن ابى سعید بن عقیل باشد؛ امّا دلیل قانع کننده اى نیاورده اند. بیشتر کتاب ها، محمّد بن ابى سعید را بزرگسال و متأهّل دانسته اند. همچنین، قاتل وى و نحوه شهادتش، متفاوت گزارش شده است.

در برخی منابع آمده است: جوانى، از یکى از خیمه هاى حسین علیه السلام بیرون آمد و چوبى از چوب هاى خیمه را گرفت و وحشت زده مى نگریست که مردى به او حمله کرد و او را کُشت. گفته مى شود که آن مرد (قاتل)، هانى بن ثُبَیت حَضرَمى بوده است.

 

 منبع: کتاب دانشنامه امام حسین (ع)، آیت‌اله ری شهری

 

ارسال نظر
نام شما:
 
پست الکترونیک:
وب سایت:
متن:

.
کد امنیتی را وارد کنید: